خطبه - که در آن آغاز آفرینش آسمان و زمین و آدم را بیان فرماید.

خطبه - که در آن آغاز آفرینش آسمان و زمین و آدم را بیان فرماید.

1 و من خطبه له عليه السلام يذکر فيها ابتداء خلق السماء و الارض ، و خلق آدم ،و فيها ذکر الحج و تحتوی علی حمد الله ، و خلق العالم ، و خلق الملائکه ، و اختيار الانبياء ، و مبعث النبی ، و القرآن ، و الاحکام الشرعيه
[1] الحمد لله الذی لا يبلغ مدحته القائلون ، و لا يحصی نعماءه العادون ،
[2] و لا يؤدی حقه المجتهدون ، الذی لا يدرکه بعد الهمم ،
[3] و لا يناله غوص الفطن ، الذی ليس لصفته حد محدود ، و لا نعت موجود ،
[4] و لا وقت معدود ، و لا اجل ممدود فطر الخلائق بقدرته
[5] و نشر الرياح برحمته ، ووتد بالصخور ميدان ارضه
[6] اول الدين معرفته ، و کمال معرفته التصديق به ، و کمال التصديق به توحيده ،
[7] و کمال توحيده الاخلاص له ، و کمال الاخلاص له نفی الصفات عنه ،
[8] لشهاده کل صفه انها غير الموصوف ،
[9] و شهاده کل موصوف انه غير الصفه : فمن وصف الله سبحانه فقد قرنه ،
[10] و من قرنه فقد ثناه ومن ثناه فقد جزاه ، و من جزاه فقد جهله ،
[1] و من جهله فقد اشار اليه و من اشار اليه فقد حده ، و من حده فقد عده ،
[2] و من قال
[
[ فيم ] ] فقد ضمنه ، و من قال
[
[ علام ? ] ] فقد اخلی منه
[3] کائن لا عن حدث ، موجود لا عن عدم مع کل شی ء لا بمقارنه ،
[4] و غير کل شی ء لا بمزايله ، فاعل لا بمعنی الحرکات و الاله ،
[5] بصير اذ لا منظور اليه من خلقه ، متوحد اذ لا سکن يستانس به
[6] ولا يستوحش لفقده
[7] خلق العالم
[8] انشا الخلق انشاء ، و ابتداه ابتداء ، بلا رويه اجالها ، و لا تجربه استفادها ،
[9] و لا حرکه احدثها ، و لا همامه نفس اضطرب فيها
[10] احال الاشياء لاوقاتها ، و لام بين مختلفاتها ، و غرز غرائزها ، و الزمها اشباحها ،
[11] عالما بها قبل ابتدائها ، محيطا بحدودها و انتهائها ،
[12] عارفا بقرائنها و احنائها ثم انشا سبحانه فتق الاجواء ،
[13] و شق الارجاء ، و سکائک الهواء ، فاجری فيها ماء متلاطما تياره ، متراکما زخاره
[14] حمله علی متن الريح العاصفه ، و الزعزع القاصفه
[15] فامرها برده ، و سلطها علی شده ، و قرنها الی حده الهواء من تحتها فتيق ،
[16] و الماء من فوقها دفيق ثم انشا سبحانه ريحا اعتقم مهبها
[17] وادام مربها ، واعصف مجراها ، وابعد منشاها ،
[18] فامرها بتصفيق الماء الزخار ، و اثاره موج البحار ، فمخضته مخض السقاء ،
[1] و عصفت به عصفها بالفضاء ترد اوله الی آخره ،
[2] و ساجيه الی مائره ، حتی عب عبابه ، ورمی بالزبد رکامه ،
[3] فرفعه فی هواء منفتق ، وجو منفهق ، فسوی منه سبع سموات ،
[4] جعل سفلاهن موجا مکفوفا ، و علياهن سقفا محفوظا ، و سمکا مرفوعا ،
[5] بغير عمد يدعمها ، و لا دسار ينظمها ثم زينها بزينه الکوا کب و ضياء الثواقب ،
[6] و اجری فيها سراجا مستطيرا وقمرا منيرا :
[7] فی فلک دائر ، و سقف سائر ، و رقيم مائر
[8] خلق الملائکه
[9] ثم فتق ما بين السموات العلا ، فملاهن اطوارا من ملائکته ،
[10] منهم سجود لا يرکعون ، و رکوع لا ينتصبون ، و صافون لا يتزايلون ،
[11] و مسبحون لا يسامون ، لا يغشاهم نوم العيون ،
[12] ولا سهو العقول ، و لا فتره الابدان ، و لا غفله النسيان و منهم امناء علی وحيه ،
[13] و السنه الی رسله ، و مختلفون بقضائه وامره ، و منهم الحفظه لعباده ،
[14] و السدنه لابواب جنانه و منهم الثابته فی الارضين السفلی اقدامهم ،
[15] و المارقه من السماء العليا اعناقهم ، و الخارجه من الاقطار ارکانهم ،
[16] و المناسبه لقوائم العرش اکتافهم ناکسه دونه ابصارهم ،
[17] متلفعون تحته باجنحتهم مضروبه بينهم و بين من دونهم حجب العزه ،
[18] و استار القدره لا يتوهمون ربهم بالتصوير ،
[1] و لا يجرون عليه صفات المصنوعين ، و لا يحدونه بالاماکن ،
[2] و لا يشيرون اليه بالنظائر
[3] صفه خلق آدم عليه السلام
[4] ثم جمع سبحانه من حزن الارض و سهلها ، و عذبها و سبخها ،
[5] تربه سنها بالماء حتی خلصت ، و لاطها بالبله حتی لزبت ،
[6] فجبل منها صوره ذات احناء و وصول ، و اعضاء و فصول :
[7] اجمدها حتی استمسکت ، و اصلدها حتی صلصلت ،
[8] لوقت معدود ، و امد معلوم ، ثم نفخ فيها من روحه فمثلت
[9] انسانا ذا اذهان يجيلها ، و فکر يتصرف بها ، و جوارح يختدمها ،
[10] و ادوات يقلبها ، و معرفه يفرق بها بين الحق و الباطل ، و الاذواق و المشام ،
[11] والالوان و الاجناس ، معجونا بطينه الالوان المختلفه و الاشباه المؤتلفه ،
[12] و الاضداد المتعاديه ، و الاخلاط المتباينه ، من الحر و البرد ،
[13] و البله و الجمود ، و استادی الله سبحانه الملائکه وديعته لديهم ،
[14] و عهد وصيته اليهم ، فی الاذعان بالسجود له ، و الخنوع لتکرمته ،
[15] فقال سبحانه :
[
[ اسجدوا لادم فسجدوا الا ابليس ] ]
[16] اعترته الحميه ، و غلبت عليه الشقوه و تعزز بخلقه النار ، و استوهن خلق الصلصال ،
[17] فاعطاه الله النظره استحقاقا للسخطه ، و استتماما للبليه و انجازا للعده ،
[18] فقال :
[
[ انک من المنظرين الی يوم الوقت المعلوم ] ]
[1] ثم اسکن سبحانه آدم دارا ارغد فيهاعيشه ، و آمن فيها محلته ،
[2] و حذره ابليس و عداوته ، فاغتره عدوه نفاسه عليه بدار المقام ،
[3] و مرافقه الابرار ، فباع اليقين بشکه ، و العزيمه بوهنه ،
[4] و استبدل بالجذل وجلا ، و بالاغترار ندما ثم بسط الله سبحانه له فی توبته ،
[5] و لقاه کلمه رحمته ، و وعده المرد الی جنته ،
[6] و اهبطه الی دار البليه ، و تناسل الذريه
[7] اختيار الانبياء
[8] و اصطفی سبحانه من ولده انبياء اخذ علی الوحی ميثاقهم ،
[9] و علی تبليغ الرساله امانتهم ، لما بدل اکثر خلقه عهد الله اليهم فجهلوا حقه ،
[10] و اتخذوا الانداد معه ، و اجتالتهم الشياطين عن معرفته ،
[11] واقتطعتهم عن عبادته ، فبعث فيهم رسله ،
[12] و واتر اليهم انبياءه ، ليستادوهم ميثاق فطرته ، و يذکروهم منسی نعمته ،
[13] و يحتجوا عليهم بالتبليغ ، و يثيروا لهم دفائن العقول ،
[14] ويروهم آيات المقدره : من سقف فوقهم مرفوع ، و مهاد تحتهم موضوع ،
[15] و معايش تحييهم ، وآجال تفنيهم ، و اوصاب تهرمهم ،و احداث تتابع عليهم ،
[16] و لم يخل الله سبحانه خلقه من نبی مرسل ، او کتاب منزل ،
[17] او حجه لازمه ، او محجه قائمه : رسل لا تقصر بهم قله عددهم ،
[18] و لا کثره المکذبين لهم : من سابق سمی له من بعده
[1] او غابر عرفه من قبله : علی ذلک نسلت القرون ، و مضت الدهور ،
[2] و سلفت الاباء ، و خلفت الابناء مبعث النبی
[3] الی ان بعث الله سبحانه محمدا رسول الله صلی الله عليه و آله و سلم لانجاز عدته ، و اتمام نبوته ،
[4] ماخوذا علی النبيين ميثاقه ،
[5] مشهوره سماته ، کريما ميلاده و اهل الارض يومئذ ملل متفرقه ،
[6] و اهواء منتشره ، و طرائق متشتته ، بين مشبه لله بخلفه ، او ملحد فی اسمه ،
[7] او مشير الی غيره ، فهداهم به من الضلاله ، و انقذهم بمکانه من الجهاله
[8] ثم اختار سبحانه لمحمد صلی الله عليه و سلم لقاءه ،
[9] و رضی له ما عنده ، و اکرمه عن دار الدنيا ، و رغب به عن مقام البلوی ،
[10] فقبضه اليه کريما صلی الله عليه و آله ، و خلف فيکم ما خلفت الانبياء فی اممها ،
[11] اذ لم يترکوهم هملا ، بغير طريق واضح ، و لا علم قائم :
[12] القرآن و الاحکام الشرعيه
[13] کتاب ربکم فيکم : مبينا حلاله و حرامه ، و فرائضه و فضائله ،
[14] و ناسخه ومنسوخه ، و رخصه و عزائمه ، و خاصه و عامه ،
[15] و عبره و امثاله و مرسله و محدوده ، و محکمه و متشابهه ،
[16] مفسرا مجمله ، و مبينا غوامضه ، بين ماخوذ ميثاق علمه ،
[1] و موسع علی العباد فی جهله ، و بين مثبت فی الکتاب فرضه ، و معلوم فی السنه نسخه ،
[2] و واجب فی السنه اخذه ، و مرخص فی الکتاب ترکه ،
[3] و بين واجب بوقته ، و زائل فی مستقبله و مباين بين محارمه ،
[4] من کبير اوعد عليه نيرانه ، او صغير ارصد له غفرانه ،
[5] و بين مقبول فی ادناه ، موسع فی اقصاه
[6] و منها فی ذکر الحج
[7] و فرض عليکم حج بيته الحرام ، الذی جعله قبله للانام ،
[8] يردونه ورود الانعام ، و يالهون اليه ولوه الحمام ،
[9] و جعله سبحانه علامه لتواضعهم لعظمته ، و اذعانهم لعزته ، و اختار من خلقه سماعا
[10] اجابوا اليه دعوته و صدقوا کلمته ، و وقفوا مواقف انبيائه ،
[11] و تشبهوا بملائکته المطيفين بعرشه يحرزون الارباح فی متجر عبادته ،
[12] و يتبادرون عنده موعد مغفرته ، جعله سبحانه و تعالی للاسلام علما ،
[13] و للعائذين حرما ، فرض حقه ، و اوجب حجه ، و کتب عليکم وفادته ،
[14] فقال سبحانه :
[
[ و لله علی الناس حج البيت من استطاع اليه سبيلا،
[15] و من کفر فان الله غنی عن العالمين ] ]

ترجمهاز سخنان امام ( ع ) در مورد آفرينش آسمان و زمين و آدم که در آن ذکر حج نيز آمده است . در اين خطبه از ستايش خداوند آفرينش جهان فرشتگان و گزينش انبياء بعثت پيامبر ( ص ) و از قرآن و احکام شرع سخن به ميان آمده است . هرگز کنه ذاتش درک نشود :
[1] ستايش مخصوص خداوندی است که ستايشگران از مدحش عاجزند و حسابگران زبردست نعمتهايش را احصاء نتوانند کرد
[2] و کوشش کنندگان هر چند خويش را خسته کنند حقش را ادا نتوانند نمود هم او است که افکار بلند ژرف انديش کنه ذاتش را درک نکنند
[3] و غواصان دريای علوم و دانشها دستشان از پي بردن به کمال هستيش کوتاه است يعنی آنکس که برای صفاتش حدی نيست و اوصاف کمالش را توصيف نتوان کرد
[4] و برای ذاتش وقتی معين و سرآمدی مشخص نتوان تعيين نمود مخلوقات را با قدرتش آفريد
[5] بادها را با رحمتش به حرکت آورد و اضطراب و لرزش زمين را به وسيله کوهها آرامش بخشيد . ونخست شناسائی خدا :
[6] سرآغاز دين معرفت او است و کمال معرفتش تصديق ذات او و کمال تصديق ذاتش توحيد و شهادت بر يگانگی او است
[7] و کمال توحيد و شهادت بر يگانگيش اخلاص است و کمال اخلاصش آن است که وی را از صفات ممکنات پيراسته دارند
[8] چه اينکه هر صفتی گواهی مي دهد که غير از موصوف است
[9] و هر موصوفی شهادت مي دهد که غير از صفت است آنکس که خدای را
[ به صفات ممکنات ] توصيف کند وی را به چيزی مقرون دانسته
[10] و آن کس که وی را مقرون به چيزی قرار دهد تعدد در ذات او قائل شده و هر کس تعدد در ذات او قائل شود اجزائی برای او تصور کرده و هر کس اجزائی برای او قائل شود وی را نشناخته است .
[1] و کسی که او را نشناسد به سوی او اشاره مي کند و هر کس به سويش اشاره کند برايش حدی تعيين کرده و آن که او را محدود بداند وی را به شمارش آورده
[2] و آن کس که بگويد خدا در کجا است ؟ وی را در ضمن چيزی تصور کرده و هر کس بپرسد بر روی چه قرار دارد ؟ جائی را از او خالی دانسته
[3] همواره بوده است و از چيزی به وجود نيامده و وجودی است که سابقه عدم برای او نيست با همه چيز هست اما نه اينکه قرين آن باشد
[4] و مغاير با همه چيز است اما نه اينکه از آن بيگانه و جدا باشد انجام دهنده است اما نه به آن معنی که حرکات و ابزاری داشته باشد
[5] بينا است حتی در آن زمانی که موجود قابل رؤيتی وجود نداشت تنها است زيرا کسی وجود نداشته تا به او انس گيرد
[6] و از فقدانش ترسان و ناراحت شود .
[7] آفرينش جهان :
[8] خلق را ايجاد نمود و بدون نياز به انديشه و فکر و استفاده از تجربه آفرينش را آغاز کرد
[9] و بي آنکه حرکتی ايجاد کند و تصميم آميخته با اضطرابی در او راه داشته باشد جهان را ايجاد نمود
[10] پديدآمدن هر يک از موجودات را به وقت مناسب خود موکول ساخت و در ميان موجودات با طبايع متضاد هماهنگی برقرار نمود و در هر کدام طبيعت و غريزه مخصوص به خودشان آفريد و آن غرائز را ملازم و همراه آنها گردانيد
[11] او پيش از آنکه آنها را بيافريند از تمام جزئيات و جوانب آنها آگاه بود و به حدود و پايان آنها احاطه داشت
[12] و به اسرار درون و برون آنها آشنا بود . پس از آن خداوند طبقات جو را از هم گشود
[13] و اطراف آن را باز کرد و فضاهای خالی ايجاد نمود و درآن آبی که امواج متلاطم آن روی هم مي غلطيد جاري ساخت
[14] و آن را بر پشت بادی شديد و طوفانی کوبنده حمل نمود
[15] پس از آن باد را به بازگرداندن آن فرمان داد و بر نگهداريش آن را مسلط ساخت و به حدی که بايد مقرون نمود فضای خالی در زير آن گشوده
[16] و آب در بالای آن در حرکت بود سپس خداوند طوفانی برانگيخت که جز متلاطم ساختن آن آب کار ديگری نداشت
[17] و بطور مداوم امواج آب را در هم ميکوبيد طوفان به شدت مي وزيد و از نقطه ای دور سرچشمه ميگرفت
[18] بعداز آن به آن فرمان داد تا آبهای متراکم و امواج عظيم آب را بر هم زند و امواج اين درياها را به هر سو بفرستد پس آن را همانند مشکی به هم زد .
[1] و با همان شدت که در فضا مي وزيد بر امواج آب نيز حمله ور شد از اولش بر می داشت و به آخرش فرو مي ريخت
[2] و قسمتهای ساکن آب را به امواج متحرک مي پيوست آبها روی هم انباشته شدند و همچون قله کوه بالا آمدند و امواج روی آب کفهائی بيرون فرستاد
[3] و آن را در هوای باز و جوی وسيع بالا برد و از آن هفت آسمان را پديد آورد
[4] آسمان پائين را همچون موج مهارشده و آسمان برترين را همچون سقفی محفوخ و بلند قرار داد
[5] بدون اينکه نياز به ستونی برای نگهداری آن باشد و نه ميخهائی که آن را ببندد سپس آسمان پائين را به وسيله کواکب و نور ستارگان درخشان زينت بخشيد
[6] و در آن چراغی روشني بخش و ماهی نورافشان به جريان انداخت
[7] که در مداری متحرک و صفحه ای جنبنده بگردند .
[8] آفرينش فرشتگان :
[9] پس آنگاه آسمانهای بالا را از هم گشود و مملو از فرشتگان مختلف ساخت
[10] گروهی از آنان هميشه به سجده اند و رکوع ندارند و يا به رکوعند و قيام نمي کنند و يا در صفوفی که هرگز از هم پراکنده نمي گردد قرار دارند
[11] و يا همواره تسبيح می گويند و هرگز خسته نمي شوند هيچگاه خواب چشمان آنها را نمي پوشاند
[12] و عقول آنها گرفتار نسيان و سهو نمي گردد بدن آنها به سستی نمي گرايد و غفلت و نسيان بر آنان عارض نمي شود .و گروهی ديگر امينان وحی او
[13] و زبان او به سوی پيامبرانند و پيوسته برای رساندن حکم و فرمانش در رفت و آمدند .و جمعی ديگر حافظان بندگان اويند
[14] و دربانان بهشت او بعضی از آنها پايشان در طبقات پائين زمين ثابت
[15] و گردنهاشان از آسمان بالا گذشته و ارکان وجودشان از اقطار جهان بيرون رفته
[16] و کتفهای آنها برای حفظ پايه های عرش خدا آماده است و در برابر عرش او سر را پائين افکنده اند
[17] ودر زير آن بالها را به خود پيچيده اند در ميان آنها با کسانی که در مراتب پائينتر قرار دارند حجاب عزت
[18] و پرده های قدرت فاصله انداخته هرگز پروردگار خودرا با نيروی وهم تصوير نکنند
[1] وصفات مخلوقان را برای او قائل نشوند هرگز وی را در مکانی محدود نمي سازند
[2] و با چشم به او اشاره نمي کنند.
[3] آفرينش آدم :
[4] سپس خداوند مقداری خاک از قسمتهای سخت و نرم زمين و خاکهای مستعد شيرين و شوره زار آن گرد آورد
[5] و آب بر آن افزود تا گلی خالص و آماده شد و با رطوبت آن را به هم آميخت تا به صورت موجودی چسبناک در آمد
[6] و از آن صورتی دارای اعضاء و جوارح پيوستگيها و گسستگيها آفريد
[7] آن را جامد کرد تا محکم شود و صاف و محکم و خشک ساخت
[8] تا وقتی معلوم و سرانجامی معين .و آنگاه از روح خود در او دميد پس به صورت انسانی در آمد
[9] دارای نيروی عقل که وی را به تکاپو مي اندازد در آمد و دارای افکاری که به وسيله آن در موجودات تصرف نمايد. به او جوارحی بخشيد که به خدمتش پردازد
[10] و ابزاری عنايت کرد که وی را به حرکت آورد نيروی انديشه به او بخشيد که حق را از باطل بشناسد و همچنين ذائقه شامه
[11] و وسيله تشخيص رنگها و اجناس مختلف را در اختيار او قرار داد او را معجونی از رنگهای گوناگون و مواد موافق
[12] و نيروهای متضاد و اخلاط مختلف : حرارت و برودت
[13] رطوبت و يبوست و ناراحتی و شادمانی ساخت . سپس خداوند از فرشتگان خواست که وديعه الهي
[14] و عمل به پيمانی را که با او داشتند درمورد سجود دربرابر آدم و خضوع به عنوان بزرگداشت او اداء نمايند
[15] آنجا که فرموده است : برای آدم سجده کنيد پس آنها همه سجده کردند مگر ابليس
[16] و همدستانش که کبر و نخوت آنان را فراگرفت و شقاوت و بدبختی بر آنان غلبه نمود به آفرينش خود از آتش افتخار نمودند و به خلقت آدم از گل و خاک توهين کردند
[17] پس خداوند برای اينکه آزمايشش کامل شود و وعده ای که به وی داده منجز گردد به او مهلت عطا کرد
[18] و فرمود : تا روز معلوم مهلت داده شدی
[1] سپس خداوند آدم را در خانه ای سکنی بخشيد که زندگيش را در آن گوا را و پر برکت قرار داد و جايگاه او را امن و امان کرد
[2] و او را از ابليس و عداوت وی برحذر داشت اما دشمن بالاخره او را فريب داد به خاطر اينکه بر او حسادت مي ورزيد و از اينکه او در سرای پايدار
[3] و همنشين نيکان است ناراحت بود آدم يقين خود را به شک و وسوسه او فروخت و تصميم راسخ را با گفته سست او مبادله کرد
[4] و به خاطر همين موضوع شادی خود را مبدل به ترس و وحشت ساخت و فريب برايش پشيمانی به بار آورد . پس از آن خداوند دامنه توبه را برايش گسترد
[5] کلمات رحمتش را به او القاء نمود بازگشت به بهشت را به وی وعده داد
[6] و او را به سرای آزمايش و جايگاه توالد و تناسل فرو فرستاد.
[7] بعثت انبياء
[8] از ميان فرزندان او پيامبرانی برگزيد و پيمان وحی را از آنان گرفت
[9] و از آنها خواست که امانت رسالتش را به مردم برسانند در زمانی که اکثر مردم پيمان خدا را تبديل کرده بودند و حق او را نمي شناختند .
[10] و همتا و شريکانی برای او قرار داده بودند و شياطين آنها را از معرفت خدا بازداشته
[11] و از عبادت و اطاعتش آنها را جدا نموده بودند پيامبرانش در ميان آنها مبعوث ساخت
[12] و پي درپی رسولان خودرا به سوي آنان فرستاد تا پيمان فطرت را از آنان مطالبه نمايند و نعمتهای فراموش شده را به ياد آنها آورند
[13] و با ابلاغ دستورات خدا حجت را بر آنها تمام کنند گنجهای پنهانی عقلها را آشکار سازند
[14] و آيات قدرت خدای را به آنان نشان دهند : آن سقف بلندپايه آسمان که بر فراز آنها قرار گرفته و اين گاهواره زمين که در زير پای آنها گسترده
[15] و وسائل معيشتی که آنها را زنده نگهميدارد و اجلهائی که آنها را فانی مي سازد و مشکلات و رنجهائی که آنها را پير مي کند و حوادثی که پي درپی بر آنان وارد مي گردد
[ همه اينها را به آنها گوشزد کنند ] .
[16] خداوند هرگز بندگان خود را از پيامبران مرسل و کتب آسماني
[17] و يا دليلی قاطع و يا راهی صاف و مستقيم خالی نگذارده پيامبرانی که با کمی نفراتشان
[18] و فراوانی دشمنان و تکذيب کنندگان هرگز در انجام وظائف خود کوتاهی نمي کردند پيامبرانی که بعضی بشارت به ظهور پيغمبر آينده دادند
[1] و بعضی به خاطر پيامبر پيشين شناخته شده بودند . عصر بعثت محمد ( ص ) : به همين حال قرنها گذشت و روزگاران سپری شد
[2] پدران درگذشتند و فرزندان جانشين آنها گرديدند
[3] تا اينکه خداوند سبحان برای وفای به وعده خود و کامل گردانيدن نبوت محمد ( ص ) رسول خويش را مبعوث ساخت
[4] کسی که از همه پيامبران برای بشارت به آمدنش پيمان گرفته شده بود
[5] نشانه هايش مشهور و ميلادش پسنديده بود در آن روز
[ که او قدم به جهان گذارد ] مردم زمين دارای مذاهب پراکنده
[6] و خواسته های ضد و نقيض و جمعيتهائی متشتت بودند عده ای خدای را به مخلوقش تشبيه مي کردند گروهی ملحد بودند
[7] و جمعی معبودهای ديگری غير از خدای يگانه داشتند اما او آنها را از گمراهی نجات داد و هدايت نمود و با موقعيت خود آنان را از جهالت نجات بخشيد .
[8] سپس خدای سبحان لقای خويش را برای محمد ( ص ) اختيار کرد
[9] و آنچه را نزد خود داشت برای او پسنديد او را با انتقال از دنيا گرامی داشت و از گرفتاری با مشکلات نجات داد
[10] وی را در نهايت احترام قبض روح کرد و به سوی خويش فراخواند او هم آنچه را که انبيای پيشين برای امت خود گذارده بودند در ميان امت خويش به جای گذاشت
[کتاب خدا و اوصيای خويش را ميان آنان قرار داد ]
[11] زيرا آنها هرگز امت خود را مهمل و بي سرپرست رها نساختند و بدون اينکه راهی روشن و دانشی پايدار به آنها بدهند از ميان آنان بيرون نرفتند.
[12] قرآن و احکام دينی :
[13] هم اکنون کتاب پروردگار شما در ميان شما است حلال و حرامش آشکار و فريضه ها و مستحبات
[14] و ناسخ و منسوخ و مباح و ممنوع خاص و عام
[15] پندها و مثلها مطلقها و محدودها محکمات و متشابهاتش همه معلوم است
[16] مجملات آن به برکت محکمات و آيات روشن تفسير شده نکات پيچيده آن
[ در پرتو آيات ديگر ] واضح است و آنچه را که پيمان معرفت آن از همه گرفته شده معلوم است .
[1] و نيز آنچه بندگان موظف به آگاهی از آن نيستند
[ مانند کنه ذات خدا ] آشکار است قسمتی از احکام در کتاب خدا
[ برای مدتی محدود ] الزام شده و ناسخ آن در سنت پيامبر آمده
[2] و بعضی در سنت واجب شده در حاليکه قبلا در کتاب خدا
[ برای مدت محدودی ] ترک آن مجاز بوده
[3] و بعضی در اوقات معينی واجب است و بعضی وجوب آن در آينده از بين رفته است محرمات آن از هم جدا است :
[4] يک قسمت گناهان کبيره است که کيفرش را آتش قرار داده و قسمتی صغيره است که غفرانش را برای آن مهيا ساخته
[5] و برخی انجام کمش مقبول و مراحل بيشترش در وسعت .
[6] قسمتی از اين خطبه است که در مورد حج بيان فرموده :
[7] حج بيت الحرام را بر شما واجب کرده و همان خانه ای که آن را قبله مردم قرار داده است :
[8] که همچون تشنه کامانی که به آبگاه مي روند به سوی آن رو مي آورند و همانند کبوتران به آن پناه مي برند :
[9] خداوند آن را مظهر تواضع مردم در برابر عظمتش و تسليم آنان در مقابل عزتش قرار داده و از ميان مخلوقاتش شنوندگانی را برگزيده
[10] که دعوت او را به سوی اين خانه اجابت کنند و سخنش را تصديق نمايند و در مواقف پيامبران قرار گيرند
[11] همچون فرشتگان که به گرد عرش مي گردند به گرد آن طواف کنند و سودهای فراوان در اين تجارتخانه ی عبادت بدست آورند
[12] و به سوی ميعادگاه آمرزشش بشتابند خداوند متعال اين خانه ی خود را پرچمی برای اسلام قرار داد
[13] و حرم امنی برای پناهندگان به آن بجاآوردن حج آن را از فرائض شمرده و ادای حق آن را واجب کرد و بر همه شما مقرر داشت که به زيارت آن برويد
[14] و فرمود : آن کس که استطاعت رفتن به خانه خدا داشته باشد حج بر او فرض است
[15] و آن کس که کفر ورزد خداوند از همه جهانيان بي نياز است .

 

منبع:سایت تبیان

خطبه : 2



  خطبه : 2 
   وَ مِنْ خُطْبَهٍ لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ بَعْدَ انْصِرافِهِ مِن صِفِّينَ:  
اءَحْمَدُهُ اسْتِتْماما لِنِعْمَتِهِ، وَ اسْتِسْلاما لِعِزَّتِهِ، وَ اسْتِعْصاما مِنْ مَعْصِيَتِهِ، وَ اءَسْتَعِينُهُ فاقَهً الى كِفايَتِهِ انَّهُ لا يَضِلُّ مَنْ هَداهُ. وَ لا يَئِلُ مَنْ عاداهُ وَ لا يَفْتَقِرُ مَنْ كَفاهُ، فَانَّهُ اءَرْجَحُ ما وُزِنَ وَ اءَفْضَلُ ما خُزِنَ وَ اءَشْهَدُ اءَنْ لا الهَ الا اللّهُ وَحْدَهُ لا شَرِيكَ لَهُ، شَهادَهً مُمْتَحَنا اخْلاصُها، مُعْتَقَدا مُصاصُهِّا، نَتَمَسَّكُ بِها اءَبَدا ما اءبْقانا، وَ نَدَّخِرُها لاَهاوِيلِ ما يَلْقانا فِانَّها عَزِيمَهُ الايمانِ، وَ فاتِحَهُ الاحْسانِ وَ مَرْضاهُ الرّحمنِ، وَ مَدْحَرَهُ الشِّيْطانِ.
وَ اءَشْهَدُ اءَنَّ مُحَمَّدا عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ، اءَرْسَلَهُ بِالدِّينِ الْمَشْهُورِ، وَ الْعِلْمِ المَاءثُورِ وَ الْكِتابِ الْمَسْطُورِ، وَ النُّورِ السّاطِعِ، وَ الضِّياءِ اللامِعِ، وَ الْاءَمْرِ الصّادِعِ. اِزاحَهً لِلشُّبُهاتِ، وَ احْتِجاجا بِالبَيِّناتِ، وَ تَحْذِيرا بِالْآياتِ، وَ تَخْوِيفا بِالمُثلاتِ وَ النّاسُ فِى فِتَنٍ انْجَذَمَ فِيها حَبْلُ الدّينِ وَ تَزَعْزَعَتْ سَوارِى الْيَقينِ، وَ اخْتَلَفَ النَّجْرُ وَ تَشَتَّتَ الْاءَمْرُ، وَ ضاقَ الْمَخْرَجُ وَ عَمِىَ الْمَصْدَرُ فَالْهُدى خامِلٌ، وَ الْعَمى شامِلٌ. عُصِىَ الرَّحْمنُ، وَ نُصِرَ الشَّيْطانُ، وَ خُذِلَ الْإ يمانُ، فَانْهارَتْ دَعائِمُهُ، وَ تَنَكَّرَتْ مَعالِمُهُ، وَ دَرَسَتْ سُبُلُهُ، وَ عَفَتْ شُرُكُهُ.
اءَطاعُوا الشَّيْطانَ فسَلكَُوا مَسالِكَهُ، وَوَرَدُوا مَناهِلَهُ، بِهِمْ سارَتْ اءَعْلامُهُ، وَ قامَ لِواؤُهُ فِى فِتَنٍ داسَتْهُمْ بِاءَخْفافِها، وَ وَطِئَتْهُمْ بِاءَظْلافِها وَ قامَتْ عَلى سَنابِكِها، فَهُمْ فِيها تائِهُونَ حائِرونَ جاهِلُونَ مَفْتُونُونَ فِى خَيْرِ دارٍ وَ شَرِّ جِيرانٍ، نَوْمُهُمْ سُهُودٌ، وَ كُحْلُهُمْ دُمُوعٌ، بِاءَرْضٍ عالِمُها مُلْجَمٌ وَ جاهِلُها مُكْرَمٌ.
وَ مِنْها وَ يَعْنِى آلَ النَّبِىَ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم :
هُمْ مَوْضِعُ سِرِّهِ وَ لَجَاءُ اءَمّرِهِ وَ عَيْبَهُ عِلْمِهِ وَ مَوئِلُ حُكْمِهِ وَ كُهُوفُ كُتُبِهِ، وَ جِبالُ دِينِه ، بِهِمْ اءَقامَ انْحِناءَ ظَهْرِهِ وَ اءَذْهَبَ ارْتِعادَ فَرائِصِهِ.
مِنْها فى الْمُنافِقين :
زَرَعُوا الْفُجُورَ، وَ سَقَوْهُ الْغُرُورَ، وَ حَصَدُوا الثُّبُورَ، لا يُقاسُ بِآلِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ مَنْ هذِهِ الامَّهِ اءَحَدٌ وَ لا يُسوَّى بِهِمْ مَنْ جَرَتْ نِعْمَتُهُمْ عَلَيْهِ اءَبَدا، هُمْ اءَساسُ الدِّينِ، وَ عِمادُ الْيَقينِ، إ لَيْهِمْ يَفِى ءُ الْغالِى ، وَ بِهِمْ يِلْحَقُ التّالِى وَ لَهُمْ خَصائِصُ حَقِّ الْوِلايَهِ، وَ فِيهِمْ الْوَصِيَّهُ وَ الْوِراثَهُ، الآنَ اذْ رَجَعَ الْحَقُّ الى اءهلِهِ وَ نُقِلَ الى مُنتَقَلِهِ.


  ترجمه : 
   خطبه اى از آن حضرت (ع ) پس از بازگشتش از صفين :  
او را سپاس مى گويم و خواستار فزونى نعمت او هستم و بر آستان عزتش سر تسليم نهاده ام و خواهم كه مرا از گناه در امان نگه دارد. از او يارى مى جويم كه نيازمند آنم كه نيازم برآورد. هر كس را كه او راه بنمايد، گمراه نگردد و هر كس را كه با او دشمنى ورزد، كس زينهار ندهد، هركس را كه تعهد كند، بى چيز نشود كه تعهدش از هر چه به سنجش ‍ آيد، افزون است و از هر چه اندوختنى است برتر. و شهادت مى دهم كه خداوندى جز اللّه ، خداى يكتا نيست . يگانه است و بى هيچ شريكى .
شهادت مى دهم ، شهادتى كه خلوصش از بوته آزمايش نيكو برآمده باشد و اعتقاد به آن با صفاى نيت همراه بود. بدان چنگ در مى زنم ، همواره تا آنگاه كه ما را زنده مى دارد و مى اندوزيم آن را براى روزهاى هولناكى كه در پيش داريم . چنين شهادتى نشان عزم جزم ما در ايمان است و سرلوحه نيكوكارى و خشنودى خداوند است و، سبب دور ساختن شيطان .
و شهادت مى دهم كه محمد (صلى اللّه عليه و آله ) بنده او و پيامبر اوست كه او را فرستاد با آيينى چون آفتاب تابنده ، پرآوازه و دانشى برتر و كتابى نوشته شده و فروغى تابان و پرتوى درخشان و فرمانى قاطع تا حق از باطل بازشناساند؛ و زنگ شبهت از دلها بزدايد. محمد (صلى اللّه عليه و آله ) براى اثبات پيامبرى خويش حجتها آورد و مردمان را با آيات كتاب خود بيم داد و با ذكر عقوبتها و كيفرها كه بر امتهاى پيشين رفته بود، بترسانيد.
مردمان در فتنه هايى گرفتار بودند، كه در آن رشته دين گسسته بود و پايه يقين شكست برداشته و مى لرزيد. هركس به چيزى كه خود اصل مى پنداشت چنگ زده بود. كارها پراكنده و درهم ، راه بيرون شدن از آن فتنه ها باريك ، طريق هدايت مسدود و كورى و بى خبرى آنسان شايع و همه گير كه هدايت را آوازه اى نبود. خدا را گناه مى كردند و شيطان را يار و ياور بودند. ايمان خوار و ذليل بود، ستونهايش از هم گسيخته و نشانه هايش دگرگون و راههايش ويران و جاده هايش محو و ناپديد.
همگان در راه شيطان گام مى زدند و از آبشخور او مى نوشيدند. به يارى اين قوم بود كه شيطان پرچم پيروزى برافراشت و فتنه ها برانگيخت و آنان را در زير پاهاى خود فرو كوفت و پى سپر سمهاى خود نمود. آنان ، در آن حال ، حيرت زده و نادان و فريب خورده بودند و بهترين خانه ها را بدترين همسايه . شبها خواب به چشمانشان نمى رفت و سرمه ديدگانشان سرشك خونين بود. آنجا سرزمينى بود كه بر دانايش چون ستوران لگام مى زدند و نادانش را بر اورنگ عزت مى نشاندند.
و از اين خطبه (در وصف آل محمد ص ):
آل محمد امينان اسرار خداوندند و پناهگاه اوامر او و معدن علم او و مرجع حكمت او و خزانه كتابهاى او و قله هاى رفيع دين او. قامت خميده دين به پايمردى آنان راستى گرفت ، و لرزش اندامهايش به نيروى ايشان آرامش يافت .
و از اين خطبه درباره منافقين
گناه مى كارند و كشته خويش به آب غرور آب مى دهند و هلاكت مى دروند. در اين امّت هيچ كس را با آل محمد (صلى اللّه عليه و آله ) مقايسه نتوان كرد. كسانى را كه مرهون نعمتهاى ايشان اند با ايشان برابر نتوان داشت ، كه آل محمد اساس دين اند و ستون يقين كه افراط كاران به آنان راه اعتدال گيرند و واپس ماندگان به مدد ايشان به كاروان دين پيوندند. ويژگيهاى امامت در آنهاست و بس . و وراثت نبوّت منحصر در ايشان . اكنون حق به كسى بازگشته كه شايسته آن است و به جايى باز آمده كه از آنجا رخت بر بسته بود

خطبه ی اول نهج البلاغه

  خطبه : 1 
   مِنْ خُطْبَهِ لَهُ عَلَيْهِالسَّلامُ يَذْكُرُ فِيهَا اءبْتِداءَ خَلْقِ اءلسَّماءِ وَ الاَرْضِ وَ خَلْقِ آدَمَ:  
اَلْحَمْدُ لِلّهِ اَلَّذِى لا يَبْلُغُ مِدْحَتَهُ الْقائِلُونَ، وَ لا يُحْصِى نَعْماءَهُ الْعادُّونَ، وَ لا يُودِّى حَقَّهُ الْمُجْتَهِدُونَ، اَلَّذِى لا يُدْرِكُهُ بُعْدُ الْهِمَمِ، وَ لا يَنالُهُ غَوْصُ الْفَطِنِ، اَلَّذِى لَيْسَ لِصِفَتِهِ حَدُّ مَحْدُوْدٌ، وَ لا نَعْتٌ مَوْجُودٌ، وَ لا وَقْتٌ مَعْدُودٌ وَ لا اَجَلٌ مَمْدُودٌ، فَطَرَ الْخَلائِقَ بِقَدْرَتِهِ، وَ نَشَرَ الرِّياحَ بِرَحْمَتِهِ، وَ وَتَّدَ بِالصُّخُورِ مَيَدانَ اَرْضِهِ.
اَوَّلُ الدِّينِ مَعْرِفَتُهُ، وَ كَمالُ مَعْرِفَتِهِ التَّصْدِيقُ بِهِ وَ كَمالُ الْتَصْديقُ بِهِ تَوْحِيدِهِ الاِخْلاصُ لَهُ، وَ كَمالُ الاِخْلاصِ لَهُ نَفْىُ الصِّفاتِ عَنْهُ، لِشَهادَهِ كُلِّ صِفَهٍ اَنَّها غَيْرُ الْمَوْصوفِ، وَ شَهادَهِ كُلِ مَوْصوفٍ اَنَّهُ غَيْرُ الصِّفَهِ.
فَمَنْ وَصَفَ اَللّهَ سُبْحانَهُ فَقَدْ قَرَنَهُ، وَ مَنْ قَرَنَهُ فَقَدْ ثَنّاهُ وَ مَنْ ثَنّاهُ فَقَدْ جَزَّاءهُ، وَ مَنْ جَزَّاهُ فَقَدْ جَهْلَهُ، وَ مَنْ جَهِلَهُ فَقَدْ اءشارَ اِلَيْهِ.
وَ مَنْ اءشارَ اِلَيْهِ فَقَدْ حَدَّهُ، وَ مَنْ حَدَّهُ فَقَدْ عَدَّهُ، وَ مَنْ قالَ فِيمَ؟ فَقَدْ ضَمَّنَهُ، وَ مَنْ قالَ عَلامَ؟ فَقَدْ اءخْلى مِنْهُ.
كائِنٌ لا عَنْ حَدَثٍ مَوْجُودٌ لا عَنْ عَدَمٍ، مَعَ كُلِّ شَى ء لا بِمُقارَنَهٍ، وَ غَيْرُ كُلِّ شَى ء لا بِمُزايَلَهٍ، فاعِلٌ لا بِمَعْنَى الْحَرَكاتِ وَ الآلَهِ، بَصِيرٌ اِذْ لا مَنْظورَ اِلَيْهِ مِنْ خَلْقِهِ، مُتَوَحِّدٌ اِذْ لا سَكَنَ يَسْتَانِسُ بِهِ وَ لا يَسْتَوْحِشُ لِفَقْدِهِ، اِنْشَاءَ الْخَلْقَ اِنْشاءً وَ اِبْتَدَاهُ ابْتِداءً، بِلا رَوِيَّهٍ اَجالَها. وَ لا تَجْرِبَهٍ اِسْتَفادَها، وَ لا حَرَكَهٍ اَحْدَثَها، وَ لا هَمامَهِ نَفْسٍ اضْطَرَبَ فيها، اءَحالَ الاَشْياءَ لاَوْقاتِها، وَ لاَمَ بَيْنَ مُخْتَلِفاتِها، وَ غَرَّزَ غَرائِزَها وَ اَلْزَمَها اَشْباحَها عالِما بِها قَبْلَ اِبْتِدائِها مُحِيطا بِحُدودِها وَ اِنْتِهائِها، عارِفا بِقَرائِنِها وَ اَحْنائِها.
ثُمَّ اِنْشاءَ سُبْحانَهُ فَتْقَ الاَجْواءِ وَ شَقَّ الاَرْجاءِ وَ سَكائِكَ الْهَواءِ، فَاءَجْرى فِيها ماءً مِتَلاطِما تَيّارُهُ، مَتَراكِما زَخّارُهُ، حَمَلَهُ عَلى مَتْنِ الرِّيحِ الْعاصِفَهِ، وَ الزَّعْزَعِ الْقاصِفَهِ، فَاءَمَرَها بِرَدِّهِ، وَ سَلَّطَها عَلى شَدِّهِ، وَ قَرَنَها الى حَدِّهِ، الْهَواءُ مِنْ تَحْتِها فَتِيْقٌ، وَ الْماءُ مِنْ فَوْقِها دَفِيقٌ، ثُمَّ اءَنْشَاءَ سُبْحانَهُ رِيْحا اِعْتَقَمَ مَهَبَّها وَ اءدامَ مُرَبَّها، وَ اءَعْصَفَ مَجْراها، وَ اءَبْعَدَ مُنْشاها، فَاءمَرَها بِتَصْفِيقِ الْماءِ الزَّخّارِ، وَ اِثارَهِ مَوْجِ الْبِحارِ.
فَمَخَضَتْهُ مَخْضَ الْسِّقاءِ، وَ عَصَفَتْ بِهِ عَصْفَها بِالْفَضاءِ، تَرُدُّ اَوَّلَهُ عَلى آخِرِهِ، وَ ساجِيَهُ عَلى مائِرِهِ، حَتّى عَبَّ عُبابُهُ، وَرَمى بِالزَّبَدِ رُكامُهُ فَرَفَعَهُ فى هَواءٍ مُنْفَتِقٍ، وَ جَوٍّ مُنْفَهِقٍ، فَسَوّى مِنْهُ سَبْعَ سَماواتٍ جَعَلَ سُفْلاهُنَّ مَوْجا مَكْفوفا وَ عُلْياهُنَّ سَقْفا مَحْفوظا، وَ سَمُكا مَرْفوعا. بِغَيْرِ عَمَدٍ يَدْعَمُها، وَ لا دِسارٍ يَنْتَظِمُها، ثُمَّ زَيَّنَها بِزينَهٍ الْكَواكِبِ، وَ ضِياءِ الثَّواقِبِ، وَ اءَجْرى فِيها سِراجا مُسْتَطِيرا، وَ قَمَرا مُنيرا، فى فَلَكٍ دائِرٍ، وَ سَقْفٍ سائِرٍ، وَ رَقِيمٍ مائِرٍ.
ثُمَّ فَتَقَ ما بَيْنَ السَّماواتِ الْعُلى ، فَمَلَاءَهُنَّ اءَطْوارا مِنْ مَلائِكَتِهِ، مِنْهُمْ سُجودٌ لا يَرْكَعونَ، وَ رُكوعٌ لا يَنْتَصِبُونَ، وَ صافُّونَ لا يَتَزايَلُونَ، وَ مُسَبِّحُونَ لا يَسْاءَمُونَ، لا يَغْشاهُمْ نَوْمُ الْعُيُونِ، وَ لا سَهْوُ الْعُقوُلِ، وَ لا فَتْرَهُ الاَبْدانِ، وَ لا غَفْلَهُ النِّسْيانِ، وَ مِنْهُم اُمَناءُ عَلى وَحْيِهِ، وَ اءلْسِنَهٌ الى رُسُلِهِ، وَ مُخْتَلِفُونَ بِقَضائِهِ وَ اءمرِهِ، وَ مِنْهُمُ الْحَفَظَهُ لِعِبادِهِ، وَالسَّدَنَهُ لِاءَبْوابِ جِنانِهِ، وَ مِنْهُمُ الثّابِتَهُ فِى الاءرَضِينَ السُّفْلى اءقدامُهُمْ، وَالْمارِقَهُ مِنَ السَّماءِ الْعُلْيا اءَعْناقُهُمْ، وَالْخارِجَهُ مِنَ الْاءقْطارِ اءرْكانُهُمْ، وَالْمُناسِبَهُ لِقَوائِم الْعَرْشِ اءكْتافُهُمْ، ناكِسَهٌ دُونَهُ اءَبْصارُهُمْ، مُتَلَفَّعُونَ تَحْتَهُ بِاءَجنِحَتِهِمْ، مَضْروبَهٌ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ مَنْ دُونَهُمْ حُجُبُ الْعِزَّهِ وَ اءَسْتارٌ الْقُدْرَهِ. لا يَتَوَهَّمُونَ رَبَّهُمْ بِالتَّصْوِيرِ، وَ لا يُجْرُونَ عَلَيْهِ صِفاتِ الْمَصْنُوعِيْنَ، وَ لا يَحُدُّونَهُ بِالْاءَماكِنِ، وَ لا يُشِيروُنَ اِلَيْهِ بِالنَّظائِرِ.
مِنْها فِى صِفَهِ خَلْقِ آدَمَ عَلَيْهِالسَّلامُ:
ثُمَّ جَمَعَ سُبْحانَهُ مِنْ حَزْنِ الْاءَرْضِ وَ سَهْلِها، وَ عَذْبِها وَ سَبَخِها، تُرْبَهً سَنَّها بِالْماءِ حَتّى خَلَصَتْ، وَ لا طَها بِالْبَلَّهِ حَتّى لَزُبَتْ، فَجَبَلَ مِنْها صُورَهً ذاتَ اءحْناءٍ وَ وُصُولٍ وَ اءعضاءٍ وَ فُصُولٍ. اءجْمَدَها حَتّى اسْتَمْسَكَتْ، وَ اءَصْلَدَها حَتّى صَلْصَلَتْ، لِوَقْتٍ مَعْدُودٍ، وَ اءَجَلٍ مَعْلُومٍ.
ثُمَّ نَفَخَ فِيها مِن رُوحِهِ فَمَثْلَتْ اِنْسانا ذا اءَذْهانٍ يُجِيلُها، وَ فِكْرٍ يَتَصَرَّفُ بِها، وَ جَوارِحِ يَخْتَدِمُها، وَ اءَدَواتٍ يُقَلَّبُها، وَ مَعْرِفَهٍ يَفْرُقُ بِها بَيْنَ الْحَقِّ وَالْباطِلِ وَالْاءَذْواقِ وَالْمَشامِّ وَالاَلْوانِ وَالْاءَجْناسِ، مَعْجُونا بِطِينَهِ الاَلْوانِ الْمُخْتَلِفَهِ، وَالْاءَشْباهِ الْمُؤ تَلِفَهِ، وَالاَضْدادِ الْمُتَعادِيَهِ وَالاَخْلاطِ الْمُتَبايِنَهِ، مِنَ الْحَرِّ وَالْبَرْدِ، وَالْبِلَّهِ وَالْجُمُودِ، وَالْمَساءَةِ وَالسُّرُورِ وَاسْتَاءْدَى اللّهُ سُبْحانَهُ الْمَلائِكَهَ وَدِيعَتَهُ لَدَيْهِمْ وَ عَهْدَ وَصِيَّتِهِ الَيْهِمْ، فِى الاَذْعانِ بِالسُّجودِ لَهُ وَالْخُشُوعِ لِتَكْرِمَتِهِ.
فَقالَ سُبْحانَهُ: (اِسْجِدُوا لِآدَم فَسَجَدوا الا اِبْليسَ) اعْتَرَتْهُ الْحَمِيَّهُ وَ غَلَبَتْ عَلَيهِ الشِّقْوَهُ وَ تَعَزَّزَ بِخَلْقَهِ النّارِ، وَاسْتَوْهَنَ خَلْقَ الصَّلْصالِ، فَاءَعْطاهُ اللّ هُ النَّظَرَهَ اسْتِحْقاقا لِلسَّخْطَهِ وَاسْتِتْماما لِلْبَليَّهِ، وَانْجازا لِلْعِدَهِ، فَقالَ: (اِنَّكَ مَنَ الْمُنْظَرينَ الى يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعلوُمِ).
ثُمَّ اءَسْكَنَ سُبْحانَهُ آدَمَ دارا اءَرْغَدَ فِيها عِيشَتَهُ، وَ آمَنَ فِيها مَحَلَّتَهُ، وَ حَذَّرَهُ ابْليسَ وَ عَداوَتَهُ، فَاغْتَرَّهُ عَدُوُّهُ نَفاسَهً عَلَيْهِ بِدارِ الْمُقامِ وَ مُرافَقَهِ الاَبْرارِ، فَباعَ الْيَقِينَ بِشَكِّهِ وَالْعَزِيمَهَ بِوَهْنِهِ. وَ اسْتَبْدَلَ بِالْجَذَلِ وَ جَلاً، وَ بِالاَغْتِرارِ نَدَما، ثُمَّ بَسَطَ اللّ هُ سُبْحانَهُ لَهُ فِى تَوْبَتِهِ، وَ لَقّاهُ كَلِمَهَ رَحْمَتِهِ، وَ وَعَدَهُ الْمَردَّ اِلى جَنَّتِهِ. فَاءَهْبَطَهُ الى دارِ البَلِيَّهِ، وَ تَناسُلِ الذُّرِّيَّهِ.
وَ اصْطَفى سُبْحانَهُ مِنْ وَلَدِهِ اءَنْبِياءَ اءَخَذَ عَلَى الْوَحى مِيثاقَهُمْ، وَ عَلى تَبْليغِ الرِّسالَهِ اَمانَتَهُمْ، لَمّا بَدَّلَ اءَكْثَرُ خَلْقِهِ عَهْدَ اللّهِ اِلَيْهِمْ فَجَهِلوا حَقَّهُ، وَ اتَّخِذوا الاَنْدادَ مَعَهُ، وَ اجْتَبالَتْهُمُ الشِّياطِينُ عَنْ مَعْرِفَتِهِ، وَ اقْتَطَعَتْهُمْ عَنْ عِبادَتِهِ، فَبَعثَ فِيهِمْ رُسُلَهُ وَ واتَرَ الَيْهِمْ اءَنْبياءَهُ لِيَسْتَاءْدُوهُمْ مِيْثاقَ فِطْرَتِهِ، وَ يُذَكِّرُوهُمْ مَنْسِىَّ نِعْمَتِهِ، وَ يَحْتَجُّوا عَلَيْهِمْ بِالتَّبْلِيغِ، وَ يُثِيرُوا لَهُمْ دَفائِنَ الْعُقُولِ وَ يُرُوهُمْ آياتِ الْمُقْدِرَهِ.
مِن سَقْفٍ فَوْقَهُم مَرْفُوعٍ، وَ مِهادٍ تَحْتَهُم مَوْضُوعٍ، وَ مَعايِشَ تُحْيِيهِمْ، وَ آجالٍ تُفْنِيهمْ، وَ اءَوْصابٍ تُهْرِمُهُمْ، وَ اءَحْداثٍ تَتابَعُ عَلَيْهِمْ، وَ لَمْ يُخْلِ سُبْحانَهُ خَلْقَهُ مِنْ نَبِي مُرْسَلٍ، اءَوْ كِتابٍ مُنْزَلٍ، اءوْ حُجَّهٍ لازِمَهٍ، اءوْ مَحَجَّهٍ قائِمَهٍ، رُسُلُ لا تُقَصِّرُ بِهِمْ قِلَّهُ عَدَدِهِمْ، وَ لا كَثْرَهُ الْمُكَذَّبِينَ لَهُمْ، مِنْ سابِقٍ سُمِّىَ لَهُ مَنْ بَعْدَهُ، اءَوْ غابِرٍ عَرَّفَهُ مَنْ قَبْلَهُ.
عَلى ذلكَ نَسَلَتِ الْقُرونُ، وَ مَضَتِ الدُّهُورُ، وَ سَلَفَتِ الاَباءُ، وَ خَلَفَتِ الاَبْناءُ، الى اَنْ بَعثَ اللّهُ سُبْحانَهُ مُحَمَّدَا رَسُولَ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ لاِنْجازِ عِدَتِهِ، وَ تَمامِ نُبُوَتِهِ، مَاءخُوذا عَلى النَّبيِّينَ مِيْثاقُهُ، مَشْهُورَهً سِماتُهُ، كَرِيما مِيلادُهُ. وَ اءَهْلُ الاَرْضِ يَوْمَئِذٍ مِلَلٌ مُتَفَرِّقَهٌ، وَ اءَهْواءٌ مُنَتِشرَهٌ وَ طَرائِقُ مُتشَتِّتَهٌ، بَيْنَ مُشْبِّهٍ لِلّهِ بِخَلْقِهِ، اءوْ مُلْحِدٍ فِى اسْمِهِ اءَوْ مُشِيرٍ الى غَيْرِهِ، فَهَداهُمْ بِهِ مِنَ الضَّلالَهِ، وَ اءَنْقَذَهُمْ بِمَكانِهِ مِنَ الْجَهالَهِ.
ثُمَّ اخْتارَ سُبْحانَهُ لِمُحمَّدٍ صَلّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ لِقاءَهُ، وَ رَضِىَ لَهُ ما عِنْدَهُ وَ اءَكْرَمَهُ عَنْ دارِ الدُّنْيا وَ رَغِبَ بِهِ عَنْ مُقارَنَهِ الْبَلْوى . فَقَبَضَهُ الَيْهِ كَريما صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ، وَ خَلَّفَ فِيكُمْ ما خَلَّفَتِ الاَنْبِياءُ فِى اُمَمِها اِذْ لَمْ يَتْرُكُوهُمْ هَمَلا، بِغَيْرِ طَرِيق واضِحٍ، وَ لا عَلَمٍ قائِمٍ، كِتابَ رَبِّكُمْ فِيكُمْ مُبَيِّنا حَلالَهُ وَ حَرامَهُ وَ فَرائِضَهُ وَ فَضائِلَهُ وَ ناسِخَهُ وَ مَنْسُوخَهُ، وَ رُخَصَهُ وَ عَزائِمَهُ، وَ خاصَّهُ وَ عامَّهُ، وَ عِبَرَهُ وَ اَمْثالَهُ، وَ مُرْسَلَهُ وَ مَحْدُودَهُ، وَ مَحْكَمَهُ وَ مُتَشابِهَهُ.
مُفَسِّرا مُجْمَلَهُ وَ مُبَيِّنا غَوامِضَهُ، بَيْنَ مَاءخُوذٍ ميثاقُ فِى عِلْمِهِ وَ مُوَسِّعٍ عَلَى الْعِبادِ فِى جَهْلِهِ، وَ بَيْنَ مُثْبَتٍ فِى الْكِتابِ فَرْضُهُ، وَ مَعْلُومٍ فِى السُّنَّهِ نَسْخُهُ، وَ واجِبٍ فِى السُّنَّهِ اءخْذُهُ، وَ مُرَخَّصٍ فِى الْكِتابِ تَرْكُهُ، وَ بَيْنَ واجِبٍ ، وَ زائِلٍ فِى مُسْتَقْبَلِهِ، وَ مُبايِنٌ بَيْنً مَحارِمِهِ مِنْ كَبيرٍ اءوْعَدَ عَلَيْهِ نيرانَهُ، اءَوْ صَغِيرٍ اءرْصَدَ لَهُ غُفْرانَهُ. وَ بَيْنَ مَقْبُولٍ فِى اءَدْناهُ مُوَسَّع فِى اءَقْصاهُ.
مِنْها فِى ذِكْرِ الْحَجِّ :
وَ فَرَضَ عَلَيْكُمْ حَجَّ بَيْتِهِ الَّذِى جَعَلَهُ قِبْلَهً لِلاءَنامِ يَرِدُونَهُ وُرُودَ الاَنْعامِ وَ يَاءْلَهُونَ الَيْهِ وُلوهَ الْحَمامِ جَعَلَهُ سُبْحانَهُ عَلامَهً لِتَواضُعِهِمْ لِعَظَمَتِهِ وَ اذْعانِهِمْ لِعِزَّتِهِ، وَ اخْتارَ مِنْ خَلْقِهِ سُمّاعا اءَجابُوا الَيْهِ دَعْوَتَهُ، وَ صَدَّقوا كَلِمَتَهُ، وَ وَقَفُوا مَواقِفَ اءَنْبِيائِهِ، وَ تَشَبَّهوا بِمَلائِكَتِهِ الْمُطِيفِينَ بِعَرْشِهِ يُحْرِزُونَ الاَرْباحَ فِى مَتْجَرِ عِبادَتِهِ. وَ يَتَبادَرونَ عِنْدَهُ مَوْعِدَ مَغْفِرَتِهِ، جَعَلَهُ سُبْحانَهُ وَ تَعالِى لِلاسْلامِ عَلَما وَ لِلْعائِذِينَ حَرَما، فَرَضَ حَجَّهُ وَ اَوْجَبَ حَقَّهُ وَ كَتَبَ عَلَيْكُمْ وِفادَتَهُ فَقالَ سُبْحانَهُ: "وَ لِلّهِ عَلَى النّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ اِلَيْهِ سَبِيلاً وَ مَنْ كَفَرَ فَاِنَّ اللّهَ غَنِىُّ عَنِ الْعالَمِين ".


  ترجمه : 
   خطبه اى از آن حضرت (ع ) در اين خطبه ، سخن از آغاز آفرينش آسمان و زمين و آفرينش آدم (ع )است :  
حمد باد خداوندى را كه سخنوران در ثنايش فرو مانند و شمارندگان از شمارش نعمتهايش عاجز آيند و كوشندگان هر لكه داره كوشند، حق نعمتش را آنسان كه شايسته اوست ، ادا كردن نتوانند. خداوندى ، كه انديشه هاى دور پرواز او را درك نكنند و زيركان تيزهوش ، به عمق جلال و جبروت او نرسند. خداوندى كه فراخناى صفاتش را نه حدّى است و نه نهايتى و وصف جلال و جمال او را سخنى درخور نتوان يافت ، كه در زمان نگنجد و مدت نپذيرد. آفريدگان را به قدرت خويش ‍ بيافريد و بادهاى باران زاى را بپراكند تا بشارت باران رحمت او دهند و به صخره هاى كوهساران ، زمينش را از لرزش بازداشت .
اساس دين ، شناخت خداوند است و كمال شناخت او، تصديق به وجود اوست و كمال تصديق به وجود او، يكتا و يگانه دانستن اوست و كمال اعتقاد به يكتايى و يگانگى او، پرستش اوست . دور از هر شايبه و آميزه اى و، پرستش او زمانى از هر شايبه و آميزه اى پاك باشد كه از ذات او، نفى هر صفت شود زيرا هر صفتى گواه بر اين است كه غير از موصوف خود است و هر موصوفى ، گواه بر اين است كه غير از صفت خود است .
هركس خداوند سبحان را به صفتى زايد بر ذات وصف كند، او را به لكه داريزى مقرون ساخته و هر كه او را به لكه داريزى مقرون دارد، دو لكه داريزش پنداشته و هر كه دو لكه داريزش پندارد، لكه دارنان است كه به اجزايش تقسيم كرده و هر كه به اجزايش تقسيم كند، او را ندانسته و نشناخته است . و هر كه او را ندانسته به سوى اشارت كند و آنكه به سوى او اشارت كند محدودش پنداشته و هر كه محدودش پندارد، او را بر شمرده است و هر كه گويد كه خدا در لكه داريست ، خدا را درون چيزى قرار داده و هر كه گويد كه خدا بر روى چيزى جاى دارد، ديگر جايها را از وجود او تهى كرده است .
خداوند همواره بوده است و از عيب حدوث ، منزه است . موجود است ، نه آنسان كه از عدم به وجود آمده باشد؛ با هر چيزى هست ، ولى نه به گونه اى كه همنشين و نزديك او باشد؛ غير از هر چيزى است ، ولى نه بدان سان كه از او دور باشد. كننده كارهاست ولى نه با حركات و ابزارها. به آفريدگان خود بينا بود، حتى آن زمان ، كه هنوز جامه هستى بر تن نداشتند. تنها و يكتاست زيرا هرگز او را يار و همدمى نبوده كه فقدانش ‍ موجب تشويش گردد. موجودات را چنانكه بايد بيافريد و آفرينش را چنانكه بايد آغاز نهاد. بى آنكه نيازش به انديشه اى باشد يا به تجربه اى كه از آن سود برده باشد يا به حركتى كه در او پديد آمده باشد و نه دل مشغولى كه موجب تشويش شود. آفرينش هر چيزى را در زمان معينش ‍ به انجام رسانيد و ميان طبايع گوناگون ، سازش پديد آورد و هر چيزى را غريزه و سرشتى خاص عطا كرد. و هر غريزه و سرشتى را خاص كسى قرار داد، پيش از آنكه بر او جامه آفرينش پوشد، به آن آگاه بود و بر آغاز و انجام آن احاطه داشت و نفس هر سرشت و پيچ و خم هر كارى را مى دانست .
آنگاه ، خداوند سبحان فضاهاى شكافته را پديد آورد و به هر سوى راهى گشود و هواى فرازين را بيافريد و در آن آبى متلاطم و متراكم با موجهاى دمان جارى ساخت و آن را بر پشت بادى سخت وزنده توفان زاى نهاد. و فرمان داد، كه بار خويش بر پشت استوار دارد و نگذارد كه فرو ريزد، و در همان جاى كه مقرر داشته بماند. هوا در زير آن باد گشوده شد و آب بر فراز آن جريان يافت . (و تا آن آب در تموج آيد)، باد ديگرى بيافريد و اين باد، سترون بود كه تنها كارش ، جنبانيدن آب بود. آن باد همواره در وزيدن بود وزيدنى تند، از جايگاهى دور و ناشناخته . و فرمانش داد كه بر آن آب موّاج ، وزيدن گيرد و امواج آن دريا برانگيزد و آنسان كه مشك را مى جنبانند، آب را به جنبش واداشت . باد به گونه اى بر آن مى وزيد، كه در جايى تهى از هر مانع بوزد. باد آب را پيوسته زير و رو كرد و همه اجزاى آن در حركت آورد تا كف بر سر برآورد، آنسان كه از شير، كره حاصل شود. آنگاه خداى تعالى آن كفها به فضاى گشاده ، فرا برد و از آن هفت آسمان را بيافريد. در زير آسمانها موجى پديد آورد تا آنها را از فرو ريختن باز دارد. و بر فراز آنها سقفى بلند برآورد بى هيچ ستونى كه بر پايشان نگه دارد يا ميخى كه اجزايشان به هم پيوسته گرداند. سپس به ستارگان بياراست و اختران تابناك پديد آورد و چراغهاى تابناك مهر و ماه را بر افروخت ، هر يك در فلكى دور زننده و سپهرى گردنده چونان لوحى متحرك .
سپس ، ميان آسمانهاى بلند را بگشاد و آنها را از گونه گون فرشتگان پر نمود.
برخى از آن فرشتگان ، پيوسته در سجودند، بى آنكه ركوعى كرده باشند، برخى همواره در ركوعند و هرگز قد نمى افرازند. صف در صف ، در جاى خود قرار گرفته اند و هيچ يك را ياراى آن نيست كه از جاى خود به ديگر جاى رود. خدا را مى ستايند و از ستودن ملول نمى گردند.
هرگز چشمانشان به خواب نرود و خردهاشان دستخوش سهو و خطا نشود و اندامهايشان سستى نگيرد و غفلت فراموشى بر آنان چيره نگردد. گروهى از فرشتگان امينان وحى خداوندى هستند و سخن او را به رسولانش مى رسانند و آنچه مقدر كرده و مقرر داشته ، به زمين مى آورند و باز مى گردند. گروهى نگهبانان بندگان او هستند و گروهى دربانان بهشت اويند.
شمارى از ايشان پايهايشان بر روى زمين فرودين است و گردنهايشان به آسمان فرازين كشيده شده و اعضاى پيكرشان از اقطار زمين بيرون رفته و دوشهايشان آنچنان نيرومند است كه توان آن دارند كه پايه هاى عرش ‍ را بر دوش كشند. از هيبت عظمت خداوندى ياراى آن ندارند كه چشم فرا كنند، بلكه ، همواره ، سر فرو هشته دارند و بالها گرد كرده و خود را در آنها پيچيده اند. ميان ايشان و ديگران ، حجابهاى عزّت و عظمت فرو افتاده و پرده هاى قدرت كشيده شده است . هرگز پروردگارشان را در عالم خيال و توهم تصوير نمى كنند و به صفات مخلوقات متصفش ‍ نمى سازند و در مكانها محدودش نمى دانند و براى او همتايى نمى شناسند و به او اشارت نمى نمايند.
هم از اين خطبه در صفت آفرينش آدم عليه السلام :
آنگاه خداى سبحان ، از زمين درشتناك و از زمين هموار و نرم و از آنجا كه زمين شيرين بود و از آنجا كه شوره زار بود، خاكى بر گرفت و به آب بشست تا يكدست و خالص گرديد. پس نمناكش ساخت تا چسبنده شد و از آن پيكرى ساخت داراى اندامها و اعضا و مفاصل . و خشكش نمود تا خود را بگرفت چونان سفالينه . و تا مدتى معين و زمانى مشخص ‍ سختش گردانيد. آنگاه از روح خود در آن بدميد. آن پيكر گلين كه جان يافته بود، از جاى برخاست كه انسانى شده بود با ذهنى كه در كارها به جولانش درآورد و با انديشه اى كه به آن در كارها تصرف كند و عضوهايى كه چون ابزارهايى به كارشان گيرد و نيروى شناختى كه ميان حق و باطل فرق نهد و طعمها و بويها و رنگها و چيزها را دريابد. معجونى سرشته از رنگهاى گونه گون .
برخى همانند يكديگر و برخى مخالف و ضد يكديگر. چون گرمى و سردى ، ترى و خشكى (و اندوه و شادمانى ). خداى سبحان از فرشتگان امانتى را كه به آنها سپرده بود، طلب داشت و عهد و وصيتى را كه با آنها نهاده بود، خواستار شد كه به سجود در برابر او اعتراف كنند و تا اكرامش ‍ كنند در برابرش خاشع گردند.
پس ، خداى سبحان گفت كه در برابر آدم سجده كنيد. همه سجده كردند مگر ابليس كه از سجده كردن سر بر تافت . گرفتار تكبر و غرور شده بود و شقاوت بر او چيره شده بود. بر خود بباليد كه خود از آتش آفريده شده بود و آدم را كه از مشتى گل سفالين آفريده شده بود، خوار و حقير شمرد. خداوند ابليس را مهلت ارزانى داشت تا به خشم خود كيفرش دهد و تا آزمايش و بلاى او به غايت رساند و آن وعده كه به او داده بود، به سر برد. پس او را گفت كه تو تا روز رستاخيز از مهلت داده شدگانى .
آنگاه خداوند سبحان آدم را در بهشت جاى داد؛ سرايى كه زندگى در آن خوش و آرام بود و جايگاهى همه ايمنى . و از ابليس و دشمنى اش ‍ برحذر داشت . ولى دشمن كه آدم را در آن سراى خوش و امن ، همنشين نيكان ديد، بر او رشك برد. آدم يقين خويش بداد و شك بستد و اراده استوارش به سستى گراييد و شادمانى از دل او رخت بر بست و وحشت جاى آن بگرفت و آن گردن فرازى و غرور به پشيمانى و حسرت بدل شد. ولى خداوند در توبه به روى او بگشاد و كلمه رحمت خويش به او بياموخت و وعده داد كه بار دگر او را به بهشت خود بازگرداند. ليكن نخست او را به اين جهان بلا و محنت و جايگاه زادن و پروردن فرو فرستاد.
خداوند سبحان از ميان فرزندان آدم ، پيامبرانى برگزيد و از آنان پيمان گرفت كه هر چه را كه به آنها وحى مى شود، به مردم برسانند و در امر رسالت او امانت نگه دارند، به هنگامى كه بيشتر مردم ، پيمانى را كه با خدا بسته بودند، شكسته بودند و حق پرستش او ادا نكرده بودند و براى او در عبادت شريكانى قرار داده بودند و شيطانها از شناخت خداوند، منحرفشان كرده بودند و پيوندشان را از پرستش خداوندى بريده بودند. پس پيامبران را به ميانشان بفرستاد. پيامبران از پى يكديگر بيامدند تا از مردم بخواهند كه آن عهد را كه خلقتشان بر آن سرشته شده ، به جاى آرند و نعمت او را كه از ياد برده اند، فرا ياد آورند و از آنان حجّت گيرند كه رسالت حق به آنان رسيده است و خردهاشان را كه در پرده غفلت ، مستور گشته ، برانگيزند. و نشانه هاى قدرتش را كه بر سقف بلند آسمان آشكار است به آنها بنمايانند و هم آنچه را كه بر روى زمين است و آنچه را كه سبب حياتشان يا موجب مرگشان مى شود به آنان بشناسانند و از سختيها و مرارتهايى كه پيرشان مى كند يا حوادثى كه بر سرشان مى تازد، آگاهشان سازند. خداوند بندگان خود را از رسالت پيامبران ، بى نصيب نساخت بلكه همواره بر آنان ، كتاب فرو فرستاد و برهان و دليل راستى و درستى آيين خويش را بر ايشان آشكار ساخت و راه راست و روشن را خود در پيش پايشان بگشود. پيامبران را اندك بودن ياران ، در كار سست نكرد و فراوانى تكذيب كنندگان و دروغ انگاران ، از عزم جزم خود باز نداشت . براى برخى كه پيشين بودند، نام پيامبرانى را كه زان سپس ‍ خواهند آمد، گفته بود و برخى را كه پسين بودند، به پيامبران پيشين شناسانده بود.
قرنها بدين منوال گذشت و روزگاران سپرى شد. پدران به ديار نيستى رفتند و فرزندان جاى ايشان بگرفتند و خداوند سبحان ، محمد رسول اللّه (صلى اللّه عليه و آله ) را فرستاد تا وعده خود برآورد و دور نبوّت به پايان برد. در حالى كه از پيامبران برايش پيمان گرفته شده بود. نشانه هاى پيامبرى اش آشكار شد و روز ولادتش با كرامتى عظيم همراه بود. در اين هنگام مردم روى زمين به كيش و آيين پراكنده بودند و هر كس را باور و عقيدت و آيين و رسمى ديگر بود: پاره اى خدا را به آفريدگانش تشبيه مى كردند. پاره اى او را به نامهايى منحرف مى خواندند و جماعتى مى گفتند كه اين جهان هستى ، آفريده ديگرى است . خداوند به رسالت محمد (صلى اللّه عليه و آله ) آنان را از گمراهى برهانيد و ننگ جهالت از آنان بزدود.
خداوند سبحان ، مرتبت قرب و لقاى خود را به محمد (صلى اللّه عليه و آله ) عطا كرد و براى او آن را پسنديد كه در نزد خود داشت . پس عزيزش ‍ داشت و از اين جهان فرودين كه قرين بلا و محنت است ، روى گردانش ‍ نمود و كريمانه جانش بگرفت . درود خدا بر او و خاندانش باد .
محمد (صلى اللّه عليه و آله ) نيز در ميان امّت خود چيزهايى به وديعت نهاد كه ديگر پيامبران در ميان امّت خود به وديعت نهاده بودند زيرا هيچ پيامبرى امّت خويش را بعد از خود سرگردان رها نكرده است ، بى آنكه راهى روشن پيش پايشان گشوده باشد يا نشانه اى صريح و آشكار براى هدايتشان قرار داده باشد. محمد (صلى اللّه عليه و آله ) نيز كتابى را كه از سوى پروردگارتان بر او نازل شده بود، در ميان شما نهاد؛ كتابى كه احكام حلال و حرامش در آن بيان شده بود و واجب و مستحب و ناسخ و منسوخش روشن شده بود. معلوم داشته كه چه كارهايى مباح است و چه كارهايى واجب يا حرام . خاص و عام چيست و در آن اندرزها و مثالهاست . مطلق و مقيد و محكم و متشابه آن را آشكار ساخته . هر مجملى را تفسير كرده و گره هر مشكلى را گشوده است . و نيز چيزهايى است كه براى دانستنش پيمان گرفته شده و چيزهايى است كه به نادانستنش رخصت داده شده . احكامى است كه در كتاب خدا به وجوب آن حكم شده و در سنت ، آن حكم نسخ گشته و احكامى است كه در سنت ، به وجوب آن تاكيد شده ولى در كتاب به تركش رخصت داده شده و نيز اعمالى است كه چون زمانش فراز آيد، واجب و چون زمانش ‍ سپرى گردد، وجوبش زايل شود. و در باب امورى كه ارتكاب آن گناه كبيره است و خدا به كيفر آن ، وعيد آتش دوزخ داده و امورى كه ارتكاب آن گناه صغيره است و مستوجب غفران و آمرزش اوست و امورى كه اندك آن هم پذيرفته آيد و هر كس مخير است كه بيش از آن هم به جاى آورد.
و از اين خطبه در ذكر حج :
خداوند، حج خانه خود را بر شما واجب گردانيد و خانه خود را قبله گاه مردم ساخت . مردم با شوق تمام ، آنسان كه ستوران به آبشخور روى نهند و كبوتران به آشيانه پناه برند، بدان درآيند. خداى سبحان حج را مقرر فرمود تا مردم در برابر عظمت او فروتنى نشان دهند و به عزت و جبروت او اعتراف كنند. و از ميان بندگان خود كسانى را برگزيد تا صلاى دعوت او شنيدند و اجابت كردند و سخن حق تصديق نمودند و در آنجا پاى نهادند كه پيامبرانش نهاده بودند و به آن فرشتگان همانند شدند كه گرد عرشش طواف مى كنند و در اين سودا كه سرمايه شان عبادت اوست ، سود فراوان حاصل كردند و تا به ميعاد آمرزش او دست يابند بر يكديگر پيشى جستند. خداوند، سبحانه و تعالى ، حج را نشانه و علامت اسلام قرار داد و كعبه را پناهگاه پناهندگان و حج را فريضتى واجب ساخت و حقش را واجب گردانيد و حج را بر شما مقرر فرمود و گفت : ((براى خدا حج آن خانه بر كسانى كه قدرت رفتن به آن داشته باشند، واجب است و هر كه راه كفر پيش گيرد بداند كه خدا از جهانيان بى نياز است )).