سوره نحل / آيات 16 و 17 : «إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَالَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ قُلُوبُهُم مُّنكِرَةٌ وَهُم مُّسْتَكْبِرُونَ لاَ جَرَمَ أَنَّ اللّهَ يَعْلَمُ مَا يُسِرُّونَ وَمَا يُعْلِنُونَ إِنَّهُ لاَ يُحِبُّ الْمُسْتَكْبِرِينَ»
«معبود شما خداوند يگانه است؛ امّا كسانى كه به آخرت ايمان نمىآورند، دلهايشان (حق را) انكار مىكند(1) و مستكبرند. قطعاً خداوند از آنچه پنهان مىدارند و آنچه آشكار مىسازند با خبر است؛ او مستكبران را دوست نمىدارد!»
آيا تا بحال به اين موضوع دقيق شده ايد که چرا خداوند انسان متکبر را دوست نمي دارد؟ و در حديثي از رسول اکرم (ص) هم آمده است که کسي که ذره اي تکبر در دل او باشد، اهل بهشت نخواهد بود. (2)
بگذاريد کمي در حقيقت انسان متکبر دقيق شويم: انسان متکبر کسي است که با اينکه خود را موجودي نيازمند مي بيند و خداوند را در همه جهات برتر از خود مي داند، اما دوست ندارد چنين حقيقتي را بپذيرد. صفت خودخواهيش باعث مي شود که هيچ علاقه اي به شنيدن آيات حق نداشته باشد. چون با شنيدن آيات الهي بايد هميشه سرتعظيم فرود آورد و ستايش و تحسين عظمت و کبرياي حق کند. اما او از اين امور لذتي نمي برد بلکه گريزان از اينهاست.(3)
انسان متکبر در ذهن خود چنين برداشتي دارد که اگر بخواهد مثل بردگان فرامين ارباب را اجرا کند، پس زندگي به چه دردي مي خورد؟ چه لذتي دارد؟ آيا تحت سلطه کسي بودن هم لذت بخش است؟ مورد عتاب واقع شدن و التماس کردن و همه خوبي ها را به خدا نسبت دادن و همه بدي ها را به خود برگرداندن در نظر او اصلاً لذتبخش نيستند و لذا تا مجبور نشود تن به چنين اعمالي نمي دهد. (4)
چنين انساني خيال مي کند که آفريده شده تا از لذايذ زندگي بهره برده و حقوق خود را تأمين کند. او حقوق بيشماري براي خود قائل است و بر خداي خود لازم مي داند که حقوقش را پايمال نکند. در عوض توجهي به حقوق الهي که بر گردنش هست ندارد. توجهي به اين نمي کند که ممکن است خدا او را براي هدفي غير از تأمين حقوق خود و نيازهاي روزمره اش آفريده باشد. سعي مي کند تا جايي که مجبور نشده به کسي توکل نداشته باشد و اين را براي خود افتخار مي شمارد.
خوب اگر به اين حقيقت توجه کنيم که خداوند انسان را براي اين نيافريده که مستقل زندگي کند، بلکه هدف او از خلقت انسان، مشاهده صفات خويش در آينه انسان است. انسان محتاج آفريده شده نه از اين جهت که در پي تأمين نيازهايش برآيد بلکه محتاج آفريده شده تا به خدايش تکيه کند و از او مدد بخواهد. (5) انسان ضعيف آفريده شده تا به قدرت الهي تکيه کند و از خدايش حساب ببرد.
حال ببينيم آيا واقعاً براي درک لذت زندگي بايد از بندگي حق و اطاعت اوامر او خارج شد؟ و دين قيد و بندي است که بر پاي ما پيچيده مي شود يا غير از اين است؟
خداوند در وجود همگي ما دو حس قرار داده که اين دو حس تمام علايق ديگر را مي تواند تحت پوشش خود قرار دهد حتي خودخواهي و منفعت طلبي را. آن دو حس عبارتند از علاقه به کمال و تنفر از نقص. تمام موجودات غير خداوند داراي نقص در خلقت هستند و از همين جهت نمي توانند جوابگوي حس کمال جويي انسان باشند. تنها خداوند است که کامل علي الاطلاق است بي هيچ حد و مرزي، و تنها اوست که مي تواند اين انسان تشنه کمال را سيراب کند. وقتي که انسان با خدا آشنا شد، و مجذوب جذبه او گرديد، ديگر ياد خدا، عبادتش، ستايشش، اطاعت از فرامينش و حتي عتاب و توبيخش براي او خوشايند است. لذا از بندگي او لذت مي برد و به آن مباهات مي کند. چنين انساني محبوب حق است و خداوند هم در راه بندگي او لذتها و حلاوتها و مقامهايي معنوي قرار داده که به فکر هيچ انسان متکبري خطور نمي کند.
غلام همت آنـم که زیر چـرخ کبـود ز هر چه رنگ تعلّق پذیرد آزاد است
چنانکه حضرت علي (ع) در مناجات با خدا اين حقيقت را از عمق جان ابراز مي دارد : خدايا اين عزت مرا بس که بندگي تو مي کنم و اين افتخار مرا کافي است که تو پروردگار من هستي، تو آنچناني که من مي خواهم (از هر جهت کاملي) مرا نيز آنچنان کن که تو خواهي (مرا از قيد خوديت خارج کن و وجودم را آينه صفات حسناي خود کن). (6) و به راستي حضرت علي (ع) آينه زلال و تمام نماي جمال و جلال الهي است.
خداوندا! یاد خود را در دل ما آنقدر شیرین و دلنشین کن که از یاد غیر تو غافل شویم و عطش کمال بی منتهایت را در دل ما بینداز تا هیچ چیز جز رسیدن به جمال تو، سیرابمان نکند!
والسلام
پاورقي:
____________________________
(1) دقت کنيد که انکار قلبي مطرح است، ولو اينکه به زبان و ظاهر آخرت را قبول داشته باشد.
(2) (كنزل العمال), ج۳/۵۲۷, حديث ۷۷۴۷
(3) وَإِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَإِذَا ذُكِرَ الَّذِينَ مِن دُونِهِ إِذَا هُمْ يَسْتَبْشِرُونَ: هنگامى كه خداوند به يگانگى ياد مىشود، دلهاى كسانى كه به آخرت ايمان ندارند مشمئزّ (و متنفّر) مىگردد؛ امّا هنگامى كه از معبودهاى ديگر ياد مىشود، آنان خوشحال مىشوند. (سوره زمر/45)
(4) در سوره يونس داستان غرق شدن فرعون را نقل مي کند و آورده شده که هنگامي که فرعون در حال غرق شدن بود، فرياد برآورد که ايمان آوردم به يگانگي خدا و من تسليم او شدم. و اين به خاطر آن بود که چاره اي جز توسل به خدا نداشت، اما ندا آمد که الان؟ در حالي که قبلاً عصيان کردي و از مفسدان بودي؟ آري، ايمان در حال ناچاري ارزشي ندارد.
(5) وَمَا أَرْسَلْنَا فِي قَرْيَةٍ مِّن نَّبِيٍّ إِلاَّ أَخَذْنَا أَهْلَهَا بِالْبَأْسَاء وَالضَّرَّاء لَعَلَّهُمْ يَضَّرَّعُونَ : و ما در هيچ شهر و آبادى پيامبرى نفرستاديم مگر اينكه اهل آن را به ناراحتيها و خسارتها گرفتار ساختيم؛ شايد (به خود آيند، و به سوى خدا) بازگردند و تضرع كنند! (سوره اعراف/94)
(6) اِلـهي كَفى بي عِزّاً اَنْ اَكُونَ لَكَ عَبْداً، وَكَفى بي فَخْراً اَنْ تَكُونَ لي رَبّاً، اَنْتَ كَما اُحِبُّ فَاجْعَلْني كَما تُحِبُّ (مفاتيح الجنان - قبل از باب اعمال ماهها)






