تبليغاتX
اسلام و قرآن کریم
اسلام،قرآن کریم،تفسیر قرآن،معجزات قرآن صفحه نخست ایمیل مدیر
اسلام و قرآن کریم

خطبه - که در آن آغاز آفرینش آسمان و زمین و آدم را بیان فرماید.

1 و من خطبه له عليه السلام يذکر فيها ابتداء خلق السماء و الارض ، و خلق آدم ،و فيها ذکر الحج و تحتوی علی حمد الله ، و خلق العالم ، و خلق الملائکه ، و اختيار الانبياء ، و مبعث النبی ، و القرآن ، و الاحکام الشرعيه
[1] الحمد لله الذی لا يبلغ مدحته القائلون ، و لا يحصی نعماءه العادون ،
[2] و لا يؤدی حقه المجتهدون ، الذی لا يدرکه بعد الهمم ،
[3] و لا يناله غوص الفطن ، الذی ليس لصفته حد محدود ، و لا نعت موجود ،
[4] و لا وقت معدود ، و لا اجل ممدود فطر الخلائق بقدرته
[5] و نشر الرياح برحمته ، ووتد بالصخور ميدان ارضه
[6] اول الدين معرفته ، و کمال معرفته التصديق به ، و کمال التصديق به توحيده ،
[7] و کمال توحيده الاخلاص له ، و کمال الاخلاص له نفی الصفات عنه ،
[8] لشهاده کل صفه انها غير الموصوف ،
[9] و شهاده کل موصوف انه غير الصفه : فمن وصف الله سبحانه فقد قرنه ،
[10] و من قرنه فقد ثناه ومن ثناه فقد جزاه ، و من جزاه فقد جهله ،
[1] و من جهله فقد اشار اليه و من اشار اليه فقد حده ، و من حده فقد عده ،
[2] و من قال
[
[ فيم ] ] فقد ضمنه ، و من قال
[
[ علام ? ] ] فقد اخلی منه
[3] کائن لا عن حدث ، موجود لا عن عدم مع کل شی ء لا بمقارنه ،
[4] و غير کل شی ء لا بمزايله ، فاعل لا بمعنی الحرکات و الاله ،
[5] بصير اذ لا منظور اليه من خلقه ، متوحد اذ لا سکن يستانس به
[6] ولا يستوحش لفقده
[7] خلق العالم
[8] انشا الخلق انشاء ، و ابتداه ابتداء ، بلا رويه اجالها ، و لا تجربه استفادها ،
[9] و لا حرکه احدثها ، و لا همامه نفس اضطرب فيها
[10] احال الاشياء لاوقاتها ، و لام بين مختلفاتها ، و غرز غرائزها ، و الزمها اشباحها ،
[11] عالما بها قبل ابتدائها ، محيطا بحدودها و انتهائها ،
[12] عارفا بقرائنها و احنائها ثم انشا سبحانه فتق الاجواء ،
[13] و شق الارجاء ، و سکائک الهواء ، فاجری فيها ماء متلاطما تياره ، متراکما زخاره
[14] حمله علی متن الريح العاصفه ، و الزعزع القاصفه
[15] فامرها برده ، و سلطها علی شده ، و قرنها الی حده الهواء من تحتها فتيق ،
[16] و الماء من فوقها دفيق ثم انشا سبحانه ريحا اعتقم مهبها
[17] وادام مربها ، واعصف مجراها ، وابعد منشاها ،
[18] فامرها بتصفيق الماء الزخار ، و اثاره موج البحار ، فمخضته مخض السقاء ،
[1] و عصفت به عصفها بالفضاء ترد اوله الی آخره ،
[2] و ساجيه الی مائره ، حتی عب عبابه ، ورمی بالزبد رکامه ،
[3] فرفعه فی هواء منفتق ، وجو منفهق ، فسوی منه سبع سموات ،
[4] جعل سفلاهن موجا مکفوفا ، و علياهن سقفا محفوظا ، و سمکا مرفوعا ،
[5] بغير عمد يدعمها ، و لا دسار ينظمها ثم زينها بزينه الکوا کب و ضياء الثواقب ،
[6] و اجری فيها سراجا مستطيرا وقمرا منيرا :
[7] فی فلک دائر ، و سقف سائر ، و رقيم مائر
[8] خلق الملائکه
[9] ثم فتق ما بين السموات العلا ، فملاهن اطوارا من ملائکته ،
[10] منهم سجود لا يرکعون ، و رکوع لا ينتصبون ، و صافون لا يتزايلون ،
[11] و مسبحون لا يسامون ، لا يغشاهم نوم العيون ،
[12] ولا سهو العقول ، و لا فتره الابدان ، و لا غفله النسيان و منهم امناء علی وحيه ،
[13] و السنه الی رسله ، و مختلفون بقضائه وامره ، و منهم الحفظه لعباده ،
[14] و السدنه لابواب جنانه و منهم الثابته فی الارضين السفلی اقدامهم ،
[15] و المارقه من السماء العليا اعناقهم ، و الخارجه من الاقطار ارکانهم ،
[16] و المناسبه لقوائم العرش اکتافهم ناکسه دونه ابصارهم ،
[17] متلفعون تحته باجنحتهم مضروبه بينهم و بين من دونهم حجب العزه ،
[18] و استار القدره لا يتوهمون ربهم بالتصوير ،
[1] و لا يجرون عليه صفات المصنوعين ، و لا يحدونه بالاماکن ،
[2] و لا يشيرون اليه بالنظائر
[3] صفه خلق آدم عليه السلام
[4] ثم جمع سبحانه من حزن الارض و سهلها ، و عذبها و سبخها ،
[5] تربه سنها بالماء حتی خلصت ، و لاطها بالبله حتی لزبت ،
[6] فجبل منها صوره ذات احناء و وصول ، و اعضاء و فصول :
[7] اجمدها حتی استمسکت ، و اصلدها حتی صلصلت ،
[8] لوقت معدود ، و امد معلوم ، ثم نفخ فيها من روحه فمثلت
[9] انسانا ذا اذهان يجيلها ، و فکر يتصرف بها ، و جوارح يختدمها ،
[10] و ادوات يقلبها ، و معرفه يفرق بها بين الحق و الباطل ، و الاذواق و المشام ،
[11] والالوان و الاجناس ، معجونا بطينه الالوان المختلفه و الاشباه المؤتلفه ،
[12] و الاضداد المتعاديه ، و الاخلاط المتباينه ، من الحر و البرد ،
[13] و البله و الجمود ، و استادی الله سبحانه الملائکه وديعته لديهم ،
[14] و عهد وصيته اليهم ، فی الاذعان بالسجود له ، و الخنوع لتکرمته ،
[15] فقال سبحانه :
[
[ اسجدوا لادم فسجدوا الا ابليس ] ]
[16] اعترته الحميه ، و غلبت عليه الشقوه و تعزز بخلقه النار ، و استوهن خلق الصلصال ،
[17] فاعطاه الله النظره استحقاقا للسخطه ، و استتماما للبليه و انجازا للعده ،
[18] فقال :
[
[ انک من المنظرين الی يوم الوقت المعلوم ] ]
[1] ثم اسکن سبحانه آدم دارا ارغد فيهاعيشه ، و آمن فيها محلته ،
[2] و حذره ابليس و عداوته ، فاغتره عدوه نفاسه عليه بدار المقام ،
[3] و مرافقه الابرار ، فباع اليقين بشکه ، و العزيمه بوهنه ،
[4] و استبدل بالجذل وجلا ، و بالاغترار ندما ثم بسط الله سبحانه له فی توبته ،
[5] و لقاه کلمه رحمته ، و وعده المرد الی جنته ،
[6] و اهبطه الی دار البليه ، و تناسل الذريه
[7] اختيار الانبياء
[8] و اصطفی سبحانه من ولده انبياء اخذ علی الوحی ميثاقهم ،
[9] و علی تبليغ الرساله امانتهم ، لما بدل اکثر خلقه عهد الله اليهم فجهلوا حقه ،
[10] و اتخذوا الانداد معه ، و اجتالتهم الشياطين عن معرفته ،
[11] واقتطعتهم عن عبادته ، فبعث فيهم رسله ،
[12] و واتر اليهم انبياءه ، ليستادوهم ميثاق فطرته ، و يذکروهم منسی نعمته ،
[13] و يحتجوا عليهم بالتبليغ ، و يثيروا لهم دفائن العقول ،
[14] ويروهم آيات المقدره : من سقف فوقهم مرفوع ، و مهاد تحتهم موضوع ،
[15] و معايش تحييهم ، وآجال تفنيهم ، و اوصاب تهرمهم ،و احداث تتابع عليهم ،
[16] و لم يخل الله سبحانه خلقه من نبی مرسل ، او کتاب منزل ،
[17] او حجه لازمه ، او محجه قائمه : رسل لا تقصر بهم قله عددهم ،
[18] و لا کثره المکذبين لهم : من سابق سمی له من بعده
[1] او غابر عرفه من قبله : علی ذلک نسلت القرون ، و مضت الدهور ،
[2] و سلفت الاباء ، و خلفت الابناء مبعث النبی
[3] الی ان بعث الله سبحانه محمدا رسول الله صلی الله عليه و آله و سلم لانجاز عدته ، و اتمام نبوته ،
[4] ماخوذا علی النبيين ميثاقه ،
[5] مشهوره سماته ، کريما ميلاده و اهل الارض يومئذ ملل متفرقه ،
[6] و اهواء منتشره ، و طرائق متشتته ، بين مشبه لله بخلفه ، او ملحد فی اسمه ،
[7] او مشير الی غيره ، فهداهم به من الضلاله ، و انقذهم بمکانه من الجهاله
[8] ثم اختار سبحانه لمحمد صلی الله عليه و سلم لقاءه ،
[9] و رضی له ما عنده ، و اکرمه عن دار الدنيا ، و رغب به عن مقام البلوی ،
[10] فقبضه اليه کريما صلی الله عليه و آله ، و خلف فيکم ما خلفت الانبياء فی اممها ،
[11] اذ لم يترکوهم هملا ، بغير طريق واضح ، و لا علم قائم :
[12] القرآن و الاحکام الشرعيه
[13] کتاب ربکم فيکم : مبينا حلاله و حرامه ، و فرائضه و فضائله ،
[14] و ناسخه ومنسوخه ، و رخصه و عزائمه ، و خاصه و عامه ،
[15] و عبره و امثاله و مرسله و محدوده ، و محکمه و متشابهه ،
[16] مفسرا مجمله ، و مبينا غوامضه ، بين ماخوذ ميثاق علمه ،
[1] و موسع علی العباد فی جهله ، و بين مثبت فی الکتاب فرضه ، و معلوم فی السنه نسخه ،
[2] و واجب فی السنه اخذه ، و مرخص فی الکتاب ترکه ،
[3] و بين واجب بوقته ، و زائل فی مستقبله و مباين بين محارمه ،
[4] من کبير اوعد عليه نيرانه ، او صغير ارصد له غفرانه ،
[5] و بين مقبول فی ادناه ، موسع فی اقصاه
[6] و منها فی ذکر الحج
[7] و فرض عليکم حج بيته الحرام ، الذی جعله قبله للانام ،
[8] يردونه ورود الانعام ، و يالهون اليه ولوه الحمام ،
[9] و جعله سبحانه علامه لتواضعهم لعظمته ، و اذعانهم لعزته ، و اختار من خلقه سماعا
[10] اجابوا اليه دعوته و صدقوا کلمته ، و وقفوا مواقف انبيائه ،
[11] و تشبهوا بملائکته المطيفين بعرشه يحرزون الارباح فی متجر عبادته ،
[12] و يتبادرون عنده موعد مغفرته ، جعله سبحانه و تعالی للاسلام علما ،
[13] و للعائذين حرما ، فرض حقه ، و اوجب حجه ، و کتب عليکم وفادته ،
[14] فقال سبحانه :
[
[ و لله علی الناس حج البيت من استطاع اليه سبيلا،
[15] و من کفر فان الله غنی عن العالمين ] ]

ترجمهاز سخنان امام ( ع ) در مورد آفرينش آسمان و زمين و آدم که در آن ذکر حج نيز آمده است . در اين خطبه از ستايش خداوند آفرينش جهان فرشتگان و گزينش انبياء بعثت پيامبر ( ص ) و از قرآن و احکام شرع سخن به ميان آمده است . هرگز کنه ذاتش درک نشود :
[1] ستايش مخصوص خداوندی است که ستايشگران از مدحش عاجزند و حسابگران زبردست نعمتهايش را احصاء نتوانند کرد
[2] و کوشش کنندگان هر چند خويش را خسته کنند حقش را ادا نتوانند نمود هم او است که افکار بلند ژرف انديش کنه ذاتش را درک نکنند
[3] و غواصان دريای علوم و دانشها دستشان از پي بردن به کمال هستيش کوتاه است يعنی آنکس که برای صفاتش حدی نيست و اوصاف کمالش را توصيف نتوان کرد
[4] و برای ذاتش وقتی معين و سرآمدی مشخص نتوان تعيين نمود مخلوقات را با قدرتش آفريد
[5] بادها را با رحمتش به حرکت آورد و اضطراب و لرزش زمين را به وسيله کوهها آرامش بخشيد . ونخست شناسائی خدا :
[6] سرآغاز دين معرفت او است و کمال معرفتش تصديق ذات او و کمال تصديق ذاتش توحيد و شهادت بر يگانگی او است
[7] و کمال توحيد و شهادت بر يگانگيش اخلاص است و کمال اخلاصش آن است که وی را از صفات ممکنات پيراسته دارند
[8] چه اينکه هر صفتی گواهی مي دهد که غير از موصوف است
[9] و هر موصوفی شهادت مي دهد که غير از صفت است آنکس که خدای را
[ به صفات ممکنات ] توصيف کند وی را به چيزی مقرون دانسته
[10] و آن کس که وی را مقرون به چيزی قرار دهد تعدد در ذات او قائل شده و هر کس تعدد در ذات او قائل شود اجزائی برای او تصور کرده و هر کس اجزائی برای او قائل شود وی را نشناخته است .
[1] و کسی که او را نشناسد به سوی او اشاره مي کند و هر کس به سويش اشاره کند برايش حدی تعيين کرده و آن که او را محدود بداند وی را به شمارش آورده
[2] و آن کس که بگويد خدا در کجا است ؟ وی را در ضمن چيزی تصور کرده و هر کس بپرسد بر روی چه قرار دارد ؟ جائی را از او خالی دانسته
[3] همواره بوده است و از چيزی به وجود نيامده و وجودی است که سابقه عدم برای او نيست با همه چيز هست اما نه اينکه قرين آن باشد
[4] و مغاير با همه چيز است اما نه اينکه از آن بيگانه و جدا باشد انجام دهنده است اما نه به آن معنی که حرکات و ابزاری داشته باشد
[5] بينا است حتی در آن زمانی که موجود قابل رؤيتی وجود نداشت تنها است زيرا کسی وجود نداشته تا به او انس گيرد
[6] و از فقدانش ترسان و ناراحت شود .
[7] آفرينش جهان :
[8] خلق را ايجاد نمود و بدون نياز به انديشه و فکر و استفاده از تجربه آفرينش را آغاز کرد
[9] و بي آنکه حرکتی ايجاد کند و تصميم آميخته با اضطرابی در او راه داشته باشد جهان را ايجاد نمود
[10] پديدآمدن هر يک از موجودات را به وقت مناسب خود موکول ساخت و در ميان موجودات با طبايع متضاد هماهنگی برقرار نمود و در هر کدام طبيعت و غريزه مخصوص به خودشان آفريد و آن غرائز را ملازم و همراه آنها گردانيد
[11] او پيش از آنکه آنها را بيافريند از تمام جزئيات و جوانب آنها آگاه بود و به حدود و پايان آنها احاطه داشت
[12] و به اسرار درون و برون آنها آشنا بود . پس از آن خداوند طبقات جو را از هم گشود
[13] و اطراف آن را باز کرد و فضاهای خالی ايجاد نمود و درآن آبی که امواج متلاطم آن روی هم مي غلطيد جاري ساخت
[14] و آن را بر پشت بادی شديد و طوفانی کوبنده حمل نمود
[15] پس از آن باد را به بازگرداندن آن فرمان داد و بر نگهداريش آن را مسلط ساخت و به حدی که بايد مقرون نمود فضای خالی در زير آن گشوده
[16] و آب در بالای آن در حرکت بود سپس خداوند طوفانی برانگيخت که جز متلاطم ساختن آن آب کار ديگری نداشت
[17] و بطور مداوم امواج آب را در هم ميکوبيد طوفان به شدت مي وزيد و از نقطه ای دور سرچشمه ميگرفت
[18] بعداز آن به آن فرمان داد تا آبهای متراکم و امواج عظيم آب را بر هم زند و امواج اين درياها را به هر سو بفرستد پس آن را همانند مشکی به هم زد .
[1] و با همان شدت که در فضا مي وزيد بر امواج آب نيز حمله ور شد از اولش بر می داشت و به آخرش فرو مي ريخت
[2] و قسمتهای ساکن آب را به امواج متحرک مي پيوست آبها روی هم انباشته شدند و همچون قله کوه بالا آمدند و امواج روی آب کفهائی بيرون فرستاد
[3] و آن را در هوای باز و جوی وسيع بالا برد و از آن هفت آسمان را پديد آورد
[4] آسمان پائين را همچون موج مهارشده و آسمان برترين را همچون سقفی محفوخ و بلند قرار داد
[5] بدون اينکه نياز به ستونی برای نگهداری آن باشد و نه ميخهائی که آن را ببندد سپس آسمان پائين را به وسيله کواکب و نور ستارگان درخشان زينت بخشيد
[6] و در آن چراغی روشني بخش و ماهی نورافشان به جريان انداخت
[7] که در مداری متحرک و صفحه ای جنبنده بگردند .
[8] آفرينش فرشتگان :
[9] پس آنگاه آسمانهای بالا را از هم گشود و مملو از فرشتگان مختلف ساخت
[10] گروهی از آنان هميشه به سجده اند و رکوع ندارند و يا به رکوعند و قيام نمي کنند و يا در صفوفی که هرگز از هم پراکنده نمي گردد قرار دارند
[11] و يا همواره تسبيح می گويند و هرگز خسته نمي شوند هيچگاه خواب چشمان آنها را نمي پوشاند
[12] و عقول آنها گرفتار نسيان و سهو نمي گردد بدن آنها به سستی نمي گرايد و غفلت و نسيان بر آنان عارض نمي شود .و گروهی ديگر امينان وحی او
[13] و زبان او به سوی پيامبرانند و پيوسته برای رساندن حکم و فرمانش در رفت و آمدند .و جمعی ديگر حافظان بندگان اويند
[14] و دربانان بهشت او بعضی از آنها پايشان در طبقات پائين زمين ثابت
[15] و گردنهاشان از آسمان بالا گذشته و ارکان وجودشان از اقطار جهان بيرون رفته
[16] و کتفهای آنها برای حفظ پايه های عرش خدا آماده است و در برابر عرش او سر را پائين افکنده اند
[17] ودر زير آن بالها را به خود پيچيده اند در ميان آنها با کسانی که در مراتب پائينتر قرار دارند حجاب عزت
[18] و پرده های قدرت فاصله انداخته هرگز پروردگار خودرا با نيروی وهم تصوير نکنند
[1] وصفات مخلوقان را برای او قائل نشوند هرگز وی را در مکانی محدود نمي سازند
[2] و با چشم به او اشاره نمي کنند.
[3] آفرينش آدم :
[4] سپس خداوند مقداری خاک از قسمتهای سخت و نرم زمين و خاکهای مستعد شيرين و شوره زار آن گرد آورد
[5] و آب بر آن افزود تا گلی خالص و آماده شد و با رطوبت آن را به هم آميخت تا به صورت موجودی چسبناک در آمد
[6] و از آن صورتی دارای اعضاء و جوارح پيوستگيها و گسستگيها آفريد
[7] آن را جامد کرد تا محکم شود و صاف و محکم و خشک ساخت
[8] تا وقتی معلوم و سرانجامی معين .و آنگاه از روح خود در او دميد پس به صورت انسانی در آمد
[9] دارای نيروی عقل که وی را به تکاپو مي اندازد در آمد و دارای افکاری که به وسيله آن در موجودات تصرف نمايد. به او جوارحی بخشيد که به خدمتش پردازد
[10] و ابزاری عنايت کرد که وی را به حرکت آورد نيروی انديشه به او بخشيد که حق را از باطل بشناسد و همچنين ذائقه شامه
[11] و وسيله تشخيص رنگها و اجناس مختلف را در اختيار او قرار داد او را معجونی از رنگهای گوناگون و مواد موافق
[12] و نيروهای متضاد و اخلاط مختلف : حرارت و برودت
[13] رطوبت و يبوست و ناراحتی و شادمانی ساخت . سپس خداوند از فرشتگان خواست که وديعه الهي
[14] و عمل به پيمانی را که با او داشتند درمورد سجود دربرابر آدم و خضوع به عنوان بزرگداشت او اداء نمايند
[15] آنجا که فرموده است : برای آدم سجده کنيد پس آنها همه سجده کردند مگر ابليس
[16] و همدستانش که کبر و نخوت آنان را فراگرفت و شقاوت و بدبختی بر آنان غلبه نمود به آفرينش خود از آتش افتخار نمودند و به خلقت آدم از گل و خاک توهين کردند
[17] پس خداوند برای اينکه آزمايشش کامل شود و وعده ای که به وی داده منجز گردد به او مهلت عطا کرد
[18] و فرمود : تا روز معلوم مهلت داده شدی
[1] سپس خداوند آدم را در خانه ای سکنی بخشيد که زندگيش را در آن گوا را و پر برکت قرار داد و جايگاه او را امن و امان کرد
[2] و او را از ابليس و عداوت وی برحذر داشت اما دشمن بالاخره او را فريب داد به خاطر اينکه بر او حسادت مي ورزيد و از اينکه او در سرای پايدار
[3] و همنشين نيکان است ناراحت بود آدم يقين خود را به شک و وسوسه او فروخت و تصميم راسخ را با گفته سست او مبادله کرد
[4] و به خاطر همين موضوع شادی خود را مبدل به ترس و وحشت ساخت و فريب برايش پشيمانی به بار آورد . پس از آن خداوند دامنه توبه را برايش گسترد
[5] کلمات رحمتش را به او القاء نمود بازگشت به بهشت را به وی وعده داد
[6] و او را به سرای آزمايش و جايگاه توالد و تناسل فرو فرستاد.
[7] بعثت انبياء
[8] از ميان فرزندان او پيامبرانی برگزيد و پيمان وحی را از آنان گرفت
[9] و از آنها خواست که امانت رسالتش را به مردم برسانند در زمانی که اکثر مردم پيمان خدا را تبديل کرده بودند و حق او را نمي شناختند .
[10] و همتا و شريکانی برای او قرار داده بودند و شياطين آنها را از معرفت خدا بازداشته
[11] و از عبادت و اطاعتش آنها را جدا نموده بودند پيامبرانش در ميان آنها مبعوث ساخت
[12] و پي درپی رسولان خودرا به سوي آنان فرستاد تا پيمان فطرت را از آنان مطالبه نمايند و نعمتهای فراموش شده را به ياد آنها آورند
[13] و با ابلاغ دستورات خدا حجت را بر آنها تمام کنند گنجهای پنهانی عقلها را آشکار سازند
[14] و آيات قدرت خدای را به آنان نشان دهند : آن سقف بلندپايه آسمان که بر فراز آنها قرار گرفته و اين گاهواره زمين که در زير پای آنها گسترده
[15] و وسائل معيشتی که آنها را زنده نگهميدارد و اجلهائی که آنها را فانی مي سازد و مشکلات و رنجهائی که آنها را پير مي کند و حوادثی که پي درپی بر آنان وارد مي گردد
[ همه اينها را به آنها گوشزد کنند ] .
[16] خداوند هرگز بندگان خود را از پيامبران مرسل و کتب آسماني
[17] و يا دليلی قاطع و يا راهی صاف و مستقيم خالی نگذارده پيامبرانی که با کمی نفراتشان
[18] و فراوانی دشمنان و تکذيب کنندگان هرگز در انجام وظائف خود کوتاهی نمي کردند پيامبرانی که بعضی بشارت به ظهور پيغمبر آينده دادند
[1] و بعضی به خاطر پيامبر پيشين شناخته شده بودند . عصر بعثت محمد ( ص ) : به همين حال قرنها گذشت و روزگاران سپری شد
[2] پدران درگذشتند و فرزندان جانشين آنها گرديدند
[3] تا اينکه خداوند سبحان برای وفای به وعده خود و کامل گردانيدن نبوت محمد ( ص ) رسول خويش را مبعوث ساخت
[4] کسی که از همه پيامبران برای بشارت به آمدنش پيمان گرفته شده بود
[5] نشانه هايش مشهور و ميلادش پسنديده بود در آن روز
[ که او قدم به جهان گذارد ] مردم زمين دارای مذاهب پراکنده
[6] و خواسته های ضد و نقيض و جمعيتهائی متشتت بودند عده ای خدای را به مخلوقش تشبيه مي کردند گروهی ملحد بودند
[7] و جمعی معبودهای ديگری غير از خدای يگانه داشتند اما او آنها را از گمراهی نجات داد و هدايت نمود و با موقعيت خود آنان را از جهالت نجات بخشيد .
[8] سپس خدای سبحان لقای خويش را برای محمد ( ص ) اختيار کرد
[9] و آنچه را نزد خود داشت برای او پسنديد او را با انتقال از دنيا گرامی داشت و از گرفتاری با مشکلات نجات داد
[10] وی را در نهايت احترام قبض روح کرد و به سوی خويش فراخواند او هم آنچه را که انبيای پيشين برای امت خود گذارده بودند در ميان امت خويش به جای گذاشت
[کتاب خدا و اوصيای خويش را ميان آنان قرار داد ]
[11] زيرا آنها هرگز امت خود را مهمل و بي سرپرست رها نساختند و بدون اينکه راهی روشن و دانشی پايدار به آنها بدهند از ميان آنان بيرون نرفتند.
[12] قرآن و احکام دينی :
[13] هم اکنون کتاب پروردگار شما در ميان شما است حلال و حرامش آشکار و فريضه ها و مستحبات
[14] و ناسخ و منسوخ و مباح و ممنوع خاص و عام
[15] پندها و مثلها مطلقها و محدودها محکمات و متشابهاتش همه معلوم است
[16] مجملات آن به برکت محکمات و آيات روشن تفسير شده نکات پيچيده آن
[ در پرتو آيات ديگر ] واضح است و آنچه را که پيمان معرفت آن از همه گرفته شده معلوم است .
[1] و نيز آنچه بندگان موظف به آگاهی از آن نيستند
[ مانند کنه ذات خدا ] آشکار است قسمتی از احکام در کتاب خدا
[ برای مدتی محدود ] الزام شده و ناسخ آن در سنت پيامبر آمده
[2] و بعضی در سنت واجب شده در حاليکه قبلا در کتاب خدا
[ برای مدت محدودی ] ترک آن مجاز بوده
[3] و بعضی در اوقات معينی واجب است و بعضی وجوب آن در آينده از بين رفته است محرمات آن از هم جدا است :
[4] يک قسمت گناهان کبيره است که کيفرش را آتش قرار داده و قسمتی صغيره است که غفرانش را برای آن مهيا ساخته
[5] و برخی انجام کمش مقبول و مراحل بيشترش در وسعت .
[6] قسمتی از اين خطبه است که در مورد حج بيان فرموده :
[7] حج بيت الحرام را بر شما واجب کرده و همان خانه ای که آن را قبله مردم قرار داده است :
[8] که همچون تشنه کامانی که به آبگاه مي روند به سوی آن رو مي آورند و همانند کبوتران به آن پناه مي برند :
[9] خداوند آن را مظهر تواضع مردم در برابر عظمتش و تسليم آنان در مقابل عزتش قرار داده و از ميان مخلوقاتش شنوندگانی را برگزيده
[10] که دعوت او را به سوی اين خانه اجابت کنند و سخنش را تصديق نمايند و در مواقف پيامبران قرار گيرند
[11] همچون فرشتگان که به گرد عرش مي گردند به گرد آن طواف کنند و سودهای فراوان در اين تجارتخانه ی عبادت بدست آورند
[12] و به سوی ميعادگاه آمرزشش بشتابند خداوند متعال اين خانه ی خود را پرچمی برای اسلام قرار داد
[13] و حرم امنی برای پناهندگان به آن بجاآوردن حج آن را از فرائض شمرده و ادای حق آن را واجب کرد و بر همه شما مقرر داشت که به زيارت آن برويد
[14] و فرمود : آن کس که استطاعت رفتن به خانه خدا داشته باشد حج بر او فرض است
[15] و آن کس که کفر ورزد خداوند از همه جهانيان بي نياز است .

 

منبع:سایت تبیان

نوشته شده توسط علی و محسن عزیزی در جمعه نهم شهریور 1386
لينك مطلب

باز هم اهانت روزنامه سوئدي به پيامبر اكرم(ص)

 در حالي كه اهانت يك روزنامه دانماركي در انتشار تصاويري موهن از پيامبر اكرم(ص)، ماه‌ها منجر به اعتراضات مسلمانان و محكوميت گسترده اين كار در سراسر جهان شد، اين بار هم يك روزنامه سوئدي، دست به ريسكي بزرگ زد و تصوير موهن كشيده شده توسط يك نقاش را منتشر كرد.
به گزارش خبرنگار «بازتاب»، سايت ايرانيان مقيم سوئد در اين‌باره خبر داد: روز جمعه، 24 اوت، حدود هشتاد نفر مسلمان در جلوي دفتر روزنامه «نريكه آله هاندا» در سوئد اجتماع كرده و نسبت به انتشار تصويري با سري كه به پيامبر اسلام نسبت داده شده بود و بدني به صورت يك حيوان در اين روزنامه اعتراض كردند.

اين نقاشي توسط «لارش ويلكس»، يكي از نقاشان سوئدي، كشيده شده و در تابستان در گالري‌هاي نقاشي مختلف در سوئد به نمايش گذاشته شد، اما برگزاركنندگان برخي از گالري‌هاي نقاشي به خاطر توهين‌آميز بودن اين نقاشي، از پذيرش آن براي نمايش عمومي خودداري كرده‌اند كه به بحث‌هاي گسترده‌اي در سوئد در خلال تابستان گذشته دامن زد.

روزنامه سوئدي و پرتيراژ «نريكه آله هاندا»، ضمن انتشار اين عكس در سرمقاله خود، به دفاع بدون مرز از آزادي قلم و بيان پرداخته از جمله نوشته است: «اگر نقاشي هنرمندي مانند لارش ويلكس اجازه انتشار پيدا نكند، دفعه ديگر، نوبت يك هنرمند مسلمان خواهد رسيد؛ آزادي هر دو طرف لازم و ملزوم يكديگرند».

روز گذشته، هشتاد تن از مسلمانان مقيم سوئد كه با دست‌نوشته‌‌هايي در دست و برگزاري تجمعي در مركز شهر «اوره برد» ‌مقابل دفتر اين روزنامه، با فريادهاي «لا اله الا الله» و «محمد رسول الله» خواستار عذرخواهي رسمي اين روزنامه و سردبير آن شدند.

تجمع‌كنندگان همچنين خواستار تغيير قوانين سوئد شدند تا نمايش تصاويري كه به جريحه‌دار نمودن احساسات مسلمان منجر مي‌شود، ممنوع گردد. تظاهركنندگان همچنين يك اعتراض‌نامه كتبي را تسليم سردبير روزنامه كردند.

گفتني است، دانمارك سال گذشته و در پي تحريم‌هاي خودجوش برخي كشورهاي مسلمان، صدها ميليون دلار از بحران كاريكاتورهاي موهن، خسارت ديد.

منبع:سایت ایرانیان انگلستان

نوشته شده توسط علی و محسن عزیزی در جمعه نهم شهریور 1386
لينك مطلب

مثال‏هاى علمى قرآن‏


قرآن

مقدمه

قرآن در آيات زيادى به حركت زمين و خورشيد و زوجيت گياهان و... اشاره دارد. به طورى كه انسان را در مقابل عظمت علمى خود خاضع مى‏كند. ولى آنچه مهم است اين است كه روشن شود هدف قرآن از ذكر مثالهاى علمى چيست؟

در اين مورد مى‏توانيم سه نظريه ارائه كنيم:

الف) ذكر مطالب و مثالهاى علمى در قرآن كريم هدف اصلى و نهايى قرآن نيست‏بلكه هدف اصلى قرآن هدايت انسان به سوى خداست اما براى مثال و شاهد آوردن از مطالب علمى واقعى استفاده مى‏كند. پس علوم تجربى و پرداختن به آنها از اهداف اصيل و اوليه قرآن محسوب نمى‏شود. اين قول مطابق نظر بعضى بزرگان و كسانى است كه مى‏گفتند قرآن تبيان هر چيزى است كه در رابطه با هدايت دينى باشد. (36)

ب) همان طور كه بيان هدايت و معنوى انسان و معارف الهى از اهداف اوليه و اصيل قرآن كريم است، بيان مطالب علمى هم از اهداف اصيل قرآن است و لذا قرآن به علوم طبيعى و شناخت طبيعت توجه زيادى كرده است. اين كلام مى‏تواند مطابق نظر كسانى باشد كه مى‏گفتند در قرآن همه علوم و معارف دينى و بشرى و تجربى وجود دارد. (37)

نكته جالب اين جاست كه بعضى از مسائل مطرح شده در قرآن مثل حركت زمين و يا زوجيت گياهان و يا توده عظيم گازها و اتمها با تفكر علمى موجود در اعصار بعد از نزول قرآن مطابقت نداشت ولى قرآن با شجاعت مطالب علمى و محكم و به دور از خرافات را بيان مى‏كند.

ج) قرآن در داستانها و مثالهاى علمى به صورت سمبليك و طبق فرهنگ مخاطبان خود سخن مى‏گويد و هدف آن بيان مطالب علمى به صورت اصلى يا عرضى نيست و چون در بحث قبل، ما وجود همه علوم در ظواهر قرآن را رد كرديم، پس مبناى قول دوم باطل شده است لكن براى روشن‏تر شدن مطلب كلام يكى از نويسندگان را در مورد مطالب علمى قرآن مى‏آوريم:

بعضى از بزرگان معاصر اين طور فرموده‏اند در قرآن كريم بحث درباره جهان و طبيعت و انسان به طور استطرادى و تطفلى به ميان آمده است و شايد هيچ آيه‏اى نيابيم كه مستقلا به ذكر آفرينش جهان و كيفيت وجود آسمانها و زمين پرداخته باشد، هماره اين بحثها به منظور ديگر عنوان شده است. در موارد بسيار گفتگو از آفرينش جهان و انواع آفريده‏ها براى آگاهانيدن انسان و رهنمونى اوست‏به عظمت الهى و سترگى حكمتهايى كه خدا در آفرينش به كار برده است. در همه جا نيز اين هدف ممكن است منظور باشد كه انسان با نگرش به عالم از آن جهت كه آفريده خدا و در چنبره تدبير اوست معرفت فطرى و شناخت‏حضورى خود را شكوفايى دهد، و شدت و نيروى بيشترى بخشد (و عقربه دل او را در جهت‏خدا نگاه دارد.)

به عبارت ديگر، قرآن كتاب فيزيك، گياه شناسى، زمين شناسى و يا كيهان شناسى نيست. قرآن كتاب انسان سازى است و نازل شده است تا آنچه را كه بشر در راه تكامل حقيقى (تقرب به خداى متعال) نياز دارد به او بياموزد و لذا آيات مربوطه به جهان و كيهان در هيچ زمينه هيچ گاه به بحث‏هاى تفصيلى در مورد موجودات نپرداخته بلكه به همان اندازه‏اى كه هدف قرآن در هدايت مردم تامين مى‏شده بسنده كرده است. به همين جهت، بر خلاف بسيارى از آيات ديگر اين آيات داراى ابهامهايى است و كمتر مى‏توانيم يك نظر قطعى به قرآن نسبت دهيم (38) ».

فوايد ذكر مثالهاى علمى در قرآن كريم:

1 - راه قرآن را در زمينه خداشناسى هموار مى‏كند. چون هدف قرآن بيان آيات الهى و توجه دادن مردم به جلوه‏هاى فيض و قدرت الهى بوده است تا مردم را بيشتر متوجه خدا كند اين از راه ذكر مثالهاى علمى و آيات الهى در آسمانها و زمين و درياها و عجايب خلقت انسان و جانوران تامين شده است، لذا احتياج به ذكر فرمولها و تفاصيل هر مطلب يست‏بلكه اشاره ضمنى كافى است.

2 - اعجاز علمى قرآن را ثابت مى‏كند. اين مثالهاى حق و واقعى كه با مطالب اثبات شده و يقينى علوم (به نظريات متزلزل و ظنى) مطابقت دارد، ما را متوجه مى‏كند كه قرآن اين مسائل را از محيط اجتماعى خود الهام نگرفته است، چون نزول قرآن در جزيرة‏العرب انجام شده كه فاقد تمدن قوى بوده است و حتى تمدنهاى آن زمان كه در ايران و روم بر پا بوده چنين پيشرفتهاى علمى نداشته‏اند تا بتواند نظريات علمى قرآن را به پيامبر صلى الله عليه وآله القا كرده باشند. پس اين قرآن از طرف خداى حكيم و عالم نازل شده است.

نكته جالب اين جاست كه بعضى از مسائل مطرح شده در قرآن مثل حركت زمين و يا زوجيت گياهان و يا توده عظيم گازها و اتمها با تفكر علمى موجود در اعصار بعد از نزول قرآن مطابقت نداشت ولى قرآن با شجاعت مطالب علمى و محكم و به دور از خرافات را بيان مى‏كند. (39)

3 - مثالهاى علمى واقعى در قرآن موجب كنجكاوى بشر و تفكر او در عجايب آسمانها و خلقت انسان و ديگر موجودات مى‏شود و بشر را متوجه نيروهاى ناشناخته طبيعت مى‏كند. يعنى كار مهم قرآن ايجاد سؤال در ذهن انسان است زيرا تا انسان سؤال نداشته باشد به دنبال كشف علمى نمى‏رود، چون گمان مى‏كند همه چيز را مى‏داند و دچار يك جهل مركب مى‏شود ولى قرآن مسائل ناشناخته كهكشانها و موجودات ناشناخته را بزرگ جلوه مى‏دهد و دعوت به تفكر در طبيعت مى‏كند، و اين موجب پيشرفت علوم و صنايع بشر مى‏شود، چنان كه در چند قرن اوليه تمدن اسلامى، همين امر موجب پيشرفت‏بلكه جهش علمى مسلمانان شد. (40)

4 - همين توجه اسلام و قرآن به علم و مطالب علمى است كه منشا بسيارى از علوم و الهام بخش بسيارى از معارف بشرى شد هر چند بيان كرديم كه تمام علوم با جزئيات آنها در قرآن وجود ندارد و يا رشد علوم را تسريع كرد.

براى مثال توجه اسلام به آسمانها و حركت‏خورشيد و ستارگان و سيارات موجب شد تا علم نجوم در ميان مسلمانان به سرعت رشد كند هر چند مساله قبله در نماز و احتياج جهت‏شناسى هم در آن تاثير زيادى داشت.

جمع‏بندى و نتيجه‏گيرى: در اين جا به چند مطلب مهم اشاره مى‏كنيم:

اول: در مورد مطالب علمى قرآن چند هدف قابل توجه است:

مى‏توان گفت كه قرآن يك هدف اصلى و عمده دارد و آن به كمال رساندن انسان (كه همانا تقرب الى الله است) مى‏باشد، و اهداف فرعى ديگرى هم دارد كه در طول و راستاى همان هدف اصلى است، از جمله آن اهداف اثبات معاد و نبوت و اعجاز خود قرآن (كه مقدمه‏اى براى پذيرش وحى توسط مردم است) مى‏باشد

الف - ظاهر مطالب علمى قرآن گاهى درباره شناخت آيات الهى و توجه به مبدا هستى است <قال الله تعالى: ان فى خلق السموات والارض واختلاف الليل والنهار لآيات لاولى الالباب‏» (41) <در پيدايش آسمانها و زمين آمد و شد شب و روز نشانه‏هايى براى صاحبان خرد وجود دارد».

ب - گاهى آيات علمى قرآن نشانه عظمت آن مطلب است، يعنى گوينده سخن قصد دارد كه اهميت‏يك مطلب علمى را برساند پس آن را ذكر مى‏كند براى مثال، قسمهاى قرآن به خورشيد، ماه و... (42) از اين قبيل است.

ج - گاهى آيات علمى قرآن براى اثبات معاد است، براى مثال مى‏فرمايد: <فلينظر الانسان مم خلق خلق من مآء دافق يخرج من بين الصلب والترائب انه على رجعه لقادر» (43) پس آدمى بنگرد از چه چيز آفريده شده است از آبى جهنده آفريده شده است كه از ميان پشت و سينه بيرون مى‏آيد خداوند به باز گردانيدن او قادر است.»

دوم: مى‏توان گفت كه قرآن يك هدف اصلى و عمده دارد و آن به كمال رساندن انسان (كه همانا تقرب الى الله است) مى‏باشد، و اهداف فرعى ديگرى هم دارد كه در طول و راستاى همان هدف اصلى است، از جمله آن اهداف اثبات معاد و نبوت و اعجاز خود قرآن (كه مقدمه‏اى براى پذيرش وحى توسط مردم است) مى‏باشد.

پس بيان مطالب علمى از اهداف قرآن است، چون اعجاز قرآن را ثابت مى‏كند ولى هدف اصلى و عمده قرآن نيست. اين مطلب ... خصوصا با توجه به اين نكته روشن مى‏شود كه بيان كرديم آياتى كه همه چيز را به قرآن نسبت مى‏دهد در مورد هدايت و دين است. بنابراين، هدف اصلى هدايت انسان و بيان معارف دينى است لكن يكى از امورى كه مربوط به دين است اثبات اعجاز قرآن است و يكى از ابعاد اعجاز قرآن اعجاز علمى آن است. از اين رو، مطالب علمى قرآن (در بعضى موارد) خود از اهداف قرآن است لكن هدف عمده و اصلى نيست.

------------------------------------------------------------

پي نوشت ها:

1- انعام 59.

2- نحل 89.

3- انعام 38.

4- تفسير صافى، جلد 1، ص 57 (فيض كاشانى <ره‏»).

5- تفسير مجمع البيان، جلد چهارم، ص 289 ذيل آيه شريفه 38 سوره انعام (طبع اسلاميه).

6- الاتقان، جلد 4، ص 38، طبع رضى.

7- الاحياء، جلد 1، ص 289، طبع دار المعرفة.

8- شعراء 80.

9- جواهر القرآن، فصل چهارم، ص 18.

10- التفسير و المفسرون (دكتر ذهبى) جلد 2، ص 475 - 484.

11- تفسير نور الثقلين، جلد 3، ص 74.

12- اصول كافى، جلد اول، ص 388، حديث دوم (چاپ تهران)، دفتر نشر فرهنگ اهل البيت‏عليهم‏السلام).

13- ميزان الحكمه، جلد 8، ص 94 - 95.

14- احياء العلوم، جلد 1، ص 289، طبع‏دار المعرفة.

15- تفسير مجمع البيان، جلد 4، ص 298; تفسير كشاف، جزء ثانى، ص 628; الميزان، جلد 14، ص 325.

16- معارف قرآن (استاد مصباح يزدى) ص 229.

17- انعام 38.

18- تفسير القرآن الحكيم، معروف به المنار، جلد 7، ص 395.

19- تفسير الجواهر (طنطاوى)، جلد 8، ص 130، ذيل آيه 89 سوره نحل.

20- به نقل از التفسير و المفسرون، جلد 2، ص 489.

21- تفسير مجمع البيان، جلد 4، ص 298 و جلد 6، ص 380 (طبع اسلاميه).

22- تفسيرالكشاف، طبع بيروت جزءالثانى، ص 628، ذيل آيه 89 سوره نحل

23- الميزان، طبع بيروت جلد 14، ص 325.

24- تفسير مجمع البيان، طبع اسلاميه جلد چهارم، ص 298، ذيل آيه شريفه 38 سوره انعام.

25- تفسير الكشاف زمخشرى، طبع بيروت جزءالثانى، ص 21 و ص 31 (سوره انعام) - تفسير الجواهر (طنطاوى) جلد 4 ص 37 چاپ اسلاميه.

26- تفسيرمجمع‏البيان، طبع اسلاميه جلد چهارم، ص 311 ذيل آيه شريفه 59 سوره انعام.

27- تفسير الكشاف زمخشرى، طبع بيروت جزءالثانى، ص 31، ذيل آيه 59 سوره انعام.

28- تفسير البرهان، جلد اول، ص 529.

29- تفسير البرهان، جلد اول، ص 524.

30- نحل 89.

31- الميزان، جلد 14 ص 325 طبع بيروت با تلخيص.

32- ما در اين‏جا درصدد بررسى اسناد و متون احاديث‏بطون و علم ائمه‏عليهم‏السلام نيستيم و به بحث ما هم ربطى ندارد و اين مطلب بايد در جاى خود بررسى شود و روايات زيادى در اين مورد وارد شده است.

33- در اين دليل از كتاب رابطه علم و دين تاليف عباسعلى سرفرازى، ص 49 به بعد استفاده شد.

34- التفسير و المفسرون، جلد 2، ص 491 با تلخيص و اضافات.

35- التفسير و المفسرون، جلد 2، ص 492 با تلخيص و اضافات.

36- مثل مؤلف الميزان، جلد 14، ص 325 و مجمع البيان، جلد 4، ص 298 در يك احتمال كه ذكر كرده و صاحب كشاف، جزء الثانى، ص 21 و 31.

37- مثل مرحوم فيض كاشانى <ره‏» در تفسير صافى (جلد 1، ص 57) و صاحب مجمع الببان در يكى از احتمالاتى كه ذكر كرده است (جلد 4، ص 298).

38- استاد محمدتقى مصباح يزدى، معارف قرآن، ص 225 و 226 و 228 با تلخيص.

39- براى اطلاع بيشتر دراين مورد به كتاب درآمدى بر تفسير علمى نوشته نويسنده مقاله مراجعه فرمائيد.

40- در اين قسمت از كتاب علم و دين (سرفرازى) از ص 43 به بعد استفاده شده است (با تلخيص و اضافات).

41- آل عمران 190.

42- و الشمس 1 به بعد.

43- الطارق 5 - 8.

-----------------------------------------------------------

منبع:

كتاب پژوهشى در اعجاز علمى قرآن

نوشته شده توسط علی و محسن عزیزی در پنجشنبه هشتم شهریور 1386
لينك مطلب

میلاد پر خیر و برکت منجی عالم بشریت، حضرت مهدی(عج)، بر شما مبارک باد.

در قرآن، آيات بسيارى وجود دارد كه به شهادت روايات مستند و معتبر، درباره حضرت مهدى(عليه السلام) و قيام جهانى او نازل گرديده است.

در كتاب شريف «المحجّة فى ما نزل فى القائم الحجّة(عليه السلام)» كه توسط محدث بزرگوار، مرحوم سيد هاشم بحرانى و با بهره گيرى از دهها جلد كتب تفسير و حديث، تأليف گرديده، مجموعاً (132) آيه از آيات كريمه قرآن ذكر شده كه در ذيل هر كدام يك يا چند روايت در تبيين كيفيت ارتباط آيه با آن حضرت(عليه السلام)، نقل شده است.

در اينجا به ذكر چند روايت در اين مورد، بسنده مى كنيم:

1 ـ امام صادق (عليه السلام) در باره قول خداى عزّوجلّ: «هو الذى ارسل رسوله بالهدى و دين الحق ليظهره على الدّين كلّه و لو كره المشركون»(1) فرمود:

«به خدا سوگند! هنوز تأويل اين آيه نازل نشده است و تا زمان قيام قائم (عليه السلام) نيز نازل نخواهد شد. پس زمانى كه قائم (عليه السلام)به پا خيزد، هيچ كافر و مشركى نمى ماند مگر آنكه خروج او را ناخوشايند مى شمارد.»(2)

2 ـ امام باقر (عليه السلام) در باره آيه شريفه «و قل جاء الحق و زهق الباطل إن الباطل كان زهوقاً» (3) فرمود:

«زمانى كه قائم(عليه السلام) قيام نمايد، دولت باطل از بين خواهد رفت.»(4)

3 ـ امام صادق (عليه السلام) در بيان معناى آيه كريمه «و لقد كتبنا فى الزبور من بعدالذكر أن الأرض يرثها عبادى الصّالحون»(5) فرمود:

«تمام كتب آسمانى، ذكر خداست، و بندگان شايسته خدا كه وارثان زمين هستند، حضرت قائم(عليه السلام) و ياران او مى باشند.» (6)

4 ـ امام باقر (عليه السلام) در باره قول خداى عزّوجلّ: «الذين إن مكّنّاهم فى الأرض اقاموا الصلوة و آتوا الزكاة...»(7) فرمود:

«اين آيه درحق آل محمد(صلى الله عليه وآله وسلم) است در حق حضرت مهدى(عليه السلام)و ياران او كه خداوند شرق و غرب زمين را تحت سلطه آنان قرار مى دهد و به وسيله آنان دين را پيروز گردانده و بدعتها و باطلها را مى ميراند.»(8)

5 ـ امام سجاد(عليه السلام) زمانى كه اين آيه شريفه را قرائت نمود: «وَعَد اللّه الّذين آمنوا منكم و عملوا الصالحات ليستخلفنَّهم فى الأرض كما استخلف الذين من قبلهم و ليمكّننّ لهم دينهم الّذى ارتضى لهم و ليبدِّلنّهم من بعد خوفهم أمناً يعبدوننى و لايشركون بى شيئاً» (9) فرمود:

«به خدا سوگند! آنان شيعيان ما اهلبيت هستند، خداوند ـ آن خلافت در زمين و اقتدار بخشيدن به دين را ـ به وسيله آنان و به دست مردى از ما، كه مهدى اين امت است، تحقق خواهد داد و هم اوست كه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)در باره اش فرمود: اگر از عمر دنيا جز يك روز باقى نمانده باشد، خداوند همان روز را آنچنان طولانى خواهد كرد كه مردى از خاندان من كه همنام من است فرا برسد و زمين را آنچنان كه از ظلم و جور پر شده باشد، از عدل و داد آكنده سازد.»(10)

6 ـ امام صادق (عليه السلام) فرمود: «آيه «أمّن يجيب المظطرّ اذا دعاه و يكشف السّوء و يجعلكم خلفاء الأرض»(11) درباره قائم از آل محمد(صلى الله عليه وآله وسلم) نازل شده است. به خدا سوگند، او همان مضطرّ درمانده اى است كه چون در مقام ابراهيم دو ركعت نماز گزارد و فرج خويش از خدا بخواهد، خداوند دعايش را اجابت كند و بديها را برطرف سازد و او را در زمين خليفه قرار دهد.»(12)

پي نوشت:

ـ سوره توبه، آيه 33 اوست خدايى كه پيامبرش را با هدايت و دين حق فرو فرستاد تا آن را بر همه اديان پيروز گرداند اگرچه ناخوشايند كافران باشد.

2ـ كمال الدين و تمام النعمة، شيخ صدوق ، ج 2 ،ص 670.

3 ـ سوره اسراء، آيه 81 ، بگو حق آمد و باطل از بين رفت، همانا باطل نابود شدنى است.

4 ـ الروضة ، ص 287.

5ـ سوره انبياء ، آيه 105،به راستى بعد از ذكر، در زبور نوشتيم كه بندگان صالح من وارثان زمين خواهند بود.

6ـ تفسير على بن ابراهيم، ج 2، ص 77.

-7سوره حج، آيه 41، كسانى كه اگر آنان را در زمين قدرت بخشيم نماز به پا مى دارند و زكات مى دهند.

8ـ تأويل الآيات الظاهرة ، كتاب خطى.

9 ـ سوره نور، آيه 55 ،خدا به مؤمنان و شايستگان شما وعده داده كه آنان را در زمين همچون پيشينيان خلافت بخشد و دين مورد رضايت خود را براى آنان تمكين و اقتدار دهد و ترس آنان را به امنيّت تبديل كند تا مرا بپرستند و شرك نورزند.

10 ـ تفسير عياشى، ج 3، ص 136.

11 ـ سوره نمل، آيه 62 ، جز خدا كيست كه دعاى درمانده واقعى را اجابت كند و بلاء را رفع نمايد و شما را خلفاى زمين قرار دهد؟

12 ـ تفسير قمى ـ ج 2 ص 129.

 

منبع:تبیان

نوشته شده توسط علی و محسن عزیزی در چهارشنبه هفتم شهریور 1386
لينك مطلب


  • درباره وبلاگ
  • "علی و محسن عزیزی"
  • نقل قول از TAKP30
  • نویسنده
  • لوگوی سایت

  • " dir="ltr" size="20">

  • جستجو
  • :جستجو در گوگل
    :جستجو در همین صفحه

  • آمارسایت
  • »افراد آنلاين:
    »تعداد بازديدها:
    »کاربر: Admin

  • کدهای شما

  • توهین به وطنم را محک.م می کنم

    توهین به وطنم را محکوم می کنم


  • Design By TAKP30
  • طراحي قالب با


    POWERED BY
    BLOGFA.COM

    کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .

    All Rights Reserved 2005-2006 © by quran-islam.blogfa.com