خطبه - که در آن آغاز آفرینش آسمان و زمین و آدم را بیان فرماید.
خطبه - که در آن آغاز آفرینش آسمان و زمین و آدم را بیان فرماید.
1 و من خطبه له عليه السلام يذکر فيها ابتداء خلق السماء و الارض ، و خلق آدم ،و فيها ذکر الحج و تحتوی علی حمد الله ، و خلق العالم ، و خلق الملائکه ، و اختيار الانبياء ، و مبعث النبی ، و القرآن ، و الاحکام الشرعيه
[1] الحمد لله الذی لا يبلغ مدحته القائلون ، و لا يحصی نعماءه العادون ،
[2] و لا يؤدی حقه المجتهدون ، الذی لا يدرکه بعد الهمم ،
[3] و لا يناله غوص الفطن ، الذی ليس لصفته حد محدود ، و لا نعت موجود ،
[4] و لا وقت معدود ، و لا اجل ممدود فطر الخلائق بقدرته
[5] و نشر الرياح برحمته ، ووتد بالصخور ميدان ارضه
[6] اول الدين معرفته ، و کمال معرفته التصديق به ، و کمال التصديق به توحيده ،
[7] و کمال توحيده الاخلاص له ، و کمال الاخلاص له نفی الصفات عنه ،
[8] لشهاده کل صفه انها غير الموصوف ،
[9] و شهاده کل موصوف انه غير الصفه : فمن وصف الله سبحانه فقد قرنه ،
[10] و من قرنه فقد ثناه ومن ثناه فقد جزاه ، و من جزاه فقد جهله ،
[1] و من جهله فقد اشار اليه و من اشار اليه فقد حده ، و من حده فقد عده ،
[2] و من قال
[
[ فيم ] ] فقد ضمنه ، و من قال
[
[ علام ? ] ] فقد اخلی منه
[3] کائن لا عن حدث ، موجود لا عن عدم مع کل شی ء لا بمقارنه ،
[4] و غير کل شی ء لا بمزايله ، فاعل لا بمعنی الحرکات و الاله ،
[5] بصير اذ لا منظور اليه من خلقه ، متوحد اذ لا سکن يستانس به
[6] ولا يستوحش لفقده
[7] خلق العالم
[8] انشا الخلق انشاء ، و ابتداه ابتداء ، بلا رويه اجالها ، و لا تجربه استفادها ،
[9] و لا حرکه احدثها ، و لا همامه نفس اضطرب فيها
[10] احال الاشياء لاوقاتها ، و لام بين مختلفاتها ، و غرز غرائزها ، و الزمها اشباحها ،
[11] عالما بها قبل ابتدائها ، محيطا بحدودها و انتهائها ،
[12] عارفا بقرائنها و احنائها ثم انشا سبحانه فتق الاجواء ،
[13] و شق الارجاء ، و سکائک الهواء ، فاجری فيها ماء متلاطما تياره ، متراکما زخاره
[14] حمله علی متن الريح العاصفه ، و الزعزع القاصفه
[15] فامرها برده ، و سلطها علی شده ، و قرنها الی حده الهواء من تحتها فتيق ،
[16] و الماء من فوقها دفيق ثم انشا سبحانه ريحا اعتقم مهبها
[17] وادام مربها ، واعصف مجراها ، وابعد منشاها ،
[18] فامرها بتصفيق الماء الزخار ، و اثاره موج البحار ، فمخضته مخض السقاء ،
[1] و عصفت به عصفها بالفضاء ترد اوله الی آخره ،
[2] و ساجيه الی مائره ، حتی عب عبابه ، ورمی بالزبد رکامه ،
[3] فرفعه فی هواء منفتق ، وجو منفهق ، فسوی منه سبع سموات ،
[4] جعل سفلاهن موجا مکفوفا ، و علياهن سقفا محفوظا ، و سمکا مرفوعا ،
[5] بغير عمد يدعمها ، و لا دسار ينظمها ثم زينها بزينه الکوا کب و ضياء الثواقب ،
[6] و اجری فيها سراجا مستطيرا وقمرا منيرا :
[7] فی فلک دائر ، و سقف سائر ، و رقيم مائر
[8] خلق الملائکه
[9] ثم فتق ما بين السموات العلا ، فملاهن اطوارا من ملائکته ،
[10] منهم سجود لا يرکعون ، و رکوع لا ينتصبون ، و صافون لا يتزايلون ،
[11] و مسبحون لا يسامون ، لا يغشاهم نوم العيون ،
[12] ولا سهو العقول ، و لا فتره الابدان ، و لا غفله النسيان و منهم امناء علی وحيه ،
[13] و السنه الی رسله ، و مختلفون بقضائه وامره ، و منهم الحفظه لعباده ،
[14] و السدنه لابواب جنانه و منهم الثابته فی الارضين السفلی اقدامهم ،
[15] و المارقه من السماء العليا اعناقهم ، و الخارجه من الاقطار ارکانهم ،
[16] و المناسبه لقوائم العرش اکتافهم ناکسه دونه ابصارهم ،
[17] متلفعون تحته باجنحتهم مضروبه بينهم و بين من دونهم حجب العزه ،
[18] و استار القدره لا يتوهمون ربهم بالتصوير ،
[1] و لا يجرون عليه صفات المصنوعين ، و لا يحدونه بالاماکن ،
[2] و لا يشيرون اليه بالنظائر
[3] صفه خلق آدم عليه السلام
[4] ثم جمع سبحانه من حزن الارض و سهلها ، و عذبها و سبخها ،
[5] تربه سنها بالماء حتی خلصت ، و لاطها بالبله حتی لزبت ،
[6] فجبل منها صوره ذات احناء و وصول ، و اعضاء و فصول :
[7] اجمدها حتی استمسکت ، و اصلدها حتی صلصلت ،
[8] لوقت معدود ، و امد معلوم ، ثم نفخ فيها من روحه فمثلت
[9] انسانا ذا اذهان يجيلها ، و فکر يتصرف بها ، و جوارح يختدمها ،
[10] و ادوات يقلبها ، و معرفه يفرق بها بين الحق و الباطل ، و الاذواق و المشام ،
[11] والالوان و الاجناس ، معجونا بطينه الالوان المختلفه و الاشباه المؤتلفه ،
[12] و الاضداد المتعاديه ، و الاخلاط المتباينه ، من الحر و البرد ،
[13] و البله و الجمود ، و استادی الله سبحانه الملائکه وديعته لديهم ،
[14] و عهد وصيته اليهم ، فی الاذعان بالسجود له ، و الخنوع لتکرمته ،
[15] فقال سبحانه :
[
[ اسجدوا لادم فسجدوا الا ابليس ] ]
[16] اعترته الحميه ، و غلبت عليه الشقوه و تعزز بخلقه النار ، و استوهن خلق الصلصال ،
[17] فاعطاه الله النظره استحقاقا للسخطه ، و استتماما للبليه و انجازا للعده ،
[18] فقال :
[
[ انک من المنظرين الی يوم الوقت المعلوم ] ]
[1] ثم اسکن سبحانه آدم دارا ارغد فيهاعيشه ، و آمن فيها محلته ،
[2] و حذره ابليس و عداوته ، فاغتره عدوه نفاسه عليه بدار المقام ،
[3] و مرافقه الابرار ، فباع اليقين بشکه ، و العزيمه بوهنه ،
[4] و استبدل بالجذل وجلا ، و بالاغترار ندما ثم بسط الله سبحانه له فی توبته ،
[5] و لقاه کلمه رحمته ، و وعده المرد الی جنته ،
[6] و اهبطه الی دار البليه ، و تناسل الذريه
[7] اختيار الانبياء
[8] و اصطفی سبحانه من ولده انبياء اخذ علی الوحی ميثاقهم ،
[9] و علی تبليغ الرساله امانتهم ، لما بدل اکثر خلقه عهد الله اليهم فجهلوا حقه ،
[10] و اتخذوا الانداد معه ، و اجتالتهم الشياطين عن معرفته ،
[11] واقتطعتهم عن عبادته ، فبعث فيهم رسله ،
[12] و واتر اليهم انبياءه ، ليستادوهم ميثاق فطرته ، و يذکروهم منسی نعمته ،
[13] و يحتجوا عليهم بالتبليغ ، و يثيروا لهم دفائن العقول ،
[14] ويروهم آيات المقدره : من سقف فوقهم مرفوع ، و مهاد تحتهم موضوع ،
[15] و معايش تحييهم ، وآجال تفنيهم ، و اوصاب تهرمهم ،و احداث تتابع عليهم ،
[16] و لم يخل الله سبحانه خلقه من نبی مرسل ، او کتاب منزل ،
[17] او حجه لازمه ، او محجه قائمه : رسل لا تقصر بهم قله عددهم ،
[18] و لا کثره المکذبين لهم : من سابق سمی له من بعده
[1] او غابر عرفه من قبله : علی ذلک نسلت القرون ، و مضت الدهور ،
[2] و سلفت الاباء ، و خلفت الابناء مبعث النبی
[3] الی ان بعث الله سبحانه محمدا رسول الله صلی الله عليه و آله و سلم لانجاز عدته ، و اتمام نبوته ،
[4] ماخوذا علی النبيين ميثاقه ،
[5] مشهوره سماته ، کريما ميلاده و اهل الارض يومئذ ملل متفرقه ،
[6] و اهواء منتشره ، و طرائق متشتته ، بين مشبه لله بخلفه ، او ملحد فی اسمه ،
[7] او مشير الی غيره ، فهداهم به من الضلاله ، و انقذهم بمکانه من الجهاله
[8] ثم اختار سبحانه لمحمد صلی الله عليه و سلم لقاءه ،
[9] و رضی له ما عنده ، و اکرمه عن دار الدنيا ، و رغب به عن مقام البلوی ،
[10] فقبضه اليه کريما صلی الله عليه و آله ، و خلف فيکم ما خلفت الانبياء فی اممها ،
[11] اذ لم يترکوهم هملا ، بغير طريق واضح ، و لا علم قائم :
[12] القرآن و الاحکام الشرعيه
[13] کتاب ربکم فيکم : مبينا حلاله و حرامه ، و فرائضه و فضائله ،
[14] و ناسخه ومنسوخه ، و رخصه و عزائمه ، و خاصه و عامه ،
[15] و عبره و امثاله و مرسله و محدوده ، و محکمه و متشابهه ،
[16] مفسرا مجمله ، و مبينا غوامضه ، بين ماخوذ ميثاق علمه ،
[1] و موسع علی العباد فی جهله ، و بين مثبت فی الکتاب فرضه ، و معلوم فی السنه نسخه ،
[2] و واجب فی السنه اخذه ، و مرخص فی الکتاب ترکه ،
[3] و بين واجب بوقته ، و زائل فی مستقبله و مباين بين محارمه ،
[4] من کبير اوعد عليه نيرانه ، او صغير ارصد له غفرانه ،
[5] و بين مقبول فی ادناه ، موسع فی اقصاه
[6] و منها فی ذکر الحج
[7] و فرض عليکم حج بيته الحرام ، الذی جعله قبله للانام ،
[8] يردونه ورود الانعام ، و يالهون اليه ولوه الحمام ،
[9] و جعله سبحانه علامه لتواضعهم لعظمته ، و اذعانهم لعزته ، و اختار من خلقه سماعا
[10] اجابوا اليه دعوته و صدقوا کلمته ، و وقفوا مواقف انبيائه ،
[11] و تشبهوا بملائکته المطيفين بعرشه يحرزون الارباح فی متجر عبادته ،
[12] و يتبادرون عنده موعد مغفرته ، جعله سبحانه و تعالی للاسلام علما ،
[13] و للعائذين حرما ، فرض حقه ، و اوجب حجه ، و کتب عليکم وفادته ،
[14] فقال سبحانه :
[
[ و لله علی الناس حج البيت من استطاع اليه سبيلا،
[15] و من کفر فان الله غنی عن العالمين ] ]
ترجمهاز سخنان امام ( ع ) در مورد آفرينش آسمان و زمين و آدم که در آن ذکر حج نيز آمده است . در اين خطبه از ستايش خداوند آفرينش جهان فرشتگان و گزينش انبياء بعثت پيامبر ( ص ) و از قرآن و احکام شرع سخن به ميان آمده است . هرگز کنه ذاتش درک نشود :
[1] ستايش مخصوص خداوندی است که ستايشگران از مدحش عاجزند و حسابگران زبردست نعمتهايش را احصاء نتوانند کرد
[2] و کوشش کنندگان هر چند خويش را خسته کنند حقش را ادا نتوانند نمود هم او است که افکار بلند ژرف انديش کنه ذاتش را درک نکنند
[3] و غواصان دريای علوم و دانشها دستشان از پي بردن به کمال هستيش کوتاه است يعنی آنکس که برای صفاتش حدی نيست و اوصاف کمالش را توصيف نتوان کرد
[4] و برای ذاتش وقتی معين و سرآمدی مشخص نتوان تعيين نمود مخلوقات را با قدرتش آفريد
[5] بادها را با رحمتش به حرکت آورد و اضطراب و لرزش زمين را به وسيله کوهها آرامش بخشيد . ونخست شناسائی خدا :
[6] سرآغاز دين معرفت او است و کمال معرفتش تصديق ذات او و کمال تصديق ذاتش توحيد و شهادت بر يگانگی او است
[7] و کمال توحيد و شهادت بر يگانگيش اخلاص است و کمال اخلاصش آن است که وی را از صفات ممکنات پيراسته دارند
[8] چه اينکه هر صفتی گواهی مي دهد که غير از موصوف است
[9] و هر موصوفی شهادت مي دهد که غير از صفت است آنکس که خدای را
[ به صفات ممکنات ] توصيف کند وی را به چيزی مقرون دانسته
[10] و آن کس که وی را مقرون به چيزی قرار دهد تعدد در ذات او قائل شده و هر کس تعدد در ذات او قائل شود اجزائی برای او تصور کرده و هر کس اجزائی برای او قائل شود وی را نشناخته است .
[1] و کسی که او را نشناسد به سوی او اشاره مي کند و هر کس به سويش اشاره کند برايش حدی تعيين کرده و آن که او را محدود بداند وی را به شمارش آورده
[2] و آن کس که بگويد خدا در کجا است ؟ وی را در ضمن چيزی تصور کرده و هر کس بپرسد بر روی چه قرار دارد ؟ جائی را از او خالی دانسته
[3] همواره بوده است و از چيزی به وجود نيامده و وجودی است که سابقه عدم برای او نيست با همه چيز هست اما نه اينکه قرين آن باشد
[4] و مغاير با همه چيز است اما نه اينکه از آن بيگانه و جدا باشد انجام دهنده است اما نه به آن معنی که حرکات و ابزاری داشته باشد
[5] بينا است حتی در آن زمانی که موجود قابل رؤيتی وجود نداشت تنها است زيرا کسی وجود نداشته تا به او انس گيرد
[6] و از فقدانش ترسان و ناراحت شود .
[7] آفرينش جهان :
[8] خلق را ايجاد نمود و بدون نياز به انديشه و فکر و استفاده از تجربه آفرينش را آغاز کرد
[9] و بي آنکه حرکتی ايجاد کند و تصميم آميخته با اضطرابی در او راه داشته باشد جهان را ايجاد نمود
[10] پديدآمدن هر يک از موجودات را به وقت مناسب خود موکول ساخت و در ميان موجودات با طبايع متضاد هماهنگی برقرار نمود و در هر کدام طبيعت و غريزه مخصوص به خودشان آفريد و آن غرائز را ملازم و همراه آنها گردانيد
[11] او پيش از آنکه آنها را بيافريند از تمام جزئيات و جوانب آنها آگاه بود و به حدود و پايان آنها احاطه داشت
[12] و به اسرار درون و برون آنها آشنا بود . پس از آن خداوند طبقات جو را از هم گشود
[13] و اطراف آن را باز کرد و فضاهای خالی ايجاد نمود و درآن آبی که امواج متلاطم آن روی هم مي غلطيد جاري ساخت
[14] و آن را بر پشت بادی شديد و طوفانی کوبنده حمل نمود
[15] پس از آن باد را به بازگرداندن آن فرمان داد و بر نگهداريش آن را مسلط ساخت و به حدی که بايد مقرون نمود فضای خالی در زير آن گشوده
[16] و آب در بالای آن در حرکت بود سپس خداوند طوفانی برانگيخت که جز متلاطم ساختن آن آب کار ديگری نداشت
[17] و بطور مداوم امواج آب را در هم ميکوبيد طوفان به شدت مي وزيد و از نقطه ای دور سرچشمه ميگرفت
[18] بعداز آن به آن فرمان داد تا آبهای متراکم و امواج عظيم آب را بر هم زند و امواج اين درياها را به هر سو بفرستد پس آن را همانند مشکی به هم زد .
[1] و با همان شدت که در فضا مي وزيد بر امواج آب نيز حمله ور شد از اولش بر می داشت و به آخرش فرو مي ريخت
[2] و قسمتهای ساکن آب را به امواج متحرک مي پيوست آبها روی هم انباشته شدند و همچون قله کوه بالا آمدند و امواج روی آب کفهائی بيرون فرستاد
[3] و آن را در هوای باز و جوی وسيع بالا برد و از آن هفت آسمان را پديد آورد
[4] آسمان پائين را همچون موج مهارشده و آسمان برترين را همچون سقفی محفوخ و بلند قرار داد
[5] بدون اينکه نياز به ستونی برای نگهداری آن باشد و نه ميخهائی که آن را ببندد سپس آسمان پائين را به وسيله کواکب و نور ستارگان درخشان زينت بخشيد
[6] و در آن چراغی روشني بخش و ماهی نورافشان به جريان انداخت
[7] که در مداری متحرک و صفحه ای جنبنده بگردند .
[8] آفرينش فرشتگان :
[9] پس آنگاه آسمانهای بالا را از هم گشود و مملو از فرشتگان مختلف ساخت
[10] گروهی از آنان هميشه به سجده اند و رکوع ندارند و يا به رکوعند و قيام نمي کنند و يا در صفوفی که هرگز از هم پراکنده نمي گردد قرار دارند
[11] و يا همواره تسبيح می گويند و هرگز خسته نمي شوند هيچگاه خواب چشمان آنها را نمي پوشاند
[12] و عقول آنها گرفتار نسيان و سهو نمي گردد بدن آنها به سستی نمي گرايد و غفلت و نسيان بر آنان عارض نمي شود .و گروهی ديگر امينان وحی او
[13] و زبان او به سوی پيامبرانند و پيوسته برای رساندن حکم و فرمانش در رفت و آمدند .و جمعی ديگر حافظان بندگان اويند
[14] و دربانان بهشت او بعضی از آنها پايشان در طبقات پائين زمين ثابت
[15] و گردنهاشان از آسمان بالا گذشته و ارکان وجودشان از اقطار جهان بيرون رفته
[16] و کتفهای آنها برای حفظ پايه های عرش خدا آماده است و در برابر عرش او سر را پائين افکنده اند
[17] ودر زير آن بالها را به خود پيچيده اند در ميان آنها با کسانی که در مراتب پائينتر قرار دارند حجاب عزت
[18] و پرده های قدرت فاصله انداخته هرگز پروردگار خودرا با نيروی وهم تصوير نکنند
[1] وصفات مخلوقان را برای او قائل نشوند هرگز وی را در مکانی محدود نمي سازند
[2] و با چشم به او اشاره نمي کنند.
[3] آفرينش آدم :
[4] سپس خداوند مقداری خاک از قسمتهای سخت و نرم زمين و خاکهای مستعد شيرين و شوره زار آن گرد آورد
[5] و آب بر آن افزود تا گلی خالص و آماده شد و با رطوبت آن را به هم آميخت تا به صورت موجودی چسبناک در آمد
[6] و از آن صورتی دارای اعضاء و جوارح پيوستگيها و گسستگيها آفريد
[7] آن را جامد کرد تا محکم شود و صاف و محکم و خشک ساخت
[8] تا وقتی معلوم و سرانجامی معين .و آنگاه از روح خود در او دميد پس به صورت انسانی در آمد
[9] دارای نيروی عقل که وی را به تکاپو مي اندازد در آمد و دارای افکاری که به وسيله آن در موجودات تصرف نمايد. به او جوارحی بخشيد که به خدمتش پردازد
[10] و ابزاری عنايت کرد که وی را به حرکت آورد نيروی انديشه به او بخشيد که حق را از باطل بشناسد و همچنين ذائقه شامه
[11] و وسيله تشخيص رنگها و اجناس مختلف را در اختيار او قرار داد او را معجونی از رنگهای گوناگون و مواد موافق
[12] و نيروهای متضاد و اخلاط مختلف : حرارت و برودت
[13] رطوبت و يبوست و ناراحتی و شادمانی ساخت . سپس خداوند از فرشتگان خواست که وديعه الهي
[14] و عمل به پيمانی را که با او داشتند درمورد سجود دربرابر آدم و خضوع به عنوان بزرگداشت او اداء نمايند
[15] آنجا که فرموده است : برای آدم سجده کنيد پس آنها همه سجده کردند مگر ابليس
[16] و همدستانش که کبر و نخوت آنان را فراگرفت و شقاوت و بدبختی بر آنان غلبه نمود به آفرينش خود از آتش افتخار نمودند و به خلقت آدم از گل و خاک توهين کردند
[17] پس خداوند برای اينکه آزمايشش کامل شود و وعده ای که به وی داده منجز گردد به او مهلت عطا کرد
[18] و فرمود : تا روز معلوم مهلت داده شدی
[1] سپس خداوند آدم را در خانه ای سکنی بخشيد که زندگيش را در آن گوا را و پر برکت قرار داد و جايگاه او را امن و امان کرد
[2] و او را از ابليس و عداوت وی برحذر داشت اما دشمن بالاخره او را فريب داد به خاطر اينکه بر او حسادت مي ورزيد و از اينکه او در سرای پايدار
[3] و همنشين نيکان است ناراحت بود آدم يقين خود را به شک و وسوسه او فروخت و تصميم راسخ را با گفته سست او مبادله کرد
[4] و به خاطر همين موضوع شادی خود را مبدل به ترس و وحشت ساخت و فريب برايش پشيمانی به بار آورد . پس از آن خداوند دامنه توبه را برايش گسترد
[5] کلمات رحمتش را به او القاء نمود بازگشت به بهشت را به وی وعده داد
[6] و او را به سرای آزمايش و جايگاه توالد و تناسل فرو فرستاد.
[7] بعثت انبياء
[8] از ميان فرزندان او پيامبرانی برگزيد و پيمان وحی را از آنان گرفت
[9] و از آنها خواست که امانت رسالتش را به مردم برسانند در زمانی که اکثر مردم پيمان خدا را تبديل کرده بودند و حق او را نمي شناختند .
[10] و همتا و شريکانی برای او قرار داده بودند و شياطين آنها را از معرفت خدا بازداشته
[11] و از عبادت و اطاعتش آنها را جدا نموده بودند پيامبرانش در ميان آنها مبعوث ساخت
[12] و پي درپی رسولان خودرا به سوي آنان فرستاد تا پيمان فطرت را از آنان مطالبه نمايند و نعمتهای فراموش شده را به ياد آنها آورند
[13] و با ابلاغ دستورات خدا حجت را بر آنها تمام کنند گنجهای پنهانی عقلها را آشکار سازند
[14] و آيات قدرت خدای را به آنان نشان دهند : آن سقف بلندپايه آسمان که بر فراز آنها قرار گرفته و اين گاهواره زمين که در زير پای آنها گسترده
[15] و وسائل معيشتی که آنها را زنده نگهميدارد و اجلهائی که آنها را فانی مي سازد و مشکلات و رنجهائی که آنها را پير مي کند و حوادثی که پي درپی بر آنان وارد مي گردد
[ همه اينها را به آنها گوشزد کنند ] .
[16] خداوند هرگز بندگان خود را از پيامبران مرسل و کتب آسماني
[17] و يا دليلی قاطع و يا راهی صاف و مستقيم خالی نگذارده پيامبرانی که با کمی نفراتشان
[18] و فراوانی دشمنان و تکذيب کنندگان هرگز در انجام وظائف خود کوتاهی نمي کردند پيامبرانی که بعضی بشارت به ظهور پيغمبر آينده دادند
[1] و بعضی به خاطر پيامبر پيشين شناخته شده بودند . عصر بعثت محمد ( ص ) : به همين حال قرنها گذشت و روزگاران سپری شد
[2] پدران درگذشتند و فرزندان جانشين آنها گرديدند
[3] تا اينکه خداوند سبحان برای وفای به وعده خود و کامل گردانيدن نبوت محمد ( ص ) رسول خويش را مبعوث ساخت
[4] کسی که از همه پيامبران برای بشارت به آمدنش پيمان گرفته شده بود
[5] نشانه هايش مشهور و ميلادش پسنديده بود در آن روز
[ که او قدم به جهان گذارد ] مردم زمين دارای مذاهب پراکنده
[6] و خواسته های ضد و نقيض و جمعيتهائی متشتت بودند عده ای خدای را به مخلوقش تشبيه مي کردند گروهی ملحد بودند
[7] و جمعی معبودهای ديگری غير از خدای يگانه داشتند اما او آنها را از گمراهی نجات داد و هدايت نمود و با موقعيت خود آنان را از جهالت نجات بخشيد .
[8] سپس خدای سبحان لقای خويش را برای محمد ( ص ) اختيار کرد
[9] و آنچه را نزد خود داشت برای او پسنديد او را با انتقال از دنيا گرامی داشت و از گرفتاری با مشکلات نجات داد
[10] وی را در نهايت احترام قبض روح کرد و به سوی خويش فراخواند او هم آنچه را که انبيای پيشين برای امت خود گذارده بودند در ميان امت خويش به جای گذاشت
[کتاب خدا و اوصيای خويش را ميان آنان قرار داد ]
[11] زيرا آنها هرگز امت خود را مهمل و بي سرپرست رها نساختند و بدون اينکه راهی روشن و دانشی پايدار به آنها بدهند از ميان آنان بيرون نرفتند.
[12] قرآن و احکام دينی :
[13] هم اکنون کتاب پروردگار شما در ميان شما است حلال و حرامش آشکار و فريضه ها و مستحبات
[14] و ناسخ و منسوخ و مباح و ممنوع خاص و عام
[15] پندها و مثلها مطلقها و محدودها محکمات و متشابهاتش همه معلوم است
[16] مجملات آن به برکت محکمات و آيات روشن تفسير شده نکات پيچيده آن
[ در پرتو آيات ديگر ] واضح است و آنچه را که پيمان معرفت آن از همه گرفته شده معلوم است .
[1] و نيز آنچه بندگان موظف به آگاهی از آن نيستند
[ مانند کنه ذات خدا ] آشکار است قسمتی از احکام در کتاب خدا
[ برای مدتی محدود ] الزام شده و ناسخ آن در سنت پيامبر آمده
[2] و بعضی در سنت واجب شده در حاليکه قبلا در کتاب خدا
[ برای مدت محدودی ] ترک آن مجاز بوده
[3] و بعضی در اوقات معينی واجب است و بعضی وجوب آن در آينده از بين رفته است محرمات آن از هم جدا است :
[4] يک قسمت گناهان کبيره است که کيفرش را آتش قرار داده و قسمتی صغيره است که غفرانش را برای آن مهيا ساخته
[5] و برخی انجام کمش مقبول و مراحل بيشترش در وسعت .
[6] قسمتی از اين خطبه است که در مورد حج بيان فرموده :
[7] حج بيت الحرام را بر شما واجب کرده و همان خانه ای که آن را قبله مردم قرار داده است :
[8] که همچون تشنه کامانی که به آبگاه مي روند به سوی آن رو مي آورند و همانند کبوتران به آن پناه مي برند :
[9] خداوند آن را مظهر تواضع مردم در برابر عظمتش و تسليم آنان در مقابل عزتش قرار داده و از ميان مخلوقاتش شنوندگانی را برگزيده
[10] که دعوت او را به سوی اين خانه اجابت کنند و سخنش را تصديق نمايند و در مواقف پيامبران قرار گيرند
[11] همچون فرشتگان که به گرد عرش مي گردند به گرد آن طواف کنند و سودهای فراوان در اين تجارتخانه ی عبادت بدست آورند
[12] و به سوی ميعادگاه آمرزشش بشتابند خداوند متعال اين خانه ی خود را پرچمی برای اسلام قرار داد
[13] و حرم امنی برای پناهندگان به آن بجاآوردن حج آن را از فرائض شمرده و ادای حق آن را واجب کرد و بر همه شما مقرر داشت که به زيارت آن برويد
[14] و فرمود : آن کس که استطاعت رفتن به خانه خدا داشته باشد حج بر او فرض است
[15] و آن کس که کفر ورزد خداوند از همه جهانيان بي نياز است .
منبع:سایت تبیان
ان هذا القرآن یهدی للتی هی اقوم ...