تبليغاتX
اسلام و قرآن کریم
اسلام،قرآن کریم،تفسیر قرآن،معجزات قرآن صفحه نخست ایمیل مدیر
اسلام و قرآن کریم

سوره نحل / آيات 16 و 17 : «إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَالَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ قُلُوبُهُم مُّنكِرَةٌ وَهُم مُّسْتَكْبِرُونَ لاَ جَرَمَ أَنَّ اللّهَ يَعْلَمُ مَا يُسِرُّونَ وَمَا يُعْلِنُونَ إِنَّهُ لاَ يُحِبُّ الْمُسْتَكْبِرِينَ»
«معبود شما خداوند يگانه است؛ امّا كسانى كه به آخرت ايمان نمى‏آورند، دلهايشان (حق را) انكار مى‏كند(1) و مستكبرند. قطعاً خداوند از آنچه پنهان مى‏دارند و آنچه آشكار مى‏سازند با خبر است؛ او مستكبران را دوست نمى‏دارد!»

آيا تا بحال به اين موضوع دقيق شده ايد که چرا خداوند انسان متکبر را دوست نمي دارد؟ و در حديثي از رسول اکرم (ص) هم آمده است که کسي که ذره اي تکبر در دل او باشد، اهل بهشت نخواهد بود. (2)
بگذاريد کمي در حقيقت انسان متکبر دقيق شويم: انسان متکبر کسي است که با اينکه خود را موجودي نيازمند مي بيند و خداوند را در همه جهات برتر از خود مي داند، اما دوست ندارد چنين حقيقتي را بپذيرد. صفت خودخواهيش باعث مي شود که هيچ علاقه اي به شنيدن آيات حق نداشته باشد. چون با شنيدن آيات الهي بايد هميشه سرتعظيم فرود آورد و ستايش و تحسين عظمت و کبرياي حق کند. اما او از اين امور لذتي نمي برد بلکه گريزان از اينهاست.(3)
انسان متکبر در ذهن خود چنين برداشتي دارد که اگر بخواهد مثل بردگان فرامين ارباب را اجرا کند، پس زندگي به چه دردي مي خورد؟ چه لذتي دارد؟ آيا تحت سلطه کسي بودن هم لذت بخش است؟ مورد عتاب واقع شدن و التماس کردن و همه خوبي ها را به خدا نسبت دادن و همه بدي ها را به خود برگرداندن در نظر او اصلاً لذتبخش نيستند و لذا تا مجبور نشود تن به چنين اعمالي نمي دهد. (4)

چنين انساني خيال مي کند که آفريده شده تا از لذايذ زندگي بهره برده و حقوق خود را تأمين کند. او حقوق بيشماري براي خود قائل است و بر خداي خود لازم مي داند که حقوقش را پايمال نکند. در عوض توجهي به حقوق الهي که بر گردنش هست ندارد. توجهي به اين نمي کند که ممکن است خدا او را براي هدفي غير از تأمين حقوق خود و نيازهاي روزمره اش آفريده باشد. سعي مي کند تا جايي که مجبور نشده به کسي توکل نداشته باشد و اين را براي خود افتخار مي شمارد.
خوب اگر به اين حقيقت توجه کنيم که خداوند انسان را براي اين نيافريده که مستقل زندگي کند، بلکه هدف او از خلقت انسان، مشاهده صفات خويش در آينه انسان است. انسان محتاج آفريده شده نه از اين جهت که در پي تأمين نيازهايش برآيد بلکه محتاج آفريده شده تا به خدايش تکيه کند و از او مدد بخواهد. (5) انسان ضعيف آفريده شده تا به قدرت الهي تکيه کند و از خدايش حساب ببرد.

حال ببينيم آيا واقعاً براي درک لذت زندگي بايد از بندگي حق و اطاعت اوامر او خارج شد؟ و دين قيد و بندي است که بر پاي ما پيچيده مي شود يا غير از اين است؟

خداوند در وجود همگي ما دو حس قرار داده که اين دو حس تمام علايق ديگر را مي تواند تحت پوشش خود قرار دهد حتي خودخواهي و منفعت طلبي را. آن دو حس عبارتند از علاقه به کمال و تنفر از نقص. تمام موجودات غير خداوند داراي نقص در خلقت هستند و از همين جهت نمي توانند جوابگوي حس کمال جويي انسان باشند. تنها خداوند است که کامل علي الاطلاق است بي هيچ حد و مرزي، و تنها اوست که مي تواند اين انسان تشنه کمال را سيراب کند. وقتي که انسان با خدا آشنا شد، و مجذوب جذبه او گرديد، ديگر ياد خدا، عبادتش، ستايشش، اطاعت از فرامينش و حتي عتاب و توبيخش براي او خوشايند است. لذا از بندگي او لذت مي برد و به آن مباهات مي کند. چنين انساني محبوب حق است و خداوند هم در راه بندگي او لذتها و حلاوتها و مقامهايي معنوي قرار داده که به فکر هيچ انسان متکبري خطور نمي کند.

غلام همت آنـم که زیر چـرخ کبـود             ز هر چه رنگ تعلّق پذیرد آزاد است

 چنانکه حضرت علي (ع) در مناجات با خدا اين حقيقت را از عمق جان ابراز مي دارد : خدايا اين عزت مرا بس که بندگي تو مي کنم و اين افتخار مرا کافي است که تو پروردگار من هستي، تو آنچناني که من مي خواهم (از هر جهت کاملي) مرا نيز آنچنان کن که تو خواهي (مرا از قيد خوديت خارج کن و وجودم را آينه صفات حسناي خود کن). (6) و به راستي حضرت علي (ع) آينه زلال و تمام نماي جمال و جلال الهي است.
خداوندا! یاد خود را در دل ما آنقدر شیرین و دلنشین کن که از یاد غیر تو غافل شویم و عطش کمال بی منتهایت را در دل ما بینداز تا هیچ چیز جز رسیدن به جمال تو، سیرابمان نکند!

والسلام

پاورقي:
____________________________
(1) دقت کنيد که انکار قلبي مطرح است، ولو اينکه به زبان و ظاهر آخرت را قبول داشته باشد.
(2) (كنزل العمال), ج۳/۵۲۷, حديث ۷۷۴۷
(3) وَإِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَإِذَا ذُكِرَ الَّذِينَ مِن دُونِهِ إِذَا هُمْ يَسْتَبْشِرُونَ: هنگامى كه خداوند به يگانگى ياد مى‏شود، دلهاى كسانى كه به آخرت ايمان ندارند مشمئزّ (و متنفّر) مى‏گردد؛ امّا هنگامى كه از معبودهاى ديگر ياد مى‏شود، آنان خوشحال مى‏شوند. (سوره زمر/45)
(4) در سوره يونس داستان غرق شدن فرعون را نقل مي کند و آورده شده که هنگامي که فرعون در حال غرق شدن بود، فرياد برآورد که ايمان آوردم به يگانگي خدا و من تسليم او شدم. و اين به خاطر آن بود که چاره اي جز توسل به خدا نداشت، اما ندا آمد که الان؟ در حالي که قبلاً عصيان کردي و از مفسدان بودي؟ آري، ايمان در حال ناچاري ارزشي ندارد.
(5) وَمَا أَرْسَلْنَا فِي قَرْيَةٍ مِّن نَّبِيٍّ إِلاَّ أَخَذْنَا أَهْلَهَا بِالْبَأْسَاء وَالضَّرَّاء لَعَلَّهُمْ يَضَّرَّعُونَ : و ما در هيچ شهر و آبادى پيامبرى نفرستاديم مگر اينكه اهل آن را به ناراحتيها و خسارتها گرفتار ساختيم؛ شايد (به خود آيند، و به سوى خدا) بازگردند و تضرع كنند! (سوره اعراف/94)
(6) اِلـهي كَفى بي عِزّاً اَنْ اَكُونَ لَكَ عَبْداً، وَكَفى بي فَخْراً اَنْ تَكُونَ لي رَبّاً، اَنْتَ كَما اُحِبُّ فَاجْعَلْني كَما تُحِبُّ (مفاتيح الجنان - قبل از باب اعمال ماهها)

نوشته شده توسط علی و محسن عزیزی در دوشنبه سی ام مهر 1386
لينك مطلب

مثال‏هاى علمى قرآن‏


قرآن

مقدمه

قرآن در آيات زيادى به حركت زمين و خورشيد و زوجيت گياهان و... اشاره دارد. به طورى كه انسان را در مقابل عظمت علمى خود خاضع مى‏كند. ولى آنچه مهم است اين است كه روشن شود هدف قرآن از ذكر مثالهاى علمى چيست؟

در اين مورد مى‏توانيم سه نظريه ارائه كنيم:

الف) ذكر مطالب و مثالهاى علمى در قرآن كريم هدف اصلى و نهايى قرآن نيست‏بلكه هدف اصلى قرآن هدايت انسان به سوى خداست اما براى مثال و شاهد آوردن از مطالب علمى واقعى استفاده مى‏كند. پس علوم تجربى و پرداختن به آنها از اهداف اصيل و اوليه قرآن محسوب نمى‏شود. اين قول مطابق نظر بعضى بزرگان و كسانى است كه مى‏گفتند قرآن تبيان هر چيزى است كه در رابطه با هدايت دينى باشد. (36)

ب) همان طور كه بيان هدايت و معنوى انسان و معارف الهى از اهداف اوليه و اصيل قرآن كريم است، بيان مطالب علمى هم از اهداف اصيل قرآن است و لذا قرآن به علوم طبيعى و شناخت طبيعت توجه زيادى كرده است. اين كلام مى‏تواند مطابق نظر كسانى باشد كه مى‏گفتند در قرآن همه علوم و معارف دينى و بشرى و تجربى وجود دارد. (37)

نكته جالب اين جاست كه بعضى از مسائل مطرح شده در قرآن مثل حركت زمين و يا زوجيت گياهان و يا توده عظيم گازها و اتمها با تفكر علمى موجود در اعصار بعد از نزول قرآن مطابقت نداشت ولى قرآن با شجاعت مطالب علمى و محكم و به دور از خرافات را بيان مى‏كند.

ج) قرآن در داستانها و مثالهاى علمى به صورت سمبليك و طبق فرهنگ مخاطبان خود سخن مى‏گويد و هدف آن بيان مطالب علمى به صورت اصلى يا عرضى نيست و چون در بحث قبل، ما وجود همه علوم در ظواهر قرآن را رد كرديم، پس مبناى قول دوم باطل شده است لكن براى روشن‏تر شدن مطلب كلام يكى از نويسندگان را در مورد مطالب علمى قرآن مى‏آوريم:

بعضى از بزرگان معاصر اين طور فرموده‏اند در قرآن كريم بحث درباره جهان و طبيعت و انسان به طور استطرادى و تطفلى به ميان آمده است و شايد هيچ آيه‏اى نيابيم كه مستقلا به ذكر آفرينش جهان و كيفيت وجود آسمانها و زمين پرداخته باشد، هماره اين بحثها به منظور ديگر عنوان شده است. در موارد بسيار گفتگو از آفرينش جهان و انواع آفريده‏ها براى آگاهانيدن انسان و رهنمونى اوست‏به عظمت الهى و سترگى حكمتهايى كه خدا در آفرينش به كار برده است. در همه جا نيز اين هدف ممكن است منظور باشد كه انسان با نگرش به عالم از آن جهت كه آفريده خدا و در چنبره تدبير اوست معرفت فطرى و شناخت‏حضورى خود را شكوفايى دهد، و شدت و نيروى بيشترى بخشد (و عقربه دل او را در جهت‏خدا نگاه دارد.)

به عبارت ديگر، قرآن كتاب فيزيك، گياه شناسى، زمين شناسى و يا كيهان شناسى نيست. قرآن كتاب انسان سازى است و نازل شده است تا آنچه را كه بشر در راه تكامل حقيقى (تقرب به خداى متعال) نياز دارد به او بياموزد و لذا آيات مربوطه به جهان و كيهان در هيچ زمينه هيچ گاه به بحث‏هاى تفصيلى در مورد موجودات نپرداخته بلكه به همان اندازه‏اى كه هدف قرآن در هدايت مردم تامين مى‏شده بسنده كرده است. به همين جهت، بر خلاف بسيارى از آيات ديگر اين آيات داراى ابهامهايى است و كمتر مى‏توانيم يك نظر قطعى به قرآن نسبت دهيم (38) ».

فوايد ذكر مثالهاى علمى در قرآن كريم:

1 - راه قرآن را در زمينه خداشناسى هموار مى‏كند. چون هدف قرآن بيان آيات الهى و توجه دادن مردم به جلوه‏هاى فيض و قدرت الهى بوده است تا مردم را بيشتر متوجه خدا كند اين از راه ذكر مثالهاى علمى و آيات الهى در آسمانها و زمين و درياها و عجايب خلقت انسان و جانوران تامين شده است، لذا احتياج به ذكر فرمولها و تفاصيل هر مطلب يست‏بلكه اشاره ضمنى كافى است.

2 - اعجاز علمى قرآن را ثابت مى‏كند. اين مثالهاى حق و واقعى كه با مطالب اثبات شده و يقينى علوم (به نظريات متزلزل و ظنى) مطابقت دارد، ما را متوجه مى‏كند كه قرآن اين مسائل را از محيط اجتماعى خود الهام نگرفته است، چون نزول قرآن در جزيرة‏العرب انجام شده كه فاقد تمدن قوى بوده است و حتى تمدنهاى آن زمان كه در ايران و روم بر پا بوده چنين پيشرفتهاى علمى نداشته‏اند تا بتواند نظريات علمى قرآن را به پيامبر صلى الله عليه وآله القا كرده باشند. پس اين قرآن از طرف خداى حكيم و عالم نازل شده است.

نكته جالب اين جاست كه بعضى از مسائل مطرح شده در قرآن مثل حركت زمين و يا زوجيت گياهان و يا توده عظيم گازها و اتمها با تفكر علمى موجود در اعصار بعد از نزول قرآن مطابقت نداشت ولى قرآن با شجاعت مطالب علمى و محكم و به دور از خرافات را بيان مى‏كند. (39)

3 - مثالهاى علمى واقعى در قرآن موجب كنجكاوى بشر و تفكر او در عجايب آسمانها و خلقت انسان و ديگر موجودات مى‏شود و بشر را متوجه نيروهاى ناشناخته طبيعت مى‏كند. يعنى كار مهم قرآن ايجاد سؤال در ذهن انسان است زيرا تا انسان سؤال نداشته باشد به دنبال كشف علمى نمى‏رود، چون گمان مى‏كند همه چيز را مى‏داند و دچار يك جهل مركب مى‏شود ولى قرآن مسائل ناشناخته كهكشانها و موجودات ناشناخته را بزرگ جلوه مى‏دهد و دعوت به تفكر در طبيعت مى‏كند، و اين موجب پيشرفت علوم و صنايع بشر مى‏شود، چنان كه در چند قرن اوليه تمدن اسلامى، همين امر موجب پيشرفت‏بلكه جهش علمى مسلمانان شد. (40)

4 - همين توجه اسلام و قرآن به علم و مطالب علمى است كه منشا بسيارى از علوم و الهام بخش بسيارى از معارف بشرى شد هر چند بيان كرديم كه تمام علوم با جزئيات آنها در قرآن وجود ندارد و يا رشد علوم را تسريع كرد.

براى مثال توجه اسلام به آسمانها و حركت‏خورشيد و ستارگان و سيارات موجب شد تا علم نجوم در ميان مسلمانان به سرعت رشد كند هر چند مساله قبله در نماز و احتياج جهت‏شناسى هم در آن تاثير زيادى داشت.

جمع‏بندى و نتيجه‏گيرى: در اين جا به چند مطلب مهم اشاره مى‏كنيم:

اول: در مورد مطالب علمى قرآن چند هدف قابل توجه است:

مى‏توان گفت كه قرآن يك هدف اصلى و عمده دارد و آن به كمال رساندن انسان (كه همانا تقرب الى الله است) مى‏باشد، و اهداف فرعى ديگرى هم دارد كه در طول و راستاى همان هدف اصلى است، از جمله آن اهداف اثبات معاد و نبوت و اعجاز خود قرآن (كه مقدمه‏اى براى پذيرش وحى توسط مردم است) مى‏باشد

الف - ظاهر مطالب علمى قرآن گاهى درباره شناخت آيات الهى و توجه به مبدا هستى است <قال الله تعالى: ان فى خلق السموات والارض واختلاف الليل والنهار لآيات لاولى الالباب‏» (41) <در پيدايش آسمانها و زمين آمد و شد شب و روز نشانه‏هايى براى صاحبان خرد وجود دارد».

ب - گاهى آيات علمى قرآن نشانه عظمت آن مطلب است، يعنى گوينده سخن قصد دارد كه اهميت‏يك مطلب علمى را برساند پس آن را ذكر مى‏كند براى مثال، قسمهاى قرآن به خورشيد، ماه و... (42) از اين قبيل است.

ج - گاهى آيات علمى قرآن براى اثبات معاد است، براى مثال مى‏فرمايد: <فلينظر الانسان مم خلق خلق من مآء دافق يخرج من بين الصلب والترائب انه على رجعه لقادر» (43) پس آدمى بنگرد از چه چيز آفريده شده است از آبى جهنده آفريده شده است كه از ميان پشت و سينه بيرون مى‏آيد خداوند به باز گردانيدن او قادر است.»

دوم: مى‏توان گفت كه قرآن يك هدف اصلى و عمده دارد و آن به كمال رساندن انسان (كه همانا تقرب الى الله است) مى‏باشد، و اهداف فرعى ديگرى هم دارد كه در طول و راستاى همان هدف اصلى است، از جمله آن اهداف اثبات معاد و نبوت و اعجاز خود قرآن (كه مقدمه‏اى براى پذيرش وحى توسط مردم است) مى‏باشد.

پس بيان مطالب علمى از اهداف قرآن است، چون اعجاز قرآن را ثابت مى‏كند ولى هدف اصلى و عمده قرآن نيست. اين مطلب ... خصوصا با توجه به اين نكته روشن مى‏شود كه بيان كرديم آياتى كه همه چيز را به قرآن نسبت مى‏دهد در مورد هدايت و دين است. بنابراين، هدف اصلى هدايت انسان و بيان معارف دينى است لكن يكى از امورى كه مربوط به دين است اثبات اعجاز قرآن است و يكى از ابعاد اعجاز قرآن اعجاز علمى آن است. از اين رو، مطالب علمى قرآن (در بعضى موارد) خود از اهداف قرآن است لكن هدف عمده و اصلى نيست.

------------------------------------------------------------

پي نوشت ها:

1- انعام 59.

2- نحل 89.

3- انعام 38.

4- تفسير صافى، جلد 1، ص 57 (فيض كاشانى <ره‏»).

5- تفسير مجمع البيان، جلد چهارم، ص 289 ذيل آيه شريفه 38 سوره انعام (طبع اسلاميه).

6- الاتقان، جلد 4، ص 38، طبع رضى.

7- الاحياء، جلد 1، ص 289، طبع دار المعرفة.

8- شعراء 80.

9- جواهر القرآن، فصل چهارم، ص 18.

10- التفسير و المفسرون (دكتر ذهبى) جلد 2، ص 475 - 484.

11- تفسير نور الثقلين، جلد 3، ص 74.

12- اصول كافى، جلد اول، ص 388، حديث دوم (چاپ تهران)، دفتر نشر فرهنگ اهل البيت‏عليهم‏السلام).

13- ميزان الحكمه، جلد 8، ص 94 - 95.

14- احياء العلوم، جلد 1، ص 289، طبع‏دار المعرفة.

15- تفسير مجمع البيان، جلد 4، ص 298; تفسير كشاف، جزء ثانى، ص 628; الميزان، جلد 14، ص 325.

16- معارف قرآن (استاد مصباح يزدى) ص 229.

17- انعام 38.

18- تفسير القرآن الحكيم، معروف به المنار، جلد 7، ص 395.

19- تفسير الجواهر (طنطاوى)، جلد 8، ص 130، ذيل آيه 89 سوره نحل.

20- به نقل از التفسير و المفسرون، جلد 2، ص 489.

21- تفسير مجمع البيان، جلد 4، ص 298 و جلد 6، ص 380 (طبع اسلاميه).

22- تفسيرالكشاف، طبع بيروت جزءالثانى، ص 628، ذيل آيه 89 سوره نحل

23- الميزان، طبع بيروت جلد 14، ص 325.

24- تفسير مجمع البيان، طبع اسلاميه جلد چهارم، ص 298، ذيل آيه شريفه 38 سوره انعام.

25- تفسير الكشاف زمخشرى، طبع بيروت جزءالثانى، ص 21 و ص 31 (سوره انعام) - تفسير الجواهر (طنطاوى) جلد 4 ص 37 چاپ اسلاميه.

26- تفسيرمجمع‏البيان، طبع اسلاميه جلد چهارم، ص 311 ذيل آيه شريفه 59 سوره انعام.

27- تفسير الكشاف زمخشرى، طبع بيروت جزءالثانى، ص 31، ذيل آيه 59 سوره انعام.

28- تفسير البرهان، جلد اول، ص 529.

29- تفسير البرهان، جلد اول، ص 524.

30- نحل 89.

31- الميزان، جلد 14 ص 325 طبع بيروت با تلخيص.

32- ما در اين‏جا درصدد بررسى اسناد و متون احاديث‏بطون و علم ائمه‏عليهم‏السلام نيستيم و به بحث ما هم ربطى ندارد و اين مطلب بايد در جاى خود بررسى شود و روايات زيادى در اين مورد وارد شده است.

33- در اين دليل از كتاب رابطه علم و دين تاليف عباسعلى سرفرازى، ص 49 به بعد استفاده شد.

34- التفسير و المفسرون، جلد 2، ص 491 با تلخيص و اضافات.

35- التفسير و المفسرون، جلد 2، ص 492 با تلخيص و اضافات.

36- مثل مؤلف الميزان، جلد 14، ص 325 و مجمع البيان، جلد 4، ص 298 در يك احتمال كه ذكر كرده و صاحب كشاف، جزء الثانى، ص 21 و 31.

37- مثل مرحوم فيض كاشانى <ره‏» در تفسير صافى (جلد 1، ص 57) و صاحب مجمع الببان در يكى از احتمالاتى كه ذكر كرده است (جلد 4، ص 298).

38- استاد محمدتقى مصباح يزدى، معارف قرآن، ص 225 و 226 و 228 با تلخيص.

39- براى اطلاع بيشتر دراين مورد به كتاب درآمدى بر تفسير علمى نوشته نويسنده مقاله مراجعه فرمائيد.

40- در اين قسمت از كتاب علم و دين (سرفرازى) از ص 43 به بعد استفاده شده است (با تلخيص و اضافات).

41- آل عمران 190.

42- و الشمس 1 به بعد.

43- الطارق 5 - 8.

-----------------------------------------------------------

منبع:

كتاب پژوهشى در اعجاز علمى قرآن

نوشته شده توسط علی و محسن عزیزی در پنجشنبه هشتم شهریور 1386
لينك مطلب

سيماي مومنان در قرآن کريم

قرآن

خداي سبحان در اولين آيه از سوره انفال به مؤمنين توصيه مي‌فرمايد که اگر مؤمن هستيد از خدا و پيامبرش اطاعت نماييد و در دو آيه بعد برخي از صفات مؤمن را ذکر مي‌فرمايد که ذکر اين صفات، براي ما مي‌تواند راهگشا باشد.

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللهُ وَجِلَت قُلُوبهُمْ وَ إِذَا تُلِيَت عَلَيهِمْ آياتُهُ زَادَتهُمْ إِيمَاناً وَ عَلى رَبِّهِمْ يَتَوَكلُونَ * مؤمنان كسانى هستند كه هر وقت نام خدا برده شود دل‌هايشان ترسان مى‌گردد، و هنگامى كه آيات او بر آنها خوانده مى‌شود ايمانشان افزون مى‌گردد و تنها بر پروردگارشان توكل دارند.

الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصلَوةَ وَ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ * آنها كه نماز را بر پا مى‌دارند و از آنچه به آنها روزى داده‌ايم؛ انفاق مى‌كنند.

أُولَئك هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لهَُّمْ دَرَجَاتٌ عِندَ رَبِّهِمْ وَ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ كرِيمٌ * مؤمنان حقيقى آنها هستند، براى آنان درجات (فوق‌العاده‌اى) نزد پروردگارشان است و براى آنها آمرزش و روزى بى‌نقص و عيب .

اين سه آيه خصائص و امتيازات کساني را كه به معناي حقيقي كلمه، مؤمن هستند بيان نموده و اوصاف كريمه و ثواب جزيلشان را برمي‌شمارد تا بدين وسيله جمله‌اي در آيه قبل را كه فرموده بود: "فاتقواالله و اصلحوا ذات بينكم" تاكيد نمايد . و از ميان همه صفات ايشان، پنج صفت را انتخاب نموده و در اين آيات ذكر كرده است و اين پنج صفت، صفاتي هستند كه داشتن آن مستلزم داشتن تمامي صفات نيك و ملازم با دارا بودن حقيقت ايمان است كه اگر خود انسان در آنها تامل و دقت كند خواهد ديد كه داشتن آن، نفس را براي تقوا و اصلاح ذات بين و اطاعت خدا و رسول آماده مي‌سازد .

تعبير به اقامه نماز (به جاى خواندن نماز) اشاره به اين است كه نه تنها خودشان نماز مي‌خوانند بلكه كارى مي‌كنند كه اين رابطه محكم با پروردگار همچنان و در همه جا بر پا باشد، و تعبير "مما رزقناهم"؛ (از آنچه به آنها روزي داده‌ايم) تعبير وسيعي است كه تمام سرمايه‌هاي مادي و معنوي را در بر مي‌گيرد، آنها نه تنها از اموالشان بلكه از علم و دانششان، از هوش و فكرشان، از موقعيت و نفوذشان و از تمام مواهبي كه در اختيار دارند در راه بندگان خدا مضايقه نمي‌كنند.

خداوند در اين آيات، به پنج مورد از صفات برجسته مؤمنان اشاره كرده كه سه مورد آن، جنبه روحانى و معنوى و باطنى دارد و دو مورد آن جنبه علمى و خارجى. سه مورد اول عبارتند از احساس مسئوليت و تكامل ايمان و توكل و دو مورد ديگر عبارتند از ارتباط با خدا و ارتباط و پيوند با خلق خدا .

و آن صفات عبارت است از :

1- ترسيدن و تكان خوردن دل در هنگام ذكر خدا،

2- زياد شدن ايمان در اثر استماع آيات خدا،

3 - توكل،

4- بپا داشتن نماز ،

5- انفاق از آنچه كه خدا روزي فرموده است.

و معلوم است كه سه صفت اول از اعمال قلب و دو صفت اخير از اعمال جوارح است. و در ذكر آن رعايت ترتيب واقعي و طبيعي آن شده است، چون نور ايمان به تدريج در دل تابيده مي‌شود و همچنان رو به زيادي مي‌گذارد تا به حد تمام رسيده و حقيقتش كامل شود .

مرتبه اول آن كه همان تأثر قلب است عبارت است از وجل و تكان خوردن دل در هنگام ذكر خدا، و جمله "انماالمؤمنون الذين اذا ذكر الله وجلت قلوبهم" اشاره به آن است . و اين ايمان همچنان رو به انبساط نهاده و شروع به ريشه دواندن در دل مي‌كند، و در اثر سير در آيات الهي بر خداي تعالي و همچنين آياتي كه انسان را به سوي معارف حقه رهبري مي‌كند در دل، شاخ و برگ مي‌زند، به طوري كه هر قدر مؤمن بيشتر در آن آيات سير و تامل كند ايمانش قوي‌تر و زيادتر مي‌گردد، تا آنجا كه به مرحله يقين برسد و جمله "و اذا تليت عليهم اياته زادتهم" ايمانا اشاره به آن است .

"وجل" همان حالت خوف و ترسى است كه به انسان دست مى‌دهد كه سرچشمه آن يكى از اين دو چيز است، گاهى به خاطر درك مسئوليت‌ها و احتمال عدم قيام به وظائف لازم در برابر خدا مى‌باشد، و گاهى به خاطر درك عظمت مقام و توجه به وجود بى انتها و پر مهابت او است.

اشتباه نشود مفهوم توكل آنچنان كه بعضى از تحريف كنندگان پنداشته‌اند، چشم‌پوشى از عالم اسباب و دست، روى دست گذاشتن و به گوشه‌اي نشستن نيست، بلكه مفهومش خودسازي و بلندنظري و عدم وابستگي به اين و آن و ژرف‌نگري است، استفاده از عالم اسباب جهان طبيعت و حيات، عين توكل بر خدا است، زيرا هر تاثيرى در اين اسباب است به خواست خدا و طبق اراده او است .

گاه مى‌شود انسان به ديدن شخص بزرگى كه راستى از هر نظر شايسته عنوان عظمت است مى‌رود. شخص ديدار كننده گاهى آنچنان تحت تاثير مقام پر عظمت او قرار مى‌گيرد، كه احساس يك نوع وحشت در درون قلب خويش مى‌نمايد، تا آنجا كه به هنگام سخن گفتن لكنت زبان پيدا مى‌كند، و حتى گاهى حرف خود را فراموش مى‌نمايد، هر چند آن شخص بزرگ نهايت محبت و علاقه را به او و همه دارد، و كار خلافى نيز از اين شخص‍ سر نزده است. اين نوع ترس، بازتاب و عكس العمل درك عظمت است. به اين ترتيب پيوندى ميان آگاهى و خوف، همواره بر قرار است، بنابراين اشتباه است، كه ما سرچشمه خوف و خشيت را تنها عدم انجام وظايف و مسئوليت‌ها بدانيم .

وقتي ايمان انسان زياد گشت و به حدي از كمال رسيد كه مقام پروردگارش را و موقعيت خود را شناخت، و به واقع مطلب پي برد، و فهميد كه تمامي امور به دست خداي سبحان است، و او يگانه پروردگاري است كه تمام موجودات به سوي او بازگشت مي‌كنند در اين موقع بر خود؛ حق و واجب مي‌داند كه بر او توكل كرده و تابع اراده او شود، و او را در تمامي امور مهم زندگي، وكيل خود گرفته و به آنچه كه او در مسير زندگيش مقدر مي‌كند رضا داده و بر طبق شرايع و احكامش عمل كند، و اوامر و نواهيش را به كار بندد، جمله "و علي ربهم يتوكلون" اشاره به همين معنا است. افق فكر آنها آنچنان بلند است كه از تكيه كردن بر مخلوقات ضعيف و ناتوان هر قدر هم به ظاهر عظمت داشته باشند، ابا دارد، آنها آب را از سرچشمه مى‌گيرند و هر چه مى‌خواهند و مى‌طلبند، از اقيانوس بيكران عالم هستى، از ذات پاك پروردگار مى‌خواهند، روحشان بزرگ و سطح فكرشان بلند، و تكيه‌گاهشان تنها خدا است .

وقتي ايمان انسان زياد گشت و به حدي از كمال رسيد كه مقام پروردگارش را و موقعيت خود را شناخت، و به واقع مطلب پي برد، و فهميد كه تمامي امور به دست خداي سبحان است، و او يگانه پروردگاري است كه تمام موجودات به سوي او بازگشت مي‌كنند در اين موقع بر خود؛ حق و واجب مي‌داند كه بر او توكل كرده و تابع اراده او شود، و او را در تمامي امور مهم زندگي، وكيل خود گرفته و به آنچه كه او در مسير زندگيش مقدر مي‌كند رضا داده و بر طبق شرايع و احكامش عمل كند، و اوامر و نواهيش را به كار بندد، جمله "و علي ربهم يتوكلون" اشاره به همين معنا است.

اشتباه نشود مفهوم توكل آنچنان كه بعضى از تحريف كنندگان پنداشته‌اند، چشم‌پوشى از عالم اسباب و دست، روى دست گذاشتن و به گوشه‌اي نشستن نيست، بلكه مفهومش خودسازي و بلندنظري و عدم وابستگي به اين و آن و ژرف‌نگري است، استفاده از عالم اسباب جهان طبيعت و حيات، عين توكل بر خدا است، زيرا هر تاثيرى در اين اسباب است به خواست خدا و طبق اراده او است .

وقتي ايمان به حد كاملش در دل مستقر گرديد قهرا انسان به سوي عبوديت معطوف گشته و پروردگار خود را به خلوص و خضوع عبادت مي‌كند، و اين عبادت همان نماز است. علاوه بر اين که به سوي اجتماع نيز معطوف گشته حوائج اجتماع خود را بر آورده مي‌كند، و نواقص و كمبودها را جبران مي‌نمايد، و از آنچه خدا ارزانيش داشته از مال و علم و غير آن انفاق مي‌نمايد، آيه "الذين يقيمون الصلاة و مما رزقناهم ينفقون" همين معنا را مي‌رساند .

پس از ذكر اين سه قسمت، از صفات روحانى و نفسانى مؤمنان راستين مى‌گويد: آنها در پرتو احساس مسئوليت و درك عظمت پروردگار و همچنين ايمان فزاينده و بلندنگرى توكل، از نظر عمل داراى دو پيوند محكمند، پيوند و رابطه نيرومندى با خدا و پيوند و رابطه نيرومندى با بندگان خدا، آنها كسانى هستند كه نماز را (كه مظهر رابطه با خداست) بر پا مى‌دارند و از آنچه به آنها روزى داده‌ايم در راه بندگان خدا انفاق مى‌كنند. (الذين يقيمون الصلوة و مما رزقناهم ينفقون)

تعبير به اقامه نماز (به جاى خواندن نماز) اشاره به اين است كه نه تنها خودشان نماز مي‌خوانند بلكه كارى مي‌كنند كه اين رابطه محكم با پروردگار همچنان و در همه جا بر پا باشد، و تعبير "مما رزقناهم"؛ (از آنچه به آنها روزي داده‌ايم) تعبير وسيعي است كه تمام سرمايه‌هاي مادي و معنوي را در بر مي‌گيرد، آنها نه تنها از اموالشان بلكه از علم و دانششان، از هوش و فكرشان، از موقعيت و نفوذشان و از تمام مواهبي كه در اختيار دارند در راه بندگان خدا مضايقه نمي‌كنند.

در آخرين آيه مورد بحث، موقعيت و مقام والا و پاداش‌هاى فراوان اينگونه مؤمنان راستين را بيان مي‌كند.

"وجل" همان حالت خوف و ترسى است كه به انسان دست مى‌دهد كه سرچشمه آن يكى از اين دو چيز است، گاهى به خاطر درك مسئوليت‌ها و احتمال عدم قيام به وظائف لازم در برابر خدا مى‌باشد، و گاهى به خاطر درك عظمت مقام و توجه به وجود بى انتها و پر مهابت او است.

"اولئك هم المؤمنون حقا لهم درجات عند ربهم و مغفرة و رزق كريم" اين حكمي است كه خداوند كرده و فرموده: ايمان حقيقي تنها در دل آن كساني ثابت و مستقر گشته كه داراي پنج صفت بالا باشد، و به همين جهت هم اجر كريم ايشان را مطلق ذكر كرده و توضيح نداده كه چيست بلكه فرموده: "لهم درجات عند ربهم." پس صفات كمال و ثواب و اجر عظيمي كه اينگونه مردم دارند همان صفات و ثواب و اجري است كه مؤمنين حقيقي داراي آنند. و در اين آيه كه فرمود: "لهم درجات عند ربهم و مغفرة و رزق كريم" كلمه "مغفرت" به معناي گذشت الهي از گناهان است، و "رزق كريم"؛ نعمت‌هاي بهشتي است كه نيكان از آن ارتزاق مي‌كنند. و از همين جا معلوم مي‌شود كه منظور از "درجات" در جمله "لهم درجات عند ربهم" مراتب قرب و منزلت و درجات كرامت معنوي است، و همينطور هم هست، براي اين كه مغفرت و جنت از آثار مراتب قرب به خداي سبحان و فروع آن است . البته درجاتي كه خداي تعالي در اين آيه براي مؤمنين نامبرده؛ اثبات مي‌كند تمامي آن براي فرد فرد مؤمنين نيست، بلكه مجموع آن براي مجموع مؤمنين است. براي اين كه درجات مذكور از آثار و لوازم ايمان است، و چون ايمان داراي مراتب مختلفي است، لذا درجات هم كه خداوند به ازاي آن مي‌دهد مختلف مي‌باشد، بعضي از مؤمنين كساني هستند كه يكي از آن درجات را دارا مي‌شوند، بعضي ديگر دو درجه و بعضي چند درجه – به حسب اختلافي كه در مراتب ايمان ايشان است .

به راستي ما مسلمانان كه دم از اسلام مي‌زنيم و گاهي آنچنان خود را طلبكار از اسلام و قرآن مي‌دانيم كه از روي ناداني گناه عقب ماندگي‌ها را به گردن اسلام و قرآن مي‌افكنيم، آيا اگر ما تنها مضمون اين چند آيه را كه روشنگر صفات مؤمنين راستين است در زندگى خود پياده كنيم و ضعف و زبونى و وابستگى به اين و آن را در پناه ايمان و توكل از خود دور سازيم و هر روزى كه بر ما مي‌گذرد، در مرحله تازه‌اي از ايمان و آگاهي گام بگذاريم و همواره در پرتو ايمان احساس مسئوليت در برابر آنچه در اجتماعمان مي‌گذرد داشته باشيم رابطه ما با خدا و خلق آنچنان قوي باشد كه از همه سرمايه‌هاى وجود خويش در پيشبرد اجتماع انفاق كنيم روزگارمان چنين خواهد بود كه امروز است؟!

 

منبع:

برگرفته از تفاسیر المیزان و نمونه

سایت تبیان

مهری هدهدی

نوشته شده توسط علی و محسن عزیزی در یکشنبه بیستم خرداد 1386
لينك مطلب

 

1- خلقت آدم علیه السلام
2- هابیل و قابیل
3- حضرت ادریس علیه السلام
4- نوح پیامبر
5- هود پیامبر
6- صالح پیامبر
7-
ابراهیم حنیف (ع )
8- گناه بت بزرگ
9-
غروب کنندگان
10-
ابراهیم و اسماعیل علیه السلام
11-
قربانی  
12-
بازسازی خانه کعبه
13- حضرت لوطعلیه السلام  
14-
ماهی در چاه  
15
-آزمون بزرگ
16-
یوسف در زندان
17-
تعبیر خواب
18- تاویل رؤیا
19- ایوب پیامبر
20- شعیب پیامبر
21-
ولادت پنهانی
22-
هجرت موسی از مصر
23- نبوت موسی (ع )
24- معجزات موسی (ع )
25- مهاجرت بنی اسرائیل
26- نیرنگ سامری
27- درخواست رؤیت پروردگار
28- سرگردانی
29- گاو بنی اسرائیل
30- موسی و قارون
31- موسی و خضر علیهماالسلام
32- حضرت داوود علیه السلام
33- نبرد داوود
34- حضرت داوود و سلیمان (ع )
35- سلیمان (ع ) و ملکه سبا
36 - حضرت یونس
37- زکریا و یحیی
38- حضرت عیسی (ع )
39- عزیر پیامبر علیه السلام
40- لقمان
41- اصحاب سبت
42- اصحاب رس
43- اصحاب اخدود
44- اصحاب کهف
45- اصحاب فیل

نوشته شده توسط علی و محسن عزیزی در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386
لينك مطلب

"بسم الله الرحمن الرحیم"
 
سلام دوستان عزیز.من ، محسن عزیزی،امروز ۱۴ خرداد ماه ۱۳۸۶، مصادف با سالروز ارتحال ملکوتی حضرت امام خمینی(ره) اقدام به ایجاد این وبلاگ نمودم.
انشاالله که با لطف خداوند متعال همه ی ما در شناخت راه حق سربلند باشیم.
مطالب زیر که در واقع گوشه ای از معجزات ریاضی کشف شده ی قرآن کریم هستند،اولین پست این وبلاگ به شمار می آیند:

يکى از بزرگترين معجزات [۷۴:۳۵]



پديده بى نظيرى که در قرآن وجود دارد، در هيچ کتاب نوشته دست بشر يافت نميشود. هر يک از عناصر قرآن داراى ترکيبى است رياضى: سوره ها، آيات، لغات، تعداد حروف، تعداد کلمات هم خانواده، تعداد و انواع اسم هاى الهى، طرز نوشتن بعضى لغات، عدم وجود يا تغيير عمدى بعضى حروف در بعضى لغات و بسيارى از عوامل ديگر قرآن بغير از محتوياتش، همگى داراى ترکيبى خاص هستند. سيستم رياضى قرآن دو جنبه مهم دارد: (۱) انشاء رياضى، و(۲) ساختمان رياضى قرآن که شامل شماره سوره ها و آيات است. بخاطر اين کد رياضى جامع، کوچگترين تغيير در متن يا ساختمان ترکيبى قرآن، بلافاصله آشکار ميشود.

بسادگى قابل درک

غير قابل تقليد

براى اولين بار در تاريخ، ما کتابى داريم با اثبات نويسندگى الهى_ ترکيب رياضى ماوراء انسانى.

خوانندگان اين کتاب به آسانى ميتوانند معجزه رياضى قرآن را بررسى کنند. کلمه خدا (الله) در سراسر قرآن با حروف بزرگ و پر رنگ نوشته شده است. در گوشه سمت چپ پايين هر صفحه، مجموع تعداد دفعاتى که کلمه "خدا" از ابتداى قرآن تا آن صفحه تکرار شده است، نوشته شده. شماره نوشته شده در گوشه سمت راست پايين صفحه، مجموع شماره آياتى است که کلمه "خدا" در آنها تکرار شده است. آخرين صفحه کتاب، يعنى صفحه ۶۰۴، جمع کل تعدد تکرار کلمه "خدا" را در قرآن نشان ميدهد که ۲۶۹۸ مرتبه است، يا ۱۴۲۱۹. مجموع شماره آياتى که دارى کلمه "خدا" است، ميشود ۱۱۸۱۲۳، اين عدد هم بر ۱۹ قابل قسمت است: (۱۱۸۱۲۳=۱۹۶۲۱۷).

عدد نوزده مخرج مشترک سراسر سيتم رياضى قرآن است.

اين پديده بتنهايى اثبات غير قابل تقليدى است که نشان ميدهد قرآن پيغام خدا است به دنيا. هيچ بشرى نميتوانسته حساب ۲۶۹۸ تکرار کلمه "خدا" و تعداد شماره آياتى را که کلمه "خدا" در آنها تکرار شده است، داشته باشد. اين پديده خصوصا غير ممکن است وقتيکه در نظر داشته باشيم :(۱) که قرآن در زمان جهالت و نادانى آشکار شد، و (۲) سوره ها و آيات وحى شده از نظر زمان و مکان وحى با هم فاصله بسيارى داشتند. ترتيبى که سوره ها و آيات در ابتدا فرستاده شد، بکلى با آخرين ترتيب قرار گرفتن شان (ضميمه ۲۳) فرق داشت. اما، سيستم رياضى قرآن تنها به کلمه "خدا" محدود نيست؛ بلکه بسيار گستره، بسيار پيچيده، و کاملا جامع است.

حقايق ساده



مانند خود قرآن، کد رياضى قرآن از بسيار ساده تا بسيار مشکل تغيير ميکند. حقايق ساده مشاهداتى است که بدون هيچ وسايلى ميتوان آنها را بررسى کرد. حقايق پيچيده به کمک ماشين حساب يا کامپيوتر قابل رويت است. بررسى حقايق زير به هيچ وسيله اى احتياح ندارد، اما خواهشمند است بخاطر داشته باشيد که همه اينها به متن عربى اصلى اشاره دارد:

۱. اولين آيه (۱:۱)، معروف به "بسم الله، شامل......................۱۹ حرف است.

۲. قرآن داراى ۱۱۴ سوره است که ميشود................................۱۹*۶ .

۳. مجموع آيات در قرآن ۶۳۴۶ است که ميشود......................۱۹*۲۳۴ .

[۶۲۳۴ آيه شماره گذارى شده است و ۱۱۲ آيه (بسم الله) شماره گذارى نشده است که ميشود ۶۲۳۴ =۱۱۲+۶۲۳۴] توجه کنيد که ۶+۴+۳+۶ ميشود...........۱۹ .

۴. بسم الله ۱۱۴ مرتبه تکرار شده است، با وجود غيبت مرموز آن در سوره ۹ (درسوره ۲۷ دو بار تکرار شده است ) و ۱۱۴ = ..................................۱۹*۶ .

۵. از غيبت بسم الله در سوره ۹ تا بسم الله اضافى در سوره ۲۷، دقيقا.......... ۱۹ سوره است.

۶. مجموع شماره سوره ها از ۹ تا ۲۷ (۲۷+۲۶+......+۱۲+۱۱+۱۰+۹) = ۳۴۲ يا ............۱۹*۱۸.

۷. اين مجموع (۳۴۲) همچنين مساوى است با مجموع کلمات بين دو بسم الله سوره ۲۷، و ۳۴۲ =.................................۱۹*۱۸.

۸. اولين آيات معروفى که اول وحى شد (۵-۱:۹۶) شامل ...........۱۹ کلمه است.

۹. اين اولين وحى ۱۰ کلمه اى، داراى ۷۶ حرف است ..................۱۹* ۴.

۱۰. سوره ۹۶ که از نظر ترتيب زمانى اولين سوره است، داراى ..........۱۹ آيه است.

۱۱. اين اولين سوره از نظر ترتيب زمانى، از آخر قرآن ...............۱۹ همين است.

۱۲. سوره ۹۶ شامل ۳۰۴ حرف عربى است، و ۳۰۴ ميشود............۱۹*۱۶.

۱۳. آخرين سوره فرستاده شده(سوره ۱۱۰) شامل................۱۹ کلمه است.

۱۴. اولين آيه از آخرين سوره وحى شده (۱:۱۱۰) شامل ........۱۹ حرف است.

۱۵. ۱۴ حرف مختلف عربى، ۱۴ "پاراف قرآنى" مختلف (مانند ا . ل. م، از ۲:۱) را تشکيل ميدهند که در ابتداى ۲۹ سوره قرار دارند. مجموع اين اعداد ميشود ۱۴+۱۴+۲۹=۵۷ يا

 ۱۹*۳.

۱۶. مجموع ۲۹ سوره اى که "پارافهاى قرآن" در آنها آمده است ميشود:

۸۲۲=۶۸+۵۰+..........+۷+۳+۲، و ۸۲۲+۱۴ (۱۴ مجموعه پارافها) ميشود ۸۳۶، يا ۱۹*۴۴.

۱۷. بين اولين سوره پاراف دار(۲) و آخرين سوره پاراف دار (۶۸)، ۳۸ سوره بدون پاراف وجود دارد.........................۱۹*۳۸.

۱۸. بين اولين و آخرين سوره هاى پاراف دار...................۱۹ مجموعه پاراف دار و بدون پاراف وجود دارد.

۱۹. ۳۰ عدد مختلف در قرآن تکرار شده است: ۱،۲،۳،۴،۵،۶،۷،۸،۹،۱۰،۱۱،۱۲، ۱۹،۲۰،۳۰،۴۰،۵۰،۶۰،۷۰،۸۰، ۹۹،۱۰۰،۲۰۰،۳۰۰،۱۰۰۰،۲۰۰۰،۳۰۰۰،۵۰۰۰،۵۰۰۰۰، ۱۰۰۰۰۰، مجموع اين اعداد ميشود ۱۶۲۱۴۶، که ميشود ......۱۹*۸۵۳۴.

پاراف قرآنى " ق "

اصلاعات کامپيوترى نشان داد که تنها سوره هايى که پاراف "ق" دارند، ۴۲ و ۵۰، هر دو داراى تعداد مساوى "ق" هستند، ۵۷ و ۵۷. اين اولين اشاره بود که نشان ميداد سيستم رياضى سنجيده اى در قرآن وجود دارد.

اسم سوره ۵۰ "ق" است و با "ق" شروع ميشود، و اولين آيه اينطور خوانده ميشود، "ق و قرآن مجيد." اين نشان ميدهد که "ق" نمانيده "قرآن" است و مجموع "ق" ها در هر دو سوره پاراف دار "ق" نشان دهنده ۱۱۴ سوره قرآن است (۶۱۹ = ۱۱۴ = ۵۷+ ۵۷). اين عقيده با اين واقعيت که کلمه "قرآن" در قرآن ۵۷ مرتبه تکرار شده است محکم تر شد.

قرآن در سوره "ق" بعنوان "مجيد" توجيه شده است، و کلمه عربى "مجيد" مقئار عدديش ميشود : ۵۷ = (۴)د + (۱۰) ى + (۳) ج + (۴۰) م.

سوره ۴۲ داراى ۵۳ آيه است، و ۵*۱۹ = ۹۵ = ۵۳ + ۴۲.

سوره ۵۰ داراى ۴۵ آيه است، و ۹۵= ۴۵+۵۰ ، همان مجموع در سوره ۴۲ است. با شمردن "ق" ها در همه آيات شماره "۱۹" در سراسر قرآن، مجموع ميشود ۷۶ يا ۴*۱۹. خلاصه اصلاعات مربوط به "ق" در زير نوشته شده است:



۱. تعداد تکرار "ق" در سوره "ق" در سوره "ق" (شماره ۵۰) ۵۷ مرتبه است، ۳*۱۹.

۲. حرف "ق" در سوره ديگر پاراف دار-ق ميشود ۱۱۴ که مساوى تکرار شده است، ۵۷.

۳. مجموع تکرار "ق" در دو سوره پاراف دار-ق ميشود ۱۱۴ مه مساويست با تعداد سوره هاى قرآن.

۴. "قرآن" در قرآن ۵۷ مرتبه تکرار شده است.

۵. توجيه قرآن بعنوان "مجيد"، به تعداد تکرار حرف "ق" در هر يک از سوره هاى پاراف-ق مربوط ميشود، مقرار عددى کلمه "مجيد" ۵۷ است.

۶. سوره ۴۲ داراى ۵۳ آيه است، و ۴۲+۵۳ ميشود ۹۵، يا ۵ *۱۹.

۷. سوره ۵۰ داراى ۴۵ آيه است، و ۵۰+۴۵ هم ميشود ۹۵، ۵ *۱۹.

۸. تعداد "ق" ها در همه آيات شماره "۱۹" در سراسر قرآن ميشود ۷۶، يا ۴*۱۹.



نشانه هايى از انشاء رياضى قرآن پديدار شد. براى مثال، مشاهده شد که مردميکه به لوط کافر شدند، در آيه ۱۳:۵۰ آمده است و در همه قرآن ۱۳ مرتبه تکرار شده است- ۷:۸۰؛ ۸۹، ۷۴، ۱۱:۷۰؛ ۲۱:۷۴؛ ۲۲:۴۳؛ ۲۶:۱۶۰؛ ۵۶، ۲۷:۵۴؛ ۲۹:۲۸؛ ۳۸:۱۳؛ ۵۰:۱۳؛ و ۵۴:۳۳. همه جا به آنها بعنوان "قوم" اشاره شده است، بجز يک استثناء در سوره پاراف دار-ق ۵۰، جاييکه به آنها بعنوان "اخوان" اشاره شده است. واضح است که اگر کلمه ق- دار "قوم" استفاده شده بود، شمارش حرف "ق" در سوره ۵۰ ميشد ۵۸، و اين پديده بکلى از بين ميرفت. صحت و دقت مطلق رياضى طورى است که تغيير تنها يک حرف، اين سيستم را بکلى از بين ميبرد. مثال ديگرى در همين رابطه اشاره به مکه است در آيه ۳:۹۶ بعنوان "بکه"! ديکته عجيب اين شهر معروف، قرنها مساله طلاب مسلمان بوده است. اگر چه مکه در قرآن آيه ۴۸:۲۴ درست ديکته شده است، بجاى حرف "م" در آيه ۳:۹۶ حرف "ب" بکار برده شده است. معلوم ميشود که سوره ۳ با پاراف "م" شروع ميشود، و اگر "مکه" در آيه ۳:۹۶ صحيح ديکته شده بود، شمارش حرف "م" با کد رياضى قرآن مغايرت پيدا ميکرد.


نکته اى تاريخى

اين کشف مهم که عدد "۱۹" مضرب مشترک قرآن است، در ژانويه سال ۱۹۷۴ حقيقت گرفت که مصادف شد با ذيحجه سال ۱۳۹۳ هجرى. قرآن در سال ۱۳ قبل از هجرت وحى شد. به اين نتيجه ميرسيم که تعداد سالهاى از تاريخ وحى قرآن، تا تاريخ وحى معجزه قرآن، ميشود ۱۴۰۶=۱۳+۱۳۹۳. همانطوريکه در بالا اشاره شد، معجزه قرآن در ژانويه سال ۱۹۷۴ آشکار شد. نکته جالب اینجاست که حاصلضرب ۱۹*۷۴ برابر با ۱۴۰۶ می شود. اين مساله بخصوص زمانی قابل توجه است که متوجه شويم  عدد "۱۹" در سوره ۷۴ آمده است .

جهت کسب اطلاعات جامعتر به آدرس زیر مراجعه نمایید:

http://www.efarsi.org/quran/apx01.html

نوشته شده توسط علی و محسن عزیزی در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386


  • درباره وبلاگ
  • "علی و محسن عزیزی"
  • نقل قول از TAKP30
  • نویسنده
  • لوگوی سایت

  • " dir="ltr" size="20">

  • جستجو
  • :جستجو در گوگل
    :جستجو در همین صفحه

  • آمارسایت
  • »افراد آنلاين:
    »تعداد بازديدها:
    »کاربر: Admin

  • کدهای شما

  • توهین به وطنم را محک.م می کنم

    توهین به وطنم را محکوم می کنم


  • Design By TAKP30
  • طراحي قالب با


    POWERED BY
    BLOGFA.COM

    کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .

    All Rights Reserved 2005-2006 © by quran-islam.blogfa.com