تبليغاتX
اسلام و قرآن کریم
اسلام،قرآن کریم،تفسیر قرآن،معجزات قرآن صفحه نخست ایمیل مدیر
اسلام و قرآن کریم

سيماي مومنان در قرآن کريم

قرآن

خداي سبحان در اولين آيه از سوره انفال به مؤمنين توصيه مي‌فرمايد که اگر مؤمن هستيد از خدا و پيامبرش اطاعت نماييد و در دو آيه بعد برخي از صفات مؤمن را ذکر مي‌فرمايد که ذکر اين صفات، براي ما مي‌تواند راهگشا باشد.

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللهُ وَجِلَت قُلُوبهُمْ وَ إِذَا تُلِيَت عَلَيهِمْ آياتُهُ زَادَتهُمْ إِيمَاناً وَ عَلى رَبِّهِمْ يَتَوَكلُونَ * مؤمنان كسانى هستند كه هر وقت نام خدا برده شود دل‌هايشان ترسان مى‌گردد، و هنگامى كه آيات او بر آنها خوانده مى‌شود ايمانشان افزون مى‌گردد و تنها بر پروردگارشان توكل دارند.

الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصلَوةَ وَ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ * آنها كه نماز را بر پا مى‌دارند و از آنچه به آنها روزى داده‌ايم؛ انفاق مى‌كنند.

أُولَئك هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لهَُّمْ دَرَجَاتٌ عِندَ رَبِّهِمْ وَ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ كرِيمٌ * مؤمنان حقيقى آنها هستند، براى آنان درجات (فوق‌العاده‌اى) نزد پروردگارشان است و براى آنها آمرزش و روزى بى‌نقص و عيب .

اين سه آيه خصائص و امتيازات کساني را كه به معناي حقيقي كلمه، مؤمن هستند بيان نموده و اوصاف كريمه و ثواب جزيلشان را برمي‌شمارد تا بدين وسيله جمله‌اي در آيه قبل را كه فرموده بود: "فاتقواالله و اصلحوا ذات بينكم" تاكيد نمايد . و از ميان همه صفات ايشان، پنج صفت را انتخاب نموده و در اين آيات ذكر كرده است و اين پنج صفت، صفاتي هستند كه داشتن آن مستلزم داشتن تمامي صفات نيك و ملازم با دارا بودن حقيقت ايمان است كه اگر خود انسان در آنها تامل و دقت كند خواهد ديد كه داشتن آن، نفس را براي تقوا و اصلاح ذات بين و اطاعت خدا و رسول آماده مي‌سازد .

تعبير به اقامه نماز (به جاى خواندن نماز) اشاره به اين است كه نه تنها خودشان نماز مي‌خوانند بلكه كارى مي‌كنند كه اين رابطه محكم با پروردگار همچنان و در همه جا بر پا باشد، و تعبير "مما رزقناهم"؛ (از آنچه به آنها روزي داده‌ايم) تعبير وسيعي است كه تمام سرمايه‌هاي مادي و معنوي را در بر مي‌گيرد، آنها نه تنها از اموالشان بلكه از علم و دانششان، از هوش و فكرشان، از موقعيت و نفوذشان و از تمام مواهبي كه در اختيار دارند در راه بندگان خدا مضايقه نمي‌كنند.

خداوند در اين آيات، به پنج مورد از صفات برجسته مؤمنان اشاره كرده كه سه مورد آن، جنبه روحانى و معنوى و باطنى دارد و دو مورد آن جنبه علمى و خارجى. سه مورد اول عبارتند از احساس مسئوليت و تكامل ايمان و توكل و دو مورد ديگر عبارتند از ارتباط با خدا و ارتباط و پيوند با خلق خدا .

و آن صفات عبارت است از :

1- ترسيدن و تكان خوردن دل در هنگام ذكر خدا،

2- زياد شدن ايمان در اثر استماع آيات خدا،

3 - توكل،

4- بپا داشتن نماز ،

5- انفاق از آنچه كه خدا روزي فرموده است.

و معلوم است كه سه صفت اول از اعمال قلب و دو صفت اخير از اعمال جوارح است. و در ذكر آن رعايت ترتيب واقعي و طبيعي آن شده است، چون نور ايمان به تدريج در دل تابيده مي‌شود و همچنان رو به زيادي مي‌گذارد تا به حد تمام رسيده و حقيقتش كامل شود .

مرتبه اول آن كه همان تأثر قلب است عبارت است از وجل و تكان خوردن دل در هنگام ذكر خدا، و جمله "انماالمؤمنون الذين اذا ذكر الله وجلت قلوبهم" اشاره به آن است . و اين ايمان همچنان رو به انبساط نهاده و شروع به ريشه دواندن در دل مي‌كند، و در اثر سير در آيات الهي بر خداي تعالي و همچنين آياتي كه انسان را به سوي معارف حقه رهبري مي‌كند در دل، شاخ و برگ مي‌زند، به طوري كه هر قدر مؤمن بيشتر در آن آيات سير و تامل كند ايمانش قوي‌تر و زيادتر مي‌گردد، تا آنجا كه به مرحله يقين برسد و جمله "و اذا تليت عليهم اياته زادتهم" ايمانا اشاره به آن است .

"وجل" همان حالت خوف و ترسى است كه به انسان دست مى‌دهد كه سرچشمه آن يكى از اين دو چيز است، گاهى به خاطر درك مسئوليت‌ها و احتمال عدم قيام به وظائف لازم در برابر خدا مى‌باشد، و گاهى به خاطر درك عظمت مقام و توجه به وجود بى انتها و پر مهابت او است.

اشتباه نشود مفهوم توكل آنچنان كه بعضى از تحريف كنندگان پنداشته‌اند، چشم‌پوشى از عالم اسباب و دست، روى دست گذاشتن و به گوشه‌اي نشستن نيست، بلكه مفهومش خودسازي و بلندنظري و عدم وابستگي به اين و آن و ژرف‌نگري است، استفاده از عالم اسباب جهان طبيعت و حيات، عين توكل بر خدا است، زيرا هر تاثيرى در اين اسباب است به خواست خدا و طبق اراده او است .

گاه مى‌شود انسان به ديدن شخص بزرگى كه راستى از هر نظر شايسته عنوان عظمت است مى‌رود. شخص ديدار كننده گاهى آنچنان تحت تاثير مقام پر عظمت او قرار مى‌گيرد، كه احساس يك نوع وحشت در درون قلب خويش مى‌نمايد، تا آنجا كه به هنگام سخن گفتن لكنت زبان پيدا مى‌كند، و حتى گاهى حرف خود را فراموش مى‌نمايد، هر چند آن شخص بزرگ نهايت محبت و علاقه را به او و همه دارد، و كار خلافى نيز از اين شخص‍ سر نزده است. اين نوع ترس، بازتاب و عكس العمل درك عظمت است. به اين ترتيب پيوندى ميان آگاهى و خوف، همواره بر قرار است، بنابراين اشتباه است، كه ما سرچشمه خوف و خشيت را تنها عدم انجام وظايف و مسئوليت‌ها بدانيم .

وقتي ايمان انسان زياد گشت و به حدي از كمال رسيد كه مقام پروردگارش را و موقعيت خود را شناخت، و به واقع مطلب پي برد، و فهميد كه تمامي امور به دست خداي سبحان است، و او يگانه پروردگاري است كه تمام موجودات به سوي او بازگشت مي‌كنند در اين موقع بر خود؛ حق و واجب مي‌داند كه بر او توكل كرده و تابع اراده او شود، و او را در تمامي امور مهم زندگي، وكيل خود گرفته و به آنچه كه او در مسير زندگيش مقدر مي‌كند رضا داده و بر طبق شرايع و احكامش عمل كند، و اوامر و نواهيش را به كار بندد، جمله "و علي ربهم يتوكلون" اشاره به همين معنا است. افق فكر آنها آنچنان بلند است كه از تكيه كردن بر مخلوقات ضعيف و ناتوان هر قدر هم به ظاهر عظمت داشته باشند، ابا دارد، آنها آب را از سرچشمه مى‌گيرند و هر چه مى‌خواهند و مى‌طلبند، از اقيانوس بيكران عالم هستى، از ذات پاك پروردگار مى‌خواهند، روحشان بزرگ و سطح فكرشان بلند، و تكيه‌گاهشان تنها خدا است .

وقتي ايمان انسان زياد گشت و به حدي از كمال رسيد كه مقام پروردگارش را و موقعيت خود را شناخت، و به واقع مطلب پي برد، و فهميد كه تمامي امور به دست خداي سبحان است، و او يگانه پروردگاري است كه تمام موجودات به سوي او بازگشت مي‌كنند در اين موقع بر خود؛ حق و واجب مي‌داند كه بر او توكل كرده و تابع اراده او شود، و او را در تمامي امور مهم زندگي، وكيل خود گرفته و به آنچه كه او در مسير زندگيش مقدر مي‌كند رضا داده و بر طبق شرايع و احكامش عمل كند، و اوامر و نواهيش را به كار بندد، جمله "و علي ربهم يتوكلون" اشاره به همين معنا است.

اشتباه نشود مفهوم توكل آنچنان كه بعضى از تحريف كنندگان پنداشته‌اند، چشم‌پوشى از عالم اسباب و دست، روى دست گذاشتن و به گوشه‌اي نشستن نيست، بلكه مفهومش خودسازي و بلندنظري و عدم وابستگي به اين و آن و ژرف‌نگري است، استفاده از عالم اسباب جهان طبيعت و حيات، عين توكل بر خدا است، زيرا هر تاثيرى در اين اسباب است به خواست خدا و طبق اراده او است .

وقتي ايمان به حد كاملش در دل مستقر گرديد قهرا انسان به سوي عبوديت معطوف گشته و پروردگار خود را به خلوص و خضوع عبادت مي‌كند، و اين عبادت همان نماز است. علاوه بر اين که به سوي اجتماع نيز معطوف گشته حوائج اجتماع خود را بر آورده مي‌كند، و نواقص و كمبودها را جبران مي‌نمايد، و از آنچه خدا ارزانيش داشته از مال و علم و غير آن انفاق مي‌نمايد، آيه "الذين يقيمون الصلاة و مما رزقناهم ينفقون" همين معنا را مي‌رساند .

پس از ذكر اين سه قسمت، از صفات روحانى و نفسانى مؤمنان راستين مى‌گويد: آنها در پرتو احساس مسئوليت و درك عظمت پروردگار و همچنين ايمان فزاينده و بلندنگرى توكل، از نظر عمل داراى دو پيوند محكمند، پيوند و رابطه نيرومندى با خدا و پيوند و رابطه نيرومندى با بندگان خدا، آنها كسانى هستند كه نماز را (كه مظهر رابطه با خداست) بر پا مى‌دارند و از آنچه به آنها روزى داده‌ايم در راه بندگان خدا انفاق مى‌كنند. (الذين يقيمون الصلوة و مما رزقناهم ينفقون)

تعبير به اقامه نماز (به جاى خواندن نماز) اشاره به اين است كه نه تنها خودشان نماز مي‌خوانند بلكه كارى مي‌كنند كه اين رابطه محكم با پروردگار همچنان و در همه جا بر پا باشد، و تعبير "مما رزقناهم"؛ (از آنچه به آنها روزي داده‌ايم) تعبير وسيعي است كه تمام سرمايه‌هاي مادي و معنوي را در بر مي‌گيرد، آنها نه تنها از اموالشان بلكه از علم و دانششان، از هوش و فكرشان، از موقعيت و نفوذشان و از تمام مواهبي كه در اختيار دارند در راه بندگان خدا مضايقه نمي‌كنند.

در آخرين آيه مورد بحث، موقعيت و مقام والا و پاداش‌هاى فراوان اينگونه مؤمنان راستين را بيان مي‌كند.

"وجل" همان حالت خوف و ترسى است كه به انسان دست مى‌دهد كه سرچشمه آن يكى از اين دو چيز است، گاهى به خاطر درك مسئوليت‌ها و احتمال عدم قيام به وظائف لازم در برابر خدا مى‌باشد، و گاهى به خاطر درك عظمت مقام و توجه به وجود بى انتها و پر مهابت او است.

"اولئك هم المؤمنون حقا لهم درجات عند ربهم و مغفرة و رزق كريم" اين حكمي است كه خداوند كرده و فرموده: ايمان حقيقي تنها در دل آن كساني ثابت و مستقر گشته كه داراي پنج صفت بالا باشد، و به همين جهت هم اجر كريم ايشان را مطلق ذكر كرده و توضيح نداده كه چيست بلكه فرموده: "لهم درجات عند ربهم." پس صفات كمال و ثواب و اجر عظيمي كه اينگونه مردم دارند همان صفات و ثواب و اجري است كه مؤمنين حقيقي داراي آنند. و در اين آيه كه فرمود: "لهم درجات عند ربهم و مغفرة و رزق كريم" كلمه "مغفرت" به معناي گذشت الهي از گناهان است، و "رزق كريم"؛ نعمت‌هاي بهشتي است كه نيكان از آن ارتزاق مي‌كنند. و از همين جا معلوم مي‌شود كه منظور از "درجات" در جمله "لهم درجات عند ربهم" مراتب قرب و منزلت و درجات كرامت معنوي است، و همينطور هم هست، براي اين كه مغفرت و جنت از آثار مراتب قرب به خداي سبحان و فروع آن است . البته درجاتي كه خداي تعالي در اين آيه براي مؤمنين نامبرده؛ اثبات مي‌كند تمامي آن براي فرد فرد مؤمنين نيست، بلكه مجموع آن براي مجموع مؤمنين است. براي اين كه درجات مذكور از آثار و لوازم ايمان است، و چون ايمان داراي مراتب مختلفي است، لذا درجات هم كه خداوند به ازاي آن مي‌دهد مختلف مي‌باشد، بعضي از مؤمنين كساني هستند كه يكي از آن درجات را دارا مي‌شوند، بعضي ديگر دو درجه و بعضي چند درجه – به حسب اختلافي كه در مراتب ايمان ايشان است .

به راستي ما مسلمانان كه دم از اسلام مي‌زنيم و گاهي آنچنان خود را طلبكار از اسلام و قرآن مي‌دانيم كه از روي ناداني گناه عقب ماندگي‌ها را به گردن اسلام و قرآن مي‌افكنيم، آيا اگر ما تنها مضمون اين چند آيه را كه روشنگر صفات مؤمنين راستين است در زندگى خود پياده كنيم و ضعف و زبونى و وابستگى به اين و آن را در پناه ايمان و توكل از خود دور سازيم و هر روزى كه بر ما مي‌گذرد، در مرحله تازه‌اي از ايمان و آگاهي گام بگذاريم و همواره در پرتو ايمان احساس مسئوليت در برابر آنچه در اجتماعمان مي‌گذرد داشته باشيم رابطه ما با خدا و خلق آنچنان قوي باشد كه از همه سرمايه‌هاى وجود خويش در پيشبرد اجتماع انفاق كنيم روزگارمان چنين خواهد بود كه امروز است؟!

 

منبع:

برگرفته از تفاسیر المیزان و نمونه

سایت تبیان

مهری هدهدی

نوشته شده توسط علی و محسن عزیزی در یکشنبه بیستم خرداد 1386
لينك مطلب

زندگی

ادواردو آنیلی در ۶ ژوئن ۱۹۵۴ در نیویورک به دنیا آمد.

او تحصیلات مقدماتی را در ایتالیا و سپس در کالج آتلانتیک انگلستان گذراند. پس از آن در رشته ادیان و فلسفه شرق از دانشگاه پرینستون آمریکا با درجه دکترا فارغ التحصیل شد.

خانواده آنیلی

پدرش سناتور جیووانی آنیلی ثروتمند ایتالیایی و مالک کارخانجات اتومبیل سازی فیات (Fiat)، فراری (Ferrari)، لامبورگینی (Lamborgini)، لانچیا، آلفارمو ، ایوکو (IVECO)، به همراه چندین کارخانه تولید قطعات صنعتی، چند بانک خصوصی، شرکتهای طراحی مد ولباس، روزنامه های پرتیراژ لاستامپا و کوریره دلاسرا، باشگاه اتومبیل رانی فراری و باشگاه فوتبال یوونتوس بود. افزون بر اینها چندین شرکت ساختمان سازی، راه سازی، تولید لوازم پزشکی و بالگرد سازی هم وجود دارد که خانواده آنیلی جزء سهامداران اصلی آنها می باشند.

مارلا کاراچولو (Marella Caracciolo)، مادر ادواردو یک پرنسس یهودی بود .

میزان ثروت ونفوذ خانواده آنیلی به حدی است که رسانه های ایتالیا از آنها به عنوان خاندان پادشاهی ایتالیا نام می برند.[نیاز به ذکر منبع]

کارشناسان اقتصادی درآمد سالانه خانواده آنیلی را بالغ بر ۶۰ میلیارد دلار تخمین می زنند که ۳ برابر درآمد نفتی جمهوری اسلامی ایران است. [نیاز به ذکر منبع]

ادواردو تنها فرزند پسر سناتور آنیلی است. تنها خواهرش مارگریتا (Margherita) نام دارد. او ۷ فرزند دارد که ثمره دو ازدواج او بودند. شوهر اول مارگریتا، آلین الکان یهودی و شوهر دومش سرجه دفالن مسیحی است. او ۳ فرزند از شوهر اولش به نام‌های جاکوب، لاپو و جینورا و از شوهر دومش ۴ فرزند به نام‌های ماریا، پییترو، سوفیا و آنا دارد.

جوانی

ادواردو از همان دوران جوانی علاقه ای به اداره ثروت عظیم خانوادگی به روش پدرش نداشت و فقط چند سال مسئولیت اداره باشگاه فوتبال یوونتوس را به عهده داشت که پس از مدتی وی را از کار برکنار کردند و عمویش جای وی را گرفت .

در دهه ۹۰ هیچگونه مسئولیتی نداشت و اغلب اوقات را با مطالعه، سفر، روزنامه نگاری و فعالیتهای بشر دوستانه گذراند .

اسلام

ادواردو شرح مسلمان شدنش را چنین می گوید:

   
در نیویورک که بودم یک روز در کتابخانه قدم می زدم و کتابها را نگاه می کردم چشمم افتاد به قرآن . کنجکاو شدم که ببینم در قرآن چه چیزی آمده است. آنرا برداشتم وشروع کردم به ورق زدن و آیاتش ر ا به انگلیسی خواندم ، احساس کردم که این کلمات ،کلمات نورانی است ونمی تواند گفته بشر باشد. خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم, آن را امانت گرفتم و بیشتر مطالعه کردم و احساس کردم که آن را می فهمم و قبول دارم.
   


محمد اسحاق عبداللهی نیز در مورد او می گوید:

   
ادواردو خیلی شب ها بیدار می ماند و با نور شمع تا صبح قران را مطالعه می کرد.
   


بعد از این قضیه به یک مرکز اسلامی در نیویورک مراجعه می‌کند و درخواستش مبنی بر این‌که می‌خواهد مسلمان شود را مطرح می‌کند. آن‌ها هم نام «هشام عزیز» را برای وی انتخاب می‌کنند.

 تشیع

اولین آشنایی وی با تشیع و انقلاب اسلامی ایران از طریق یکی از مصاحبه های دکتر محمد حسن قدیری ابیانه (رایزن مطبوعاتی سفارت ایران در ایتالیا بین سالهای ۵۸ تا ۶۱) از طریق تلویزیون ایتالیا بوده است و پس از آن برای دیدار با وی به سفارت مراجعه می کند و پیوند دوستی بین آنها ایجاد می شود.

دکتر قدیری در مورد اولین ملاقاتش با ادواردو می گوید:

   
بعد از یک میزگرد مطبوعاتی که برگزار کردیم -به عنوان رایزن مطبوعاتی سفارت ایران-، یک روز یک‌شنبه در حالی که من در اقامت‌گاه سفارت بودم، دربان سفارت گفت که یک جوان ایتالیایی آمده و می‌خواهد شما را ببیند. من هم گفتم اگر می‌شود به او بگویید فردا برای ملاقات بیایند. ولی بعد از لحظاتی دربان سفارت دوباره زنگ زد که این جوان می‌گوید خدا هر در بسته‌ای را می‌گشاید. من هم گفتم در را باز کنند و خودم هم رفتم به استقبال‌اش. جوان قد بلند لاغری بود که با یک موتور گازی کهنه آمده بود و خودش را ادواردو آنیلی معرفی کرد. من بدون این‌که انتظار جواب مثبتی از او داشته باشم، از او پرسیدم که شما با خانوادهِ آنیلی معروف نسبتی دارید و او گفت که من پسرش هستم.
   


و زمانی که فخرالدین حجازی در سال ۱۳۵۹ به ایتالیا سفر می‌کند و با ادواردو آشنا می‌شود، از او می‌خواهد که یک بار دیگر تشرف خوبش را به تشیع اعلام نماید. سپس آقای فخرالدبن حجازی نام مهدی را برای او انتخاب می‌کند. او در مکاتبات خود از نام هشام عزیز که سال‌ها از آن استفاده کرده بود، استفاده می‌کرد و در مکالمات خود با دوستان ایرانیش از نام مهدی استفاده بهره می‌گرفت.

ادواردو همواره به دنبال این بود که دوستان و بستگانش را با اسلام‌ آشنا کند. به دعوت او دوستش پسر سلطان شراب ایتالیا اسلام‌ آورد و مسلمان‌ شد. او مدتی در ایتالیا منزوی بود و در یک آپارتمان در شهر رم‌ زندگی می‌کرد. بالاخره لوکا هم در فروردین ۸۶ به دست صهیونیست ها کشته شد.

نوشتار اصلی: لوکا

 ایران

 
«ادواردو آنیلی» ـ مربوط به ۷ فروردین ۱۳۶۰ ـ در صف اول نماز جمعه تهران به امامت جمعه آیت‌الله خامنه‌ای

او چند بار به ایران سفر کرده و با روح‌الله خمینی و سیدعلی خامنه‌ای دیدار کرده و به زیارت رضا، امام هشتم شیعیان رفت.

ادواردو به شخص روح‌الله خمینی علاقه فراوانی داشت و این علاقه عملاً مسیر زندگی وی را عوض کرد. ایگورمن خبرنگار روزنامه لاستامپا ایتالیا می گوید:

   
وقتی ادواردو از ملاقاتش با روح‌الله خمینی و تحت تاثیر قرار گرفتنش صحبت می کرد، من احساس کردم که خمینی او را سحر کرده است.
   


ادواردو همچنین یک ماه قبل از مرگش قصد داشت به ایران بیاید، ولی والدین او برای ممانعت از این سفر، گذرنامه اش را پنهان کرده بودند.[نیاز به ذکر منبع]

 فشار خانواده

از آنجا که برای خانواده آنیلی بسیار سخت بود که در مرکز مسیحیت قرار د کاتولیک (کشور ایتالیا) بگویند که پسر ناتور آنیلی به اسلام رو آورده، ادواردو را به شدت تحت فشار ادند تا از اسلام دست بردارد.[نیاز به ذکر منبع]

محرومت از ارث

او را تحریم و تهدید به محرومت از ارث کرده و حتی از ارث محرومش کردند، ولی او دست از اسلام بر نداشت. [نیاز به ذکر منبع]

حسین عبداللهی از دوستان صمیمی ادواردو می گوید:

   
چندین بار که دوستانش می خواستند بروند خانه ادواردو -که روی تپه بود - مجبور بودند تاکسی بگیرند من پول تاکسی آنها را می دادم، بینید چقدر تحت فشار بود، یعنی یک آنیلی پول تاکسی نداشت.
   


 ادعای دیوانگی

به او تهمت دیوانگی زده و به زور در بخش روانی بیمارستانی بستری کردند. ادواردو می گفت :

آنها من را بالاخره خواهند کشت ، اینها سعی میکنند که به هر وسیله ای مرا تحت فشار قرار دهند که من دست از اسلام بکشم .[نیاز به ذکر منبع]

جانشینی پدر

در اواخر دهه ۸۰ موضوع انتخاب جانشین برای سناتور آنیلی در شورای رهبری فیات مطرح شد و ادواردو را به دلیل اعتقادات مذهبیش نامناسب تشخیص دادند؛ در واقع وارث اصلی او بود اما باید بهانه ای برای کنارگذاشتنش پیدا می کردند.

ماجرای ماریندی

در اکتبر ۱۹۹۰ رسانه ها اعلام کردند که به خاطر حمل ۳۰۰ گرم هروئین ادواردو را در شهر ساحلی ماریندی در کنیا دستگیر کرده اند. با وجود غیر واقعی بودن مسئله و اعتراف پلیس و دادگاه کنیابه اشتباهشان، مطبوعات ایتالیا (که اکثراً زیر نفوذ پدرش بود) به تبلیغات بر علیه او پرداختنند و حتی برخی او را قاچاقچی نامیدند و تبرئه شدنش را به خاطر نفوذ پدرش می دانستنند. با اینکه برخی مطبوعات به اشتباه خود در مورد ادواردو اشاره کردند اما افکار عمومی برای معرفی جانشینی غیر از او برای مدیریت فیات آماده شده بود .

 جانشین سناتور آنیلی

در اوایل دهه ۹۰ پسر عمویش «جیووانی امبرتو» را به جانشینی انتخاب کردند. ادواردو هم مخالفتی نکرد و حتی برای وی نامه نوشت و ضمن تبریک به او توصیه کرد که بازیچه دست پول پرستان نشود.

اما در سال ۹۷ جیووانی در ۳۶ سالگی ، بر اثر سرطان ناشناخته‌ای درگذشت. شورای رهبری نیز «جان الکان» خواهر زاده وی را به جانشینی انتخاب کرد که یک یهودی صهیونیست و یهودی زاده بود. این انتخاب ادواردو را به شدت ناراحت کرد.

او این بار سکوت نکرد و حتی با قدرت در مقابل خانواده اش که تصمیم داشتند نام خانوادگی جان الکان را به آنیلی تغییر دهند ایستاد و اجازه این کار را نداد. وی مصاحبه‌ای با روزنامه «مونیفست» که متعلق به حزب چپ ایتالیا و به لحاظ سیاسی مخالف پدرش بود انجام داد و بشدت انتقاد کرد .

 مرگ

۱۵ نوامبر سال ۲۰۰۰ (۲۴ آبان ۱۳۷۹) جسد ادواردو در زیر پل «ژنرال فرانکو رومانو» پیدا شد، ظاهر قضیه نشان می‌داد که وی از روی پل به پائین پرت شده‌است .

موضوع مرگ وی از همان روز اول تا چند روز در راس اخبار قرار گرفت و هزاران سایت اینترنتی، روزنامه‌ها وشبکه‌ها ی تلویزیونی در مورد درگذشت او اخباری را پخش کردند.[نیاز به ذکر منبع]

این رسانه‌ها «ادواردو» را فردی حساس ، گوشه گیر، منزوی، خجالتی، معتاد و بیمار توصیف کردند. در این میان خبری از انجمن فارغ التحصیلان ایتالیا منتشر شد که ادواردو را یک مسلمان شیعه معرفی کرد و ادعا نمود که وی توسط عوامل صهیونیست به شهادت رسیده‌است.[نیاز به ذکر منبع]

قاضی پرونده یک روز پس از مرگ وی اعلام کرد که او خودکشی کرده‌است که بنابر این تحقیقات خاصی انجام نشد و جسد وی بدون کالبد شکافی در همان روز دفن شد .[نیاز به ذکر منبع]

بخشی از گفتار

در قسمتی‌ از مصاحبه‌ با روزنامه «ایل‌ مانیفستو» :[نیاز به ذکر منبع]

   
زمانی که ما در آن زندگی می‌کنیم زمان انحطاط ارزشهاست . تنها هدف و اسطوره پول جمع کردن است. پول پرستی بسیار بدتر از مواد مخدر است. ما همه از رواج مواد مخدر درمیان جوانان نگرانیم، اما متوجه نیستیم که به سمت دنیایی می‌رویم که اساس آن بر پایه مقدار حساب بانکی افراد است. اما همه اینها رو به پایان است وبه اعتقاد من در آینده بعد از یک شبه رنسانس وارد عصری می‌شویم که دیگر بر پایه خردگرایی و تجربه گرایی دکارت نیست. مانباید فراموش کنیم که استثمار انسانها از طبیعت مقدمه‌ای برای بهره کشی انسانی از انسان دیگر است.
   


در یک دست نوشته از ادواردو آمده‌است : [نیاز به ذکر منبع]

   

واضح است که آخرین پیامبر الهی، محمد(ص) است. برای اینکه این آخرین گفتار و قوانینی است که خداوند نازل کرده تا روز قیامت، بنابراین بعد از اسلام هیچ دین جدیدی نخواهد آمد.

منبع:ویکیپدیا


 فیلم مستند ادواردو آنیلی

Edoardo Agnelli

نوشته شده توسط علی و محسن عزیزی در شنبه نوزدهم خرداد 1386
لينك مطلب

"طب غذا از منظر امام صادق (ع)"

آنچه دين مبين اسلام در اختيارمان قرار داده ، عين زندگي و قوانين آن روشنگر راه است .

در آيات قرآن و احاديث نبوي آنچه لازمه زندگي ديروز و امروز است ، بيان شده که از آن جمله مي توان به مقوله غذا و خوردن اشاره نمود . احاديث متعددي درباره انواع غذاها و آداب خوردن از امام صادق (ع) موجود است. از آن جمله مي توان به حديثي در مورد تقسيم بندي مواد غذايي بر اساس مبدأ توليد آنها اشاره نمود که مي فرمايند : انه ذکر ما يحل اکله و ما يحرم بقول مجمل فقال اما مايحل للانسان اکله مما اخرجت الارض فثلاثة صنوف من الاغذية صنف منها جميع صنوف الحب کله کالحنطة و الارز و القطينة و غيرها و الثاني صنوف الثمار کلها و الثالث صنوف البقول والنبات فکل شي من هذه الاشياء فيه غذاء للانسان و منفعة و قوة فحلال اکله و ما کان منها فيه المضرة فحرام اکله الا في حال التداوي به و اما.....

حضرت ضمن اشاره به دو تقسيم بندي بزرگ غذايي« حلال و حرام» ، مختصراً به شرح غذاهاي حلال شده بر انسان پرداخته، و دوباره آنها را به دو دسته بزرگ تقسيم مي نمايند. آنها که از زمين روئيده و خارج مي شوند و آنها که از حيوانات فراهم مي شوند . سپس آنهايي را که از زمين خارج مي شوند ، به سه دسته حبوبات و غلات ، ميوه جات و سبزيجات تقسيم مي کنند ، که مطابق با تقسيم بندي در کتب نوين است.

ايشان در باب آداب خوردن مي فرمايند : کل ما علمت انه يعرف مودة الرجل لاخيه با کله من طعامه- اعتبر حب الرجل باکله من طعام اخيه- اشدکم حبالنا احسنکم اکلا عندنا - کلوا فانما تستبين مودة الرجل لاخيه في اکله – يعرف حب الرجل باکله من طعام اخيه....

بدين معنا که اگر به منزل يکي از دوستان صميمي خود وارد شديد و براي خوردن چيزي آوردند ، از آن تناول کنيد تا معرفت و دوستي خود را نشان دهيد . اعتبار دوستي ، به اهميتي است که به خوراک او مي دهيد و نسبتي که از طعام او مي خوريد ، آنکه ما را دوست تر دارد ، بهتر نزد ما مي خورد و آنکه مي خورد مراتب دوستي خودش را براي برادرش روشن تر مي سازد ، دوستي ، نسبت به خوردن طعام دوست شناخته مي شود و....

مي بينيم که حضرت ميل دارند ، کسي که اظهار ارادت و دوستي به ايشان مي کند ، طعامي که در منزل ايشان آورده مي شود ، به شايستگي ميل کند که آن غذا ، بر اساس اصول اسلام و پاکيزه است و اين نکته اي است که ما نيز در تهيه غذا ، براي مهمانانمان بايد به کار گيريم.

کارشناس تغذيه تبيان

نوشته شده توسط علی و محسن عزیزی در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386
لينك مطلب

 

1- خلقت آدم علیه السلام
2- هابیل و قابیل
3- حضرت ادریس علیه السلام
4- نوح پیامبر
5- هود پیامبر
6- صالح پیامبر
7-
ابراهیم حنیف (ع )
8- گناه بت بزرگ
9-
غروب کنندگان
10-
ابراهیم و اسماعیل علیه السلام
11-
قربانی  
12-
بازسازی خانه کعبه
13- حضرت لوطعلیه السلام  
14-
ماهی در چاه  
15
-آزمون بزرگ
16-
یوسف در زندان
17-
تعبیر خواب
18- تاویل رؤیا
19- ایوب پیامبر
20- شعیب پیامبر
21-
ولادت پنهانی
22-
هجرت موسی از مصر
23- نبوت موسی (ع )
24- معجزات موسی (ع )
25- مهاجرت بنی اسرائیل
26- نیرنگ سامری
27- درخواست رؤیت پروردگار
28- سرگردانی
29- گاو بنی اسرائیل
30- موسی و قارون
31- موسی و خضر علیهماالسلام
32- حضرت داوود علیه السلام
33- نبرد داوود
34- حضرت داوود و سلیمان (ع )
35- سلیمان (ع ) و ملکه سبا
36 - حضرت یونس
37- زکریا و یحیی
38- حضرت عیسی (ع )
39- عزیر پیامبر علیه السلام
40- لقمان
41- اصحاب سبت
42- اصحاب رس
43- اصحاب اخدود
44- اصحاب کهف
45- اصحاب فیل

نوشته شده توسط علی و محسن عزیزی در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386
لينك مطلب

آداب غذاخوردن در اسلام
 

ظروف مناسب براي خوردن و آشاميدن

خوردن و آشاميدن در ظروف طلا ونقره حرام است و در ظرفهاي طلا كوب و نقره كوب مكروه است .

خوردن طعام هاي لذيذ

اسلام خوردن طعام هاي لذيذ و همچنين دادن اين گونه طعام به مردم را خوب مي داند، اما بايد حلال باشد و در خوردن نيز زياده روي نشود. زياده روي در خوردن مثل اسراف است و اين اسراف در خوردن، نبايد مومن را از عبادات باز دارد، بلكه بايد منظور و مقصود فرد از خوردن و آشاميدن كسب نيرو براي عبادت باشد. در احاديث آمده است كه در مورد آنچه از مال حلال در دنيا خورده باشيد، در آخرت سئوال نخواهد شد و خداوند كريم تر از آن است كه از مومن در مورد آنچه از حلال خورده و آشاميده است، سئوال كند.

حضرت عيسي فرمودند: « طعام زياد و شكم سير، طراوت صورت را مي برد.»

رسول اكرم ص ) فرموده اند كه « سيرخوردن طعام، موجب بيماري بَرَص و پيسي مي شود» و حضرت امام جعفر صادق (ع ) فرموده اند :  « اگر كسي گويد فلان طعام را خوردم و مرا آزار داد، كفران نعمت الهي است.»

 امام موسي كاظم (ع) فرموده اند: « اگر مردم در طعام خوردن ميانه رو باشند ، هميشه بدنشان سالم مي ماند.»

اسلام اهميت زيادي به آنچه مي خوريم مي دهد و طعام حلالي را كه وارد بدن ما مي شود، مايه پاكي و قوت براي قدم برداشتن در راه خدا مي داند و طعام حرام و ناشايست و ناپاك را ويرانگر  مي داند. پس بر ماست كه علاوه بر اهميت به كيفيت آنچه مي خوريم، به تأثير آن در بدن ، روح و روانمان بيانديشيم.

نوشته شده توسط علی و محسن عزیزی در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386
لينك مطلب



  خطبه : 2 
   وَ مِنْ خُطْبَهٍ لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ بَعْدَ انْصِرافِهِ مِن صِفِّينَ:  
اءَحْمَدُهُ اسْتِتْماما لِنِعْمَتِهِ، وَ اسْتِسْلاما لِعِزَّتِهِ، وَ اسْتِعْصاما مِنْ مَعْصِيَتِهِ، وَ اءَسْتَعِينُهُ فاقَهً الى كِفايَتِهِ انَّهُ لا يَضِلُّ مَنْ هَداهُ. وَ لا يَئِلُ مَنْ عاداهُ وَ لا يَفْتَقِرُ مَنْ كَفاهُ، فَانَّهُ اءَرْجَحُ ما وُزِنَ وَ اءَفْضَلُ ما خُزِنَ وَ اءَشْهَدُ اءَنْ لا الهَ الا اللّهُ وَحْدَهُ لا شَرِيكَ لَهُ، شَهادَهً مُمْتَحَنا اخْلاصُها، مُعْتَقَدا مُصاصُهِّا، نَتَمَسَّكُ بِها اءَبَدا ما اءبْقانا، وَ نَدَّخِرُها لاَهاوِيلِ ما يَلْقانا فِانَّها عَزِيمَهُ الايمانِ، وَ فاتِحَهُ الاحْسانِ وَ مَرْضاهُ الرّحمنِ، وَ مَدْحَرَهُ الشِّيْطانِ.
وَ اءَشْهَدُ اءَنَّ مُحَمَّدا عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ، اءَرْسَلَهُ بِالدِّينِ الْمَشْهُورِ، وَ الْعِلْمِ المَاءثُورِ وَ الْكِتابِ الْمَسْطُورِ، وَ النُّورِ السّاطِعِ، وَ الضِّياءِ اللامِعِ، وَ الْاءَمْرِ الصّادِعِ. اِزاحَهً لِلشُّبُهاتِ، وَ احْتِجاجا بِالبَيِّناتِ، وَ تَحْذِيرا بِالْآياتِ، وَ تَخْوِيفا بِالمُثلاتِ وَ النّاسُ فِى فِتَنٍ انْجَذَمَ فِيها حَبْلُ الدّينِ وَ تَزَعْزَعَتْ سَوارِى الْيَقينِ، وَ اخْتَلَفَ النَّجْرُ وَ تَشَتَّتَ الْاءَمْرُ، وَ ضاقَ الْمَخْرَجُ وَ عَمِىَ الْمَصْدَرُ فَالْهُدى خامِلٌ، وَ الْعَمى شامِلٌ. عُصِىَ الرَّحْمنُ، وَ نُصِرَ الشَّيْطانُ، وَ خُذِلَ الْإ يمانُ، فَانْهارَتْ دَعائِمُهُ، وَ تَنَكَّرَتْ مَعالِمُهُ، وَ دَرَسَتْ سُبُلُهُ، وَ عَفَتْ شُرُكُهُ.
اءَطاعُوا الشَّيْطانَ فسَلكَُوا مَسالِكَهُ، وَوَرَدُوا مَناهِلَهُ، بِهِمْ سارَتْ اءَعْلامُهُ، وَ قامَ لِواؤُهُ فِى فِتَنٍ داسَتْهُمْ بِاءَخْفافِها، وَ وَطِئَتْهُمْ بِاءَظْلافِها وَ قامَتْ عَلى سَنابِكِها، فَهُمْ فِيها تائِهُونَ حائِرونَ جاهِلُونَ مَفْتُونُونَ فِى خَيْرِ دارٍ وَ شَرِّ جِيرانٍ، نَوْمُهُمْ سُهُودٌ، وَ كُحْلُهُمْ دُمُوعٌ، بِاءَرْضٍ عالِمُها مُلْجَمٌ وَ جاهِلُها مُكْرَمٌ.
وَ مِنْها وَ يَعْنِى آلَ النَّبِىَ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم :
هُمْ مَوْضِعُ سِرِّهِ وَ لَجَاءُ اءَمّرِهِ وَ عَيْبَهُ عِلْمِهِ وَ مَوئِلُ حُكْمِهِ وَ كُهُوفُ كُتُبِهِ، وَ جِبالُ دِينِه ، بِهِمْ اءَقامَ انْحِناءَ ظَهْرِهِ وَ اءَذْهَبَ ارْتِعادَ فَرائِصِهِ.
مِنْها فى الْمُنافِقين :
زَرَعُوا الْفُجُورَ، وَ سَقَوْهُ الْغُرُورَ، وَ حَصَدُوا الثُّبُورَ، لا يُقاسُ بِآلِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ مَنْ هذِهِ الامَّهِ اءَحَدٌ وَ لا يُسوَّى بِهِمْ مَنْ جَرَتْ نِعْمَتُهُمْ عَلَيْهِ اءَبَدا، هُمْ اءَساسُ الدِّينِ، وَ عِمادُ الْيَقينِ، إ لَيْهِمْ يَفِى ءُ الْغالِى ، وَ بِهِمْ يِلْحَقُ التّالِى وَ لَهُمْ خَصائِصُ حَقِّ الْوِلايَهِ، وَ فِيهِمْ الْوَصِيَّهُ وَ الْوِراثَهُ، الآنَ اذْ رَجَعَ الْحَقُّ الى اءهلِهِ وَ نُقِلَ الى مُنتَقَلِهِ.


  ترجمه : 
   خطبه اى از آن حضرت (ع ) پس از بازگشتش از صفين :  
او را سپاس مى گويم و خواستار فزونى نعمت او هستم و بر آستان عزتش سر تسليم نهاده ام و خواهم كه مرا از گناه در امان نگه دارد. از او يارى مى جويم كه نيازمند آنم كه نيازم برآورد. هر كس را كه او راه بنمايد، گمراه نگردد و هر كس را كه با او دشمنى ورزد، كس زينهار ندهد، هركس را كه تعهد كند، بى چيز نشود كه تعهدش از هر چه به سنجش ‍ آيد، افزون است و از هر چه اندوختنى است برتر. و شهادت مى دهم كه خداوندى جز اللّه ، خداى يكتا نيست . يگانه است و بى هيچ شريكى .
شهادت مى دهم ، شهادتى كه خلوصش از بوته آزمايش نيكو برآمده باشد و اعتقاد به آن با صفاى نيت همراه بود. بدان چنگ در مى زنم ، همواره تا آنگاه كه ما را زنده مى دارد و مى اندوزيم آن را براى روزهاى هولناكى كه در پيش داريم . چنين شهادتى نشان عزم جزم ما در ايمان است و سرلوحه نيكوكارى و خشنودى خداوند است و، سبب دور ساختن شيطان .
و شهادت مى دهم كه محمد (صلى اللّه عليه و آله ) بنده او و پيامبر اوست كه او را فرستاد با آيينى چون آفتاب تابنده ، پرآوازه و دانشى برتر و كتابى نوشته شده و فروغى تابان و پرتوى درخشان و فرمانى قاطع تا حق از باطل بازشناساند؛ و زنگ شبهت از دلها بزدايد. محمد (صلى اللّه عليه و آله ) براى اثبات پيامبرى خويش حجتها آورد و مردمان را با آيات كتاب خود بيم داد و با ذكر عقوبتها و كيفرها كه بر امتهاى پيشين رفته بود، بترسانيد.
مردمان در فتنه هايى گرفتار بودند، كه در آن رشته دين گسسته بود و پايه يقين شكست برداشته و مى لرزيد. هركس به چيزى كه خود اصل مى پنداشت چنگ زده بود. كارها پراكنده و درهم ، راه بيرون شدن از آن فتنه ها باريك ، طريق هدايت مسدود و كورى و بى خبرى آنسان شايع و همه گير كه هدايت را آوازه اى نبود. خدا را گناه مى كردند و شيطان را يار و ياور بودند. ايمان خوار و ذليل بود، ستونهايش از هم گسيخته و نشانه هايش دگرگون و راههايش ويران و جاده هايش محو و ناپديد.
همگان در راه شيطان گام مى زدند و از آبشخور او مى نوشيدند. به يارى اين قوم بود كه شيطان پرچم پيروزى برافراشت و فتنه ها برانگيخت و آنان را در زير پاهاى خود فرو كوفت و پى سپر سمهاى خود نمود. آنان ، در آن حال ، حيرت زده و نادان و فريب خورده بودند و بهترين خانه ها را بدترين همسايه . شبها خواب به چشمانشان نمى رفت و سرمه ديدگانشان سرشك خونين بود. آنجا سرزمينى بود كه بر دانايش چون ستوران لگام مى زدند و نادانش را بر اورنگ عزت مى نشاندند.
و از اين خطبه (در وصف آل محمد ص ):
آل محمد امينان اسرار خداوندند و پناهگاه اوامر او و معدن علم او و مرجع حكمت او و خزانه كتابهاى او و قله هاى رفيع دين او. قامت خميده دين به پايمردى آنان راستى گرفت ، و لرزش اندامهايش به نيروى ايشان آرامش يافت .
و از اين خطبه درباره منافقين
گناه مى كارند و كشته خويش به آب غرور آب مى دهند و هلاكت مى دروند. در اين امّت هيچ كس را با آل محمد (صلى اللّه عليه و آله ) مقايسه نتوان كرد. كسانى را كه مرهون نعمتهاى ايشان اند با ايشان برابر نتوان داشت ، كه آل محمد اساس دين اند و ستون يقين كه افراط كاران به آنان راه اعتدال گيرند و واپس ماندگان به مدد ايشان به كاروان دين پيوندند. ويژگيهاى امامت در آنهاست و بس . و وراثت نبوّت منحصر در ايشان . اكنون حق به كسى بازگشته كه شايسته آن است و به جايى باز آمده كه از آنجا رخت بر بسته بود
نوشته شده توسط علی و محسن عزیزی در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386
لينك مطلب

  خطبه : 1 
   مِنْ خُطْبَهِ لَهُ عَلَيْهِالسَّلامُ يَذْكُرُ فِيهَا اءبْتِداءَ خَلْقِ اءلسَّماءِ وَ الاَرْضِ وَ خَلْقِ آدَمَ:  
اَلْحَمْدُ لِلّهِ اَلَّذِى لا يَبْلُغُ مِدْحَتَهُ الْقائِلُونَ، وَ لا يُحْصِى نَعْماءَهُ الْعادُّونَ، وَ لا يُودِّى حَقَّهُ الْمُجْتَهِدُونَ، اَلَّذِى لا يُدْرِكُهُ بُعْدُ الْهِمَمِ، وَ لا يَنالُهُ غَوْصُ الْفَطِنِ، اَلَّذِى لَيْسَ لِصِفَتِهِ حَدُّ مَحْدُوْدٌ، وَ لا نَعْتٌ مَوْجُودٌ، وَ لا وَقْتٌ مَعْدُودٌ وَ لا اَجَلٌ مَمْدُودٌ، فَطَرَ الْخَلائِقَ بِقَدْرَتِهِ، وَ نَشَرَ الرِّياحَ بِرَحْمَتِهِ، وَ وَتَّدَ بِالصُّخُورِ مَيَدانَ اَرْضِهِ.
اَوَّلُ الدِّينِ مَعْرِفَتُهُ، وَ كَمالُ مَعْرِفَتِهِ التَّصْدِيقُ بِهِ وَ كَمالُ الْتَصْديقُ بِهِ تَوْحِيدِهِ الاِخْلاصُ لَهُ، وَ كَمالُ الاِخْلاصِ لَهُ نَفْىُ الصِّفاتِ عَنْهُ، لِشَهادَهِ كُلِّ صِفَهٍ اَنَّها غَيْرُ الْمَوْصوفِ، وَ شَهادَهِ كُلِ مَوْصوفٍ اَنَّهُ غَيْرُ الصِّفَهِ.
فَمَنْ وَصَفَ اَللّهَ سُبْحانَهُ فَقَدْ قَرَنَهُ، وَ مَنْ قَرَنَهُ فَقَدْ ثَنّاهُ وَ مَنْ ثَنّاهُ فَقَدْ جَزَّاءهُ، وَ مَنْ جَزَّاهُ فَقَدْ جَهْلَهُ، وَ مَنْ جَهِلَهُ فَقَدْ اءشارَ اِلَيْهِ.
وَ مَنْ اءشارَ اِلَيْهِ فَقَدْ حَدَّهُ، وَ مَنْ حَدَّهُ فَقَدْ عَدَّهُ، وَ مَنْ قالَ فِيمَ؟ فَقَدْ ضَمَّنَهُ، وَ مَنْ قالَ عَلامَ؟ فَقَدْ اءخْلى مِنْهُ.
كائِنٌ لا عَنْ حَدَثٍ مَوْجُودٌ لا عَنْ عَدَمٍ، مَعَ كُلِّ شَى ء لا بِمُقارَنَهٍ، وَ غَيْرُ كُلِّ شَى ء لا بِمُزايَلَهٍ، فاعِلٌ لا بِمَعْنَى الْحَرَكاتِ وَ الآلَهِ، بَصِيرٌ اِذْ لا مَنْظورَ اِلَيْهِ مِنْ خَلْقِهِ، مُتَوَحِّدٌ اِذْ لا سَكَنَ يَسْتَانِسُ بِهِ وَ لا يَسْتَوْحِشُ لِفَقْدِهِ، اِنْشَاءَ الْخَلْقَ اِنْشاءً وَ اِبْتَدَاهُ ابْتِداءً، بِلا رَوِيَّهٍ اَجالَها. وَ لا تَجْرِبَهٍ اِسْتَفادَها، وَ لا حَرَكَهٍ اَحْدَثَها، وَ لا هَمامَهِ نَفْسٍ اضْطَرَبَ فيها، اءَحالَ الاَشْياءَ لاَوْقاتِها، وَ لاَمَ بَيْنَ مُخْتَلِفاتِها، وَ غَرَّزَ غَرائِزَها وَ اَلْزَمَها اَشْباحَها عالِما بِها قَبْلَ اِبْتِدائِها مُحِيطا بِحُدودِها وَ اِنْتِهائِها، عارِفا بِقَرائِنِها وَ اَحْنائِها.
ثُمَّ اِنْشاءَ سُبْحانَهُ فَتْقَ الاَجْواءِ وَ شَقَّ الاَرْجاءِ وَ سَكائِكَ الْهَواءِ، فَاءَجْرى فِيها ماءً مِتَلاطِما تَيّارُهُ، مَتَراكِما زَخّارُهُ، حَمَلَهُ عَلى مَتْنِ الرِّيحِ الْعاصِفَهِ، وَ الزَّعْزَعِ الْقاصِفَهِ، فَاءَمَرَها بِرَدِّهِ، وَ سَلَّطَها عَلى شَدِّهِ، وَ قَرَنَها الى حَدِّهِ، الْهَواءُ مِنْ تَحْتِها فَتِيْقٌ، وَ الْماءُ مِنْ فَوْقِها دَفِيقٌ، ثُمَّ اءَنْشَاءَ سُبْحانَهُ رِيْحا اِعْتَقَمَ مَهَبَّها وَ اءدامَ مُرَبَّها، وَ اءَعْصَفَ مَجْراها، وَ اءَبْعَدَ مُنْشاها، فَاءمَرَها بِتَصْفِيقِ الْماءِ الزَّخّارِ، وَ اِثارَهِ مَوْجِ الْبِحارِ.
فَمَخَضَتْهُ مَخْضَ الْسِّقاءِ، وَ عَصَفَتْ بِهِ عَصْفَها بِالْفَضاءِ، تَرُدُّ اَوَّلَهُ عَلى آخِرِهِ، وَ ساجِيَهُ عَلى مائِرِهِ، حَتّى عَبَّ عُبابُهُ، وَرَمى بِالزَّبَدِ رُكامُهُ فَرَفَعَهُ فى هَواءٍ مُنْفَتِقٍ، وَ جَوٍّ مُنْفَهِقٍ، فَسَوّى مِنْهُ سَبْعَ سَماواتٍ جَعَلَ سُفْلاهُنَّ مَوْجا مَكْفوفا وَ عُلْياهُنَّ سَقْفا مَحْفوظا، وَ سَمُكا مَرْفوعا. بِغَيْرِ عَمَدٍ يَدْعَمُها، وَ لا دِسارٍ يَنْتَظِمُها، ثُمَّ زَيَّنَها بِزينَهٍ الْكَواكِبِ، وَ ضِياءِ الثَّواقِبِ، وَ اءَجْرى فِيها سِراجا مُسْتَطِيرا، وَ قَمَرا مُنيرا، فى فَلَكٍ دائِرٍ، وَ سَقْفٍ سائِرٍ، وَ رَقِيمٍ مائِرٍ.
ثُمَّ فَتَقَ ما بَيْنَ السَّماواتِ الْعُلى ، فَمَلَاءَهُنَّ اءَطْوارا مِنْ مَلائِكَتِهِ، مِنْهُمْ سُجودٌ لا يَرْكَعونَ، وَ رُكوعٌ لا يَنْتَصِبُونَ، وَ صافُّونَ لا يَتَزايَلُونَ، وَ مُسَبِّحُونَ لا يَسْاءَمُونَ، لا يَغْشاهُمْ نَوْمُ الْعُيُونِ، وَ لا سَهْوُ الْعُقوُلِ، وَ لا فَتْرَهُ الاَبْدانِ، وَ لا غَفْلَهُ النِّسْيانِ، وَ مِنْهُم اُمَناءُ عَلى وَحْيِهِ، وَ اءلْسِنَهٌ الى رُسُلِهِ، وَ مُخْتَلِفُونَ بِقَضائِهِ وَ اءمرِهِ، وَ مِنْهُمُ الْحَفَظَهُ لِعِبادِهِ، وَالسَّدَنَهُ لِاءَبْوابِ جِنانِهِ، وَ مِنْهُمُ الثّابِتَهُ فِى الاءرَضِينَ السُّفْلى اءقدامُهُمْ، وَالْمارِقَهُ مِنَ السَّماءِ الْعُلْيا اءَعْناقُهُمْ، وَالْخارِجَهُ مِنَ الْاءقْطارِ اءرْكانُهُمْ، وَالْمُناسِبَهُ لِقَوائِم الْعَرْشِ اءكْتافُهُمْ، ناكِسَهٌ دُونَهُ اءَبْصارُهُمْ، مُتَلَفَّعُونَ تَحْتَهُ بِاءَجنِحَتِهِمْ، مَضْروبَهٌ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ مَنْ دُونَهُمْ حُجُبُ الْعِزَّهِ وَ اءَسْتارٌ الْقُدْرَهِ. لا يَتَوَهَّمُونَ رَبَّهُمْ بِالتَّصْوِيرِ، وَ لا يُجْرُونَ عَلَيْهِ صِفاتِ الْمَصْنُوعِيْنَ، وَ لا يَحُدُّونَهُ بِالْاءَماكِنِ، وَ لا يُشِيروُنَ اِلَيْهِ بِالنَّظائِرِ.
مِنْها فِى صِفَهِ خَلْقِ آدَمَ عَلَيْهِالسَّلامُ:
ثُمَّ جَمَعَ سُبْحانَهُ مِنْ حَزْنِ الْاءَرْضِ وَ سَهْلِها، وَ عَذْبِها وَ سَبَخِها، تُرْبَهً سَنَّها بِالْماءِ حَتّى خَلَصَتْ، وَ لا طَها بِالْبَلَّهِ حَتّى لَزُبَتْ، فَجَبَلَ مِنْها صُورَهً ذاتَ اءحْناءٍ وَ وُصُولٍ وَ اءعضاءٍ وَ فُصُولٍ. اءجْمَدَها حَتّى اسْتَمْسَكَتْ، وَ اءَصْلَدَها حَتّى صَلْصَلَتْ، لِوَقْتٍ مَعْدُودٍ، وَ اءَجَلٍ مَعْلُومٍ.
ثُمَّ نَفَخَ فِيها مِن رُوحِهِ فَمَثْلَتْ اِنْسانا ذا اءَذْهانٍ يُجِيلُها، وَ فِكْرٍ يَتَصَرَّفُ بِها، وَ جَوارِحِ يَخْتَدِمُها، وَ اءَدَواتٍ يُقَلَّبُها، وَ مَعْرِفَهٍ يَفْرُقُ بِها بَيْنَ الْحَقِّ وَالْباطِلِ وَالْاءَذْواقِ وَالْمَشامِّ وَالاَلْوانِ وَالْاءَجْناسِ، مَعْجُونا بِطِينَهِ الاَلْوانِ الْمُخْتَلِفَهِ، وَالْاءَشْباهِ الْمُؤ تَلِفَهِ، وَالاَضْدادِ الْمُتَعادِيَهِ وَالاَخْلاطِ الْمُتَبايِنَهِ، مِنَ الْحَرِّ وَالْبَرْدِ، وَالْبِلَّهِ وَالْجُمُودِ، وَالْمَساءَةِ وَالسُّرُورِ وَاسْتَاءْدَى اللّهُ سُبْحانَهُ الْمَلائِكَهَ وَدِيعَتَهُ لَدَيْهِمْ وَ عَهْدَ وَصِيَّتِهِ الَيْهِمْ، فِى الاَذْعانِ بِالسُّجودِ لَهُ وَالْخُشُوعِ لِتَكْرِمَتِهِ.
فَقالَ سُبْحانَهُ: (اِسْجِدُوا لِآدَم فَسَجَدوا الا اِبْليسَ) اعْتَرَتْهُ الْحَمِيَّهُ وَ غَلَبَتْ عَلَيهِ الشِّقْوَهُ وَ تَعَزَّزَ بِخَلْقَهِ النّارِ، وَاسْتَوْهَنَ خَلْقَ الصَّلْصالِ، فَاءَعْطاهُ اللّ هُ النَّظَرَهَ اسْتِحْقاقا لِلسَّخْطَهِ وَاسْتِتْماما لِلْبَليَّهِ، وَانْجازا لِلْعِدَهِ، فَقالَ: (اِنَّكَ مَنَ الْمُنْظَرينَ الى يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعلوُمِ).
ثُمَّ اءَسْكَنَ سُبْحانَهُ آدَمَ دارا اءَرْغَدَ فِيها عِيشَتَهُ، وَ آمَنَ فِيها مَحَلَّتَهُ، وَ حَذَّرَهُ ابْليسَ وَ عَداوَتَهُ، فَاغْتَرَّهُ عَدُوُّهُ نَفاسَهً عَلَيْهِ بِدارِ الْمُقامِ وَ مُرافَقَهِ الاَبْرارِ، فَباعَ الْيَقِينَ بِشَكِّهِ وَالْعَزِيمَهَ بِوَهْنِهِ. وَ اسْتَبْدَلَ بِالْجَذَلِ وَ جَلاً، وَ بِالاَغْتِرارِ نَدَما، ثُمَّ بَسَطَ اللّ هُ سُبْحانَهُ لَهُ فِى تَوْبَتِهِ، وَ لَقّاهُ كَلِمَهَ رَحْمَتِهِ، وَ وَعَدَهُ الْمَردَّ اِلى جَنَّتِهِ. فَاءَهْبَطَهُ الى دارِ البَلِيَّهِ، وَ تَناسُلِ الذُّرِّيَّهِ.
وَ اصْطَفى سُبْحانَهُ مِنْ وَلَدِهِ اءَنْبِياءَ اءَخَذَ عَلَى الْوَحى مِيثاقَهُمْ، وَ عَلى تَبْليغِ الرِّسالَهِ اَمانَتَهُمْ، لَمّا بَدَّلَ اءَكْثَرُ خَلْقِهِ عَهْدَ اللّهِ اِلَيْهِمْ فَجَهِلوا حَقَّهُ، وَ اتَّخِذوا الاَنْدادَ مَعَهُ، وَ اجْتَبالَتْهُمُ الشِّياطِينُ عَنْ مَعْرِفَتِهِ، وَ اقْتَطَعَتْهُمْ عَنْ عِبادَتِهِ، فَبَعثَ فِيهِمْ رُسُلَهُ وَ واتَرَ الَيْهِمْ اءَنْبياءَهُ لِيَسْتَاءْدُوهُمْ مِيْثاقَ فِطْرَتِهِ، وَ يُذَكِّرُوهُمْ مَنْسِىَّ نِعْمَتِهِ، وَ يَحْتَجُّوا عَلَيْهِمْ بِالتَّبْلِيغِ، وَ يُثِيرُوا لَهُمْ دَفائِنَ الْعُقُولِ وَ يُرُوهُمْ آياتِ الْمُقْدِرَهِ.
مِن سَقْفٍ فَوْقَهُم مَرْفُوعٍ، وَ مِهادٍ تَحْتَهُم مَوْضُوعٍ، وَ مَعايِشَ تُحْيِيهِمْ، وَ آجالٍ تُفْنِيهمْ، وَ اءَوْصابٍ تُهْرِمُهُمْ، وَ اءَحْداثٍ تَتابَعُ عَلَيْهِمْ، وَ لَمْ يُخْلِ سُبْحانَهُ خَلْقَهُ مِنْ نَبِي مُرْسَلٍ، اءَوْ كِتابٍ مُنْزَلٍ، اءوْ حُجَّهٍ لازِمَهٍ، اءوْ مَحَجَّهٍ قائِمَهٍ، رُسُلُ لا تُقَصِّرُ بِهِمْ قِلَّهُ عَدَدِهِمْ، وَ لا كَثْرَهُ الْمُكَذَّبِينَ لَهُمْ، مِنْ سابِقٍ سُمِّىَ لَهُ مَنْ بَعْدَهُ، اءَوْ غابِرٍ عَرَّفَهُ مَنْ قَبْلَهُ.
عَلى ذلكَ نَسَلَتِ الْقُرونُ، وَ مَضَتِ الدُّهُورُ، وَ سَلَفَتِ الاَباءُ، وَ خَلَفَتِ الاَبْناءُ، الى اَنْ بَعثَ اللّهُ سُبْحانَهُ مُحَمَّدَا رَسُولَ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ لاِنْجازِ عِدَتِهِ، وَ تَمامِ نُبُوَتِهِ، مَاءخُوذا عَلى النَّبيِّينَ مِيْثاقُهُ، مَشْهُورَهً سِماتُهُ، كَرِيما مِيلادُهُ. وَ اءَهْلُ الاَرْضِ يَوْمَئِذٍ مِلَلٌ مُتَفَرِّقَهٌ، وَ اءَهْواءٌ مُنَتِشرَهٌ وَ طَرائِقُ مُتشَتِّتَهٌ، بَيْنَ مُشْبِّهٍ لِلّهِ بِخَلْقِهِ، اءوْ مُلْحِدٍ فِى اسْمِهِ اءَوْ مُشِيرٍ الى غَيْرِهِ، فَهَداهُمْ بِهِ مِنَ الضَّلالَهِ، وَ اءَنْقَذَهُمْ بِمَكانِهِ مِنَ الْجَهالَهِ.
ثُمَّ اخْتارَ سُبْحانَهُ لِمُحمَّدٍ صَلّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ لِقاءَهُ، وَ رَضِىَ لَهُ ما عِنْدَهُ وَ اءَكْرَمَهُ عَنْ دارِ الدُّنْيا وَ رَغِبَ بِهِ عَنْ مُقارَنَهِ الْبَلْوى . فَقَبَضَهُ الَيْهِ كَريما صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ، وَ خَلَّفَ فِيكُمْ ما خَلَّفَتِ الاَنْبِياءُ فِى اُمَمِها اِذْ لَمْ يَتْرُكُوهُمْ هَمَلا، بِغَيْرِ طَرِيق واضِحٍ، وَ لا عَلَمٍ قائِمٍ، كِتابَ رَبِّكُمْ فِيكُمْ مُبَيِّنا حَلالَهُ وَ حَرامَهُ وَ فَرائِضَهُ وَ فَضائِلَهُ وَ ناسِخَهُ وَ مَنْسُوخَهُ، وَ رُخَصَهُ وَ عَزائِمَهُ، وَ خاصَّهُ وَ عامَّهُ، وَ عِبَرَهُ وَ اَمْثالَهُ، وَ مُرْسَلَهُ وَ مَحْدُودَهُ، وَ مَحْكَمَهُ وَ مُتَشابِهَهُ.
مُفَسِّرا مُجْمَلَهُ وَ مُبَيِّنا غَوامِضَهُ، بَيْنَ مَاءخُوذٍ ميثاقُ فِى عِلْمِهِ وَ مُوَسِّعٍ عَلَى الْعِبادِ فِى جَهْلِهِ، وَ بَيْنَ مُثْبَتٍ فِى الْكِتابِ فَرْضُهُ، وَ مَعْلُومٍ فِى السُّنَّهِ نَسْخُهُ، وَ واجِبٍ فِى السُّنَّهِ اءخْذُهُ، وَ مُرَخَّصٍ فِى الْكِتابِ تَرْكُهُ، وَ بَيْنَ واجِبٍ ، وَ زائِلٍ فِى مُسْتَقْبَلِهِ، وَ مُبايِنٌ بَيْنً مَحارِمِهِ مِنْ كَبيرٍ اءوْعَدَ عَلَيْهِ نيرانَهُ، اءَوْ صَغِيرٍ اءرْصَدَ لَهُ غُفْرانَهُ. وَ بَيْنَ مَقْبُولٍ فِى اءَدْناهُ مُوَسَّع فِى اءَقْصاهُ.
مِنْها فِى ذِكْرِ الْحَجِّ :
وَ فَرَضَ عَلَيْكُمْ حَجَّ بَيْتِهِ الَّذِى جَعَلَهُ قِبْلَهً لِلاءَنامِ يَرِدُونَهُ وُرُودَ الاَنْعامِ وَ يَاءْلَهُونَ الَيْهِ وُلوهَ الْحَمامِ جَعَلَهُ سُبْحانَهُ عَلامَهً لِتَواضُعِهِمْ لِعَظَمَتِهِ وَ اذْعانِهِمْ لِعِزَّتِهِ، وَ اخْتارَ مِنْ خَلْقِهِ سُمّاعا اءَجابُوا الَيْهِ دَعْوَتَهُ، وَ صَدَّقوا كَلِمَتَهُ، وَ وَقَفُوا مَواقِفَ اءَنْبِيائِهِ، وَ تَشَبَّهوا بِمَلائِكَتِهِ الْمُطِيفِينَ بِعَرْشِهِ يُحْرِزُونَ الاَرْباحَ فِى مَتْجَرِ عِبادَتِهِ. وَ يَتَبادَرونَ عِنْدَهُ مَوْعِدَ مَغْفِرَتِهِ، جَعَلَهُ سُبْحانَهُ وَ تَعالِى لِلاسْلامِ عَلَما وَ لِلْعائِذِينَ حَرَما، فَرَضَ حَجَّهُ وَ اَوْجَبَ حَقَّهُ وَ كَتَبَ عَلَيْكُمْ وِفادَتَهُ فَقالَ سُبْحانَهُ: "وَ لِلّهِ عَلَى النّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ اِلَيْهِ سَبِيلاً وَ مَنْ كَفَرَ فَاِنَّ اللّهَ غَنِىُّ عَنِ الْعالَمِين ".


  ترجمه : 
   خطبه اى از آن حضرت (ع ) در اين خطبه ، سخن از آغاز آفرينش آسمان و زمين و آفرينش آدم (ع )است :  
حمد باد خداوندى را كه سخنوران در ثنايش فرو مانند و شمارندگان از شمارش نعمتهايش عاجز آيند و كوشندگان هر لكه داره كوشند، حق نعمتش را آنسان كه شايسته اوست ، ادا كردن نتوانند. خداوندى ، كه انديشه هاى دور پرواز او را درك نكنند و زيركان تيزهوش ، به عمق جلال و جبروت او نرسند. خداوندى كه فراخناى صفاتش را نه حدّى است و نه نهايتى و وصف جلال و جمال او را سخنى درخور نتوان يافت ، كه در زمان نگنجد و مدت نپذيرد. آفريدگان را به قدرت خويش ‍ بيافريد و بادهاى باران زاى را بپراكند تا بشارت باران رحمت او دهند و به صخره هاى كوهساران ، زمينش را از لرزش بازداشت .
اساس دين ، شناخت خداوند است و كمال شناخت او، تصديق به وجود اوست و كمال تصديق به وجود او، يكتا و يگانه دانستن اوست و كمال اعتقاد به يكتايى و يگانگى او، پرستش اوست . دور از هر شايبه و آميزه اى و، پرستش او زمانى از هر شايبه و آميزه اى پاك باشد كه از ذات او، نفى هر صفت شود زيرا هر صفتى گواه بر اين است كه غير از موصوف خود است و هر موصوفى ، گواه بر اين است كه غير از صفت خود است .
هركس خداوند سبحان را به صفتى زايد بر ذات وصف كند، او را به لكه داريزى مقرون ساخته و هر كه او را به لكه داريزى مقرون دارد، دو لكه داريزش پنداشته و هر كه دو لكه داريزش پندارد، لكه دارنان است كه به اجزايش تقسيم كرده و هر كه به اجزايش تقسيم كند، او را ندانسته و نشناخته است . و هر كه او را ندانسته به سوى اشارت كند و آنكه به سوى او اشارت كند محدودش پنداشته و هر كه محدودش پندارد، او را بر شمرده است و هر كه گويد كه خدا در لكه داريست ، خدا را درون چيزى قرار داده و هر كه گويد كه خدا بر روى چيزى جاى دارد، ديگر جايها را از وجود او تهى كرده است .
خداوند همواره بوده است و از عيب حدوث ، منزه است . موجود است ، نه آنسان كه از عدم به وجود آمده باشد؛ با هر چيزى هست ، ولى نه به گونه اى كه همنشين و نزديك او باشد؛ غير از هر چيزى است ، ولى نه بدان سان كه از او دور باشد. كننده كارهاست ولى نه با حركات و ابزارها. به آفريدگان خود بينا بود، حتى آن زمان ، كه هنوز جامه هستى بر تن نداشتند. تنها و يكتاست زيرا هرگز او را يار و همدمى نبوده كه فقدانش ‍ موجب تشويش گردد. موجودات را چنانكه بايد بيافريد و آفرينش را چنانكه بايد آغاز نهاد. بى آنكه نيازش به انديشه اى باشد يا به تجربه اى كه از آن سود برده باشد يا به حركتى كه در او پديد آمده باشد و نه دل مشغولى كه موجب تشويش شود. آفرينش هر چيزى را در زمان معينش ‍ به انجام رسانيد و ميان طبايع گوناگون ، سازش پديد آورد و هر چيزى را غريزه و سرشتى خاص عطا كرد. و هر غريزه و سرشتى را خاص كسى قرار داد، پيش از آنكه بر او جامه آفرينش پوشد، به آن آگاه بود و بر آغاز و انجام آن احاطه داشت و نفس هر سرشت و پيچ و خم هر كارى را مى دانست .
آنگاه ، خداوند سبحان فضاهاى شكافته را پديد آورد و به هر سوى راهى گشود و هواى فرازين را بيافريد و در آن آبى متلاطم و متراكم با موجهاى دمان جارى ساخت و آن را بر پشت بادى سخت وزنده توفان زاى نهاد. و فرمان داد، كه بار خويش بر پشت استوار دارد و نگذارد كه فرو ريزد، و در همان جاى كه مقرر داشته بماند. هوا در زير آن باد گشوده شد و آب بر فراز آن جريان يافت . (و تا آن آب در تموج آيد)، باد ديگرى بيافريد و اين باد، سترون بود كه تنها كارش ، جنبانيدن آب بود. آن باد همواره در وزيدن بود وزيدنى تند، از جايگاهى دور و ناشناخته . و فرمانش داد كه بر آن آب موّاج ، وزيدن گيرد و امواج آن دريا برانگيزد و آنسان كه مشك را مى جنبانند، آب را به جنبش واداشت . باد به گونه اى بر آن مى وزيد، كه در جايى تهى از هر مانع بوزد. باد آب را پيوسته زير و رو كرد و همه اجزاى آن در حركت آورد تا كف بر سر برآورد، آنسان كه از شير، كره حاصل شود. آنگاه خداى تعالى آن كفها به فضاى گشاده ، فرا برد و از آن هفت آسمان را بيافريد. در زير آسمانها موجى پديد آورد تا آنها را از فرو ريختن باز دارد. و بر فراز آنها سقفى بلند برآورد بى هيچ ستونى كه بر پايشان نگه دارد يا ميخى كه اجزايشان به هم پيوسته گرداند. سپس به ستارگان بياراست و اختران تابناك پديد آورد و چراغهاى تابناك مهر و ماه را بر افروخت ، هر يك در فلكى دور زننده و سپهرى گردنده چونان لوحى متحرك .
سپس ، ميان آسمانهاى بلند را بگشاد و آنها را از گونه گون فرشتگان پر نمود.
برخى از آن فرشتگان ، پيوسته در سجودند، بى آنكه ركوعى كرده باشند، برخى همواره در ركوعند و هرگز قد نمى افرازند. صف در صف ، در جاى خود قرار گرفته اند و هيچ يك را ياراى آن نيست كه از جاى خود به ديگر جاى رود. خدا را مى ستايند و از ستودن ملول نمى گردند.
هرگز چشمانشان به خواب نرود و خردهاشان دستخوش سهو و خطا نشود و اندامهايشان سستى نگيرد و غفلت فراموشى بر آنان چيره نگردد. گروهى از فرشتگان امينان وحى خداوندى هستند و سخن او را به رسولانش مى رسانند و آنچه مقدر كرده و مقرر داشته ، به زمين مى آورند و باز مى گردند. گروهى نگهبانان بندگان او هستند و گروهى دربانان بهشت اويند.
شمارى از ايشان پايهايشان بر روى زمين فرودين است و گردنهايشان به آسمان فرازين كشيده شده و اعضاى پيكرشان از اقطار زمين بيرون رفته و دوشهايشان آنچنان نيرومند است كه توان آن دارند كه پايه هاى عرش ‍ را بر دوش كشند. از هيبت عظمت خداوندى ياراى آن ندارند كه چشم فرا كنند، بلكه ، همواره ، سر فرو هشته دارند و بالها گرد كرده و خود را در آنها پيچيده اند. ميان ايشان و ديگران ، حجابهاى عزّت و عظمت فرو افتاده و پرده هاى قدرت كشيده شده است . هرگز پروردگارشان را در عالم خيال و توهم تصوير نمى كنند و به صفات مخلوقات متصفش ‍ نمى سازند و در مكانها محدودش نمى دانند و براى او همتايى نمى شناسند و به او اشارت نمى نمايند.
هم از اين خطبه در صفت آفرينش آدم عليه السلام :
آنگاه خداى سبحان ، از زمين درشتناك و از زمين هموار و نرم و از آنجا كه زمين شيرين بود و از آنجا كه شوره زار بود، خاكى بر گرفت و به آب بشست تا يكدست و خالص گرديد. پس نمناكش ساخت تا چسبنده شد و از آن پيكرى ساخت داراى اندامها و اعضا و مفاصل . و خشكش نمود تا خود را بگرفت چونان سفالينه . و تا مدتى معين و زمانى مشخص ‍ سختش گردانيد. آنگاه از روح خود در آن بدميد. آن پيكر گلين كه جان يافته بود، از جاى برخاست كه انسانى شده بود با ذهنى كه در كارها به جولانش درآورد و با انديشه اى كه به آن در كارها تصرف كند و عضوهايى كه چون ابزارهايى به كارشان گيرد و نيروى شناختى كه ميان حق و باطل فرق نهد و طعمها و بويها و رنگها و چيزها را دريابد. معجونى سرشته از رنگهاى گونه گون .
برخى همانند يكديگر و برخى مخالف و ضد يكديگر. چون گرمى و سردى ، ترى و خشكى (و اندوه و شادمانى ). خداى سبحان از فرشتگان امانتى را كه به آنها سپرده بود، طلب داشت و عهد و وصيتى را كه با آنها نهاده بود، خواستار شد كه به سجود در برابر او اعتراف كنند و تا اكرامش ‍ كنند در برابرش خاشع گردند.
پس ، خداى سبحان گفت كه در برابر آدم سجده كنيد. همه سجده كردند مگر ابليس كه از سجده كردن سر بر تافت . گرفتار تكبر و غرور شده بود و شقاوت بر او چيره شده بود. بر خود بباليد كه خود از آتش آفريده شده بود و آدم را كه از مشتى گل سفالين آفريده شده بود، خوار و حقير شمرد. خداوند ابليس را مهلت ارزانى داشت تا به خشم خود كيفرش دهد و تا آزمايش و بلاى او به غايت رساند و آن وعده كه به او داده بود، به سر برد. پس او را گفت كه تو تا روز رستاخيز از مهلت داده شدگانى .
آنگاه خداوند سبحان آدم را در بهشت جاى داد؛ سرايى كه زندگى در آن خوش و آرام بود و جايگاهى همه ايمنى . و از ابليس و دشمنى اش ‍ برحذر داشت . ولى دشمن كه آدم را در آن سراى خوش و امن ، همنشين نيكان ديد، بر او رشك برد. آدم يقين خويش بداد و شك بستد و اراده استوارش به سستى گراييد و شادمانى از دل او رخت بر بست و وحشت جاى آن بگرفت و آن گردن فرازى و غرور به پشيمانى و حسرت بدل شد. ولى خداوند در توبه به روى او بگشاد و كلمه رحمت خويش به او بياموخت و وعده داد كه بار دگر او را به بهشت خود بازگرداند. ليكن نخست او را به اين جهان بلا و محنت و جايگاه زادن و پروردن فرو فرستاد.
خداوند سبحان از ميان فرزندان آدم ، پيامبرانى برگزيد و از آنان پيمان گرفت كه هر چه را كه به آنها وحى مى شود، به مردم برسانند و در امر رسالت او امانت نگه دارند، به هنگامى كه بيشتر مردم ، پيمانى را كه با خدا بسته بودند، شكسته بودند و حق پرستش او ادا نكرده بودند و براى او در عبادت شريكانى قرار داده بودند و شيطانها از شناخت خداوند، منحرفشان كرده بودند و پيوندشان را از پرستش خداوندى بريده بودند. پس پيامبران را به ميانشان بفرستاد. پيامبران از پى يكديگر بيامدند تا از مردم بخواهند كه آن عهد را كه خلقتشان بر آن سرشته شده ، به جاى آرند و نعمت او را كه از ياد برده اند، فرا ياد آورند و از آنان حجّت گيرند كه رسالت حق به آنان رسيده است و خردهاشان را كه در پرده غفلت ، مستور گشته ، برانگيزند. و نشانه هاى قدرتش را كه بر سقف بلند آسمان آشكار است به آنها بنمايانند و هم آنچه را كه بر روى زمين است و آنچه را كه سبب حياتشان يا موجب مرگشان مى شود به آنان بشناسانند و از سختيها و مرارتهايى كه پيرشان مى كند يا حوادثى كه بر سرشان مى تازد، آگاهشان سازند. خداوند بندگان خود را از رسالت پيامبران ، بى نصيب نساخت بلكه همواره بر آنان ، كتاب فرو فرستاد و برهان و دليل راستى و درستى آيين خويش را بر ايشان آشكار ساخت و راه راست و روشن را خود در پيش پايشان بگشود. پيامبران را اندك بودن ياران ، در كار سست نكرد و فراوانى تكذيب كنندگان و دروغ انگاران ، از عزم جزم خود باز نداشت . براى برخى كه پيشين بودند، نام پيامبرانى را كه زان سپس ‍ خواهند آمد، گفته بود و برخى را كه پسين بودند، به پيامبران پيشين شناسانده بود.
قرنها بدين منوال گذشت و روزگاران سپرى شد. پدران به ديار نيستى رفتند و فرزندان جاى ايشان بگرفتند و خداوند سبحان ، محمد رسول اللّه (صلى اللّه عليه و آله ) را فرستاد تا وعده خود برآورد و دور نبوّت به پايان برد. در حالى كه از پيامبران برايش پيمان گرفته شده بود. نشانه هاى پيامبرى اش آشكار شد و روز ولادتش با كرامتى عظيم همراه بود. در اين هنگام مردم روى زمين به كيش و آيين پراكنده بودند و هر كس را باور و عقيدت و آيين و رسمى ديگر بود: پاره اى خدا را به آفريدگانش تشبيه مى كردند. پاره اى او را به نامهايى منحرف مى خواندند و جماعتى مى گفتند كه اين جهان هستى ، آفريده ديگرى است . خداوند به رسالت محمد (صلى اللّه عليه و آله ) آنان را از گمراهى برهانيد و ننگ جهالت از آنان بزدود.
خداوند سبحان ، مرتبت قرب و لقاى خود را به محمد (صلى اللّه عليه و آله ) عطا كرد و براى او آن را پسنديد كه در نزد خود داشت . پس عزيزش ‍ داشت و از اين جهان فرودين كه قرين بلا و محنت است ، روى گردانش ‍ نمود و كريمانه جانش بگرفت . درود خدا بر او و خاندانش باد .
محمد (صلى اللّه عليه و آله ) نيز در ميان امّت خود چيزهايى به وديعت نهاد كه ديگر پيامبران در ميان امّت خود به وديعت نهاده بودند زيرا هيچ پيامبرى امّت خويش را بعد از خود سرگردان رها نكرده است ، بى آنكه راهى روشن پيش پايشان گشوده باشد يا نشانه اى صريح و آشكار براى هدايتشان قرار داده باشد. محمد (صلى اللّه عليه و آله ) نيز كتابى را كه از سوى پروردگارتان بر او نازل شده بود، در ميان شما نهاد؛ كتابى كه احكام حلال و حرامش در آن بيان شده بود و واجب و مستحب و ناسخ و منسوخش روشن شده بود. معلوم داشته كه چه كارهايى مباح است و چه كارهايى واجب يا حرام . خاص و عام چيست و در آن اندرزها و مثالهاست . مطلق و مقيد و محكم و متشابه آن را آشكار ساخته . هر مجملى را تفسير كرده و گره هر مشكلى را گشوده است . و نيز چيزهايى است كه براى دانستنش پيمان گرفته شده و چيزهايى است كه به نادانستنش رخصت داده شده . احكامى است كه در كتاب خدا به وجوب آن حكم شده و در سنت ، آن حكم نسخ گشته و احكامى است كه در سنت ، به وجوب آن تاكيد شده ولى در كتاب به تركش رخصت داده شده و نيز اعمالى است كه چون زمانش فراز آيد، واجب و چون زمانش ‍ سپرى گردد، وجوبش زايل شود. و در باب امورى كه ارتكاب آن گناه كبيره است و خدا به كيفر آن ، وعيد آتش دوزخ داده و امورى كه ارتكاب آن گناه صغيره است و مستوجب غفران و آمرزش اوست و امورى كه اندك آن هم پذيرفته آيد و هر كس مخير است كه بيش از آن هم به جاى آورد.
و از اين خطبه در ذكر حج :
خداوند، حج خانه خود را بر شما واجب گردانيد و خانه خود را قبله گاه مردم ساخت . مردم با شوق تمام ، آنسان كه ستوران به آبشخور روى نهند و كبوتران به آشيانه پناه برند، بدان درآيند. خداى سبحان حج را مقرر فرمود تا مردم در برابر عظمت او فروتنى نشان دهند و به عزت و جبروت او اعتراف كنند. و از ميان بندگان خود كسانى را برگزيد تا صلاى دعوت او شنيدند و اجابت كردند و سخن حق تصديق نمودند و در آنجا پاى نهادند كه پيامبرانش نهاده بودند و به آن فرشتگان همانند شدند كه گرد عرشش طواف مى كنند و در اين سودا كه سرمايه شان عبادت اوست ، سود فراوان حاصل كردند و تا به ميعاد آمرزش او دست يابند بر يكديگر پيشى جستند. خداوند، سبحانه و تعالى ، حج را نشانه و علامت اسلام قرار داد و كعبه را پناهگاه پناهندگان و حج را فريضتى واجب ساخت و حقش را واجب گردانيد و حج را بر شما مقرر فرمود و گفت : ((براى خدا حج آن خانه بر كسانى كه قدرت رفتن به آن داشته باشند، واجب است و هر كه راه كفر پيش گيرد بداند كه خدا از جهانيان بى نياز است )).


نوشته شده توسط علی و محسن عزیزی در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386
لينك مطلب

شهادت پيامبر صلي الله عليه و آله بر فضيلت اهل بيت عليهم السلام
 

بر فضيلت اين چهار تن دليلى مهمتر از گواهي‌هاى پيامبر درباره ايشان وجود ندارد،كه آنان را در بالاترين مراتب عظمت و فضيلت قرار مى‏دهد.زيد بن ارقم از رسول خدا روايت كرده است كه به على،فاطمه،حسن و حسين فرمود:«با هر كسى كه با شما در صلح و سازش باشد در صلحم و با هر كه با شما در ستيز باشد در ستيزم‏».معقول نيست كه پيامبر با هر كه محارب با على،فاطمه،حسن و حسين است در جنگ باشد مگروقتى كه هر يك از آنان ملازم با حق و از آن جدايى ناپذير باشند.پيامبر بزرگتر از آن است كه با دشمنان اين چهار تن دشمنى كند در حالى كه آن دشمنان بر حق باشند.

حبشى بن جناده نقل كرده است كه او خود از رسول خدا شنيد كه مى‏فرمود:«على از من است و من از او،و بجز على كسى حقى را از طرف من ادا نمى‏كند».

طبيعى است كه مقصود پيامبر صلي الله عليه و آله آن نبوده است كه على را-به خاطر خويشاوندى با خود-بر ديگران امتياز بخشد.عباس عموى پيامبر صلي الله عليه و آله بوده است،ديگر هاشميان و در ميان آنان جعفر بن ابى طالب،همان خويشاوندى را با پيامبر صلي الله عليه و آله داشتند كه على عليه السلام داشت.اگر خويشاوندى سبب امتياز بود،بايد هر كدام از آنها شايسته اداى حق از جانب رسول خدا صلي الله عليه و آله مى‏بودند،در صورتى كه او خود فرموده است:«جز على،كسى از جانب من حقى را ادا نمى‏كند. »و آن نيست جز آن كه على عليه السلام براى اداى حق از سوى پيامبر صلي الله عليه و آله و مشابهت‏با او،واجد استعدادهاى طبيعى بوده كه ديگر مسلمانان از آنها بى‏بهره بوده‏اند.در حديث است كه سعد بن ابى وقاص هنگامى كه معاويه مقام على عليه السلام را نكوهش مى‏كرد-به او گفت:آيا اين حرف را درباره مردى مى‏گويى كه از پيامبر خدا صلي الله عليه و آله درباره او شنيدم،كه مى‏گفت:«هر كسى را كه من سرور اويم،پس على سرور اوست.»و شنيدم به او مى‏فرمود:«تو نسبت‏به من به منزله هارونى نسبت‏به موسى،جز اين كه پس از من هيچ پيامبرى نخواهد آمد».

رسول خدا،منزلتى به على عليه السلام بخشيده كه به هيچ كس ديگر نداده است،در عبارت اول او را صاحب اختيار هر مرد و زن مسلمان قرار داده است چه آن كه قرآن به صراحت مى‏گويد: پيامبر از خود مؤمنان بر ايشان سزاوارتر است و اين عبارت پيامبر صلي الله عليه و آله همان جايگاه را به على عليه السلام اعطا مى‏كند پس او صاحب اختيار تمام كسانى است كه رسول خدا صاحب اختيار آنهاست.

و در كلام دوم،على عليه السلام را به منزله هارون نسبت‏به موسى قرار داده است،و معناى